پایان نامه : وسایل ارتباط جمعی

دانلود پایان نامه

یکپارچه شدن هم می توان گفت . آنچه بدیهی است پدیده جهان گستری نظم غالب بر نظام دولتی وستفالی را سست و لرزان کرده است به عبارتی مرحله تازه ای را در تا ثیر گذاری متقابل نظر و عمل ، دانش و قدرت وارد کرده است. با تحول بزرگی که در دوران معا صربین دانشمندان پدید می آید طرحی برای جهان ارائه می کنند و در تکامل این موضوعات است که دنیای امروز ما از جهانی شدن به عنوان یک واقعیت اجتناب ناپذیر سخن به میان می آورد.ایمانوئل کا ت در دوران پس از انقلاب کبیر فرانسه طرح «صلح دایمی »را پیشنهاد دا د ومعتقد است که در جهان تشکیل شده از کشورهای آزاد ، جنگی در کار نخواهد بود . در دوران معا صر پس از جنگ خلیج فارس بوش رئیس جمهور سابق آمریکا نیز سخن از نظم نوین جهانی به میان آورد . باید توجه داشت که دوران «پایان ایدئولوژی» فرا رسیده است .زمانی نازیسم ، فاشیسم چپ و سوسیالیسم داعیه جهانی شدن داشتند ؛ اما جهان گیری امروزی فراتر از یک مکتب یا گروه است . آنچه مخالفان با نگرش منفی معتقدند این است که حا صل این روند باعث جا به جایی منابع دولتهای جنوب به شمال می گردد .تبعیضات اقتصادی ، اجتماعی، بی ثباتی و در نهایت ضعف بیشتر حقوق بشر دولتهای جنوب را به همراه می آورد . علاوه بر این سابقه نداشته است که نهادهای اقتصادی جهانی از سرمایه گذاری خود برای ترویج دموکراسی استفاده کنند .بنابراین حکومتهای کشورهای در حال توسعه زیر فشار موسسات ا قتصادی جهانی فا قد حاکمیت موثر برای تصمیم گیری با حفظ عناصر فرهنگی واجتماعی در جوامع می شوند . محمود ایوب از محققین برجسته اسلامی ومخالفین جهانی شدن می گوید : اکنون که در دهکده ای جهانی زندگی می کنیم تا جایی که این حرف درست باشد فرایندی منفی است . جهانی شدن آخرین مظهر امپریالیسم غربی است . در تکمیل این سخن نیز شیوا ند نان سردبیر مجله نژاد و طبقه معتقد است « اگر امپریالیسم آخرین مرحله سرمایه داری باشد جهانی شدن واپسین مرحله امپریالیسم است» چنانچه با دقت به نظر مخالفان بیندیشیم ملاحظه می شود که نگاه همه به انسان از دید سلطه گری و قدرت طلبی است .اگر چه نمی توان این خصیصه بشر را انکار کرد اما نباید از یاد برد انسان عمیقا” عاشق معنویت است .خلایی که در قرن بیستم جهان غرب را با مشکل مواجه ساخته بود بی اعتنایی به معنویات و غرق شدن در تحولات و پیشرفت علمی و صنعتی است . البته سوءاستفاده از فطرت بشری در دورانهای مختلف توسط حکام دینی و دنیوی در پایان رنسانس ، خرد گرایی را در مغرب زمین به اوج رساند .در سال 1651 هابز در کتاب مشهور خود «لویاتان»می نویسد : سه علت اصلی منازعه در سرشت انسان وجود دارد : اول رقابت که آدمی را به کسب در آمد وادار می کند. دوم احساس سرپیچی که به تامین ایمنی گرایش می دهد و سوم شکوه که منجر به شهرت طلبی می شود . پی آمد حسادت و رقابت ، خشونت است .انسان با بکارگیری خشونت خود را حاکم بر دیگران می کند سپس از آنها دفاع می کند و بالاخره به رتق و فتق امور آنها می پردازد. آیا می توان با این دیدگاه و مشابه آن منکر روند جهانی شدن بود . اگر از ابعاد مختلف به مسائلی که انسان امروزی را ناگزیر از جهانی شدن می کند نگاه کنیم در زمینه ارتباطات ، پست ارتباطات راه دور ، وسایل ارتباط جمعی ، در رابطه با مسافرت ، مهاجرت برای کار ، مسافرتهای زیارتی ، پناهندگی ، گردشگری و مسافرتهای تجاری در تولید، زنجیره تولیدات جهانی ، منابع جهانی وارداتی دربازار تجارت ، تولیدات جهانی ، استراتژی فروش و جذب بازار در سطح بین المللی در رابطه با پول ، کارتهای بانکی با دسترسی به شبکه جهانی ATM پولهای رایج جهانی مانند یورو، دلار و غیره ، کارتهای اعتباری بین المللی و بانکداری الکترونیکی را می توان ذکر کرد. به طوری که در مسا فرتهای خارجی نیازی به همراه داشتن پول وجود نداشته باشد .برخی از پشتیبانان کارتهای الکترونیکی بالغ بر سی میلیون پذیرنده کارت در سراسر دنیا دارند .بازارهای تبدیل ارز خارجی بانکداری بین المللی در زمینه سپرده گذاری پرداختها و وامها ، صنعت بیمه پیرامون سازمانهای بین المللی با وجود تشکیلات اقتصادی تجارت جهانی و در رابطه با مسائل نظامی تسلیحات جهانی و عالمگیر پیرامون محیط زیست جو کره زمین ، تغییرات آب و هوایی ، لایه اوزون ، بارانهای اسیدی و رادیو اکتیوی ، فقدان تنوع زیستی و جنگل زدایی ؛ همچنین بیابانها و کم شدن زمین های قابل کشاورزی از لحاظ بهداشت بیماریهای قابل گسترش جهانی ، جنبه های جهانی غذا و دارو و به خصوص در زمینه حقوقی مقررات و قوانین جهانی و شبکه های بین المللی پلیس و حقوقدانان و دادگاههای جهانی قابل ذکر هستند . با این اوصاف در پاسخ به مخالفان جهانی سازی که هر یک از دیدگاههای متفاوتی و در جهت حمایت از عقیده خود ابراز مخالفت می کنند که عمده ترین آن از لحاظ ا قتصادی است . باید گفت از دیدگاه لیبرالیسم که توجه اصلی را به بازارهای اقتصادی دارد جهانی سازی بیان کننده پیشرفتهای تکنولوژیکی و ساختار بنیادی رفاه است. واقعیتگرایی سیاسی به روابط بین دولتها می پردازد در حالی که از این جهت جهانی سازی به دنبال رقابت بین دولتهای بزرگ و تک قطبی ایالات متحده است . مکتب مارکسیست نگاه انحصاری به روش تولید و روابط طبقات داشت در حالی که جهانی شدن به دنبال رشد رو به گسترش از سرمایه داری است . پست مدرنیسم بر قدرت علم تاکید می کند ، لکن جهانی شدن بیان کننده نتیجه سلطه خرد گرایی است. بالاخره مکتب فمنیسم تنها به روابط جنسی می پردازد اما جهانی شدن توجه به حا صل رفتارهای مردان و تبعات پدر سالاری دارد .گسترش مشارکت جهانی برای توسعه یکی از مقولات مهمی است که در اعلامیه هزاره به عنوان یک هدف عالی از آن یاد شده با تقویت سازمان ملل و ارزشهای آن شامل آزادی ، برابری و همبستگی ، امکان پذیرست .
گفتار سوم : جهانی شدن و اصل ملیت :

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

قبل از اینکه آثار جهانی سازی را بر هویت ملی بیان کنیم بهتر است به این موضوع بپردازیم که ملت چیست؟ در این راستا مشابه آنچه در مجمع عمومی رخ می دهد نیازی به بخشهای فراوان و تصویب قطعنامه ای در تعریف ملت نیست بلکه با ذکر چهار خصیصه آن را از دیگر مفاهیم متمایز می کنیم . اول : اینکه یک ملت جمعیت زیادی را در بر می گیرد .به طوری که در مواجهه و ارتباط ا فراد آن یک گروه ملی کامل را تشکیل می دهند .بدین ترتیب از جمعیت های کوچکتر که در همسایگی یکدیگر و یا دارای رابطه سنتی هستند و از این جهت با هم ارتباط مستقیم پیدا می کنند ، جدا می شود .
دوم : یک ملت به عنوان شکلی از هویت جمعی در یک سرزمین معلوم است که وسعت این سرزمین بزرگتر از یک منطقه یا ناحیه می باشد . هر ملتی ریشه در کشور خود دارد حتی اگر گروه زیادی از آن خارج از سرزمین زندگی کنند .به عنوان مثال برخوردهای ملیتی کشمیر و ایرلند شمالی سابقه طولانی دارد.
سوم : در تعریف ملت می توان آن را با توجه به خواسته ها و تاکید بر آنها از دیگر گروههای ملی جدا کرد . هر ملتی خود را واحد می داند و مبنای تفاوت با دیگر ملل همین است . از تفاوتهای بین المللی می توان زبان ، عرف ، حساسیتها ، اشکال هنر ، مذهب و نژاد و از این قبیل را ذکر کرد. ملی گرایان ارتباط این عوامل را به گذشته تاریخی ربط می دهند .

چهارم : ملتها به طور متقابل بنیادگرا هستند به دلخواه به وجود نمی آیند بلکه از روابط بین المللی پدید می آیند . یکی از عوامل وحدت ملتها این است که ا فراد غیر از خود را بیگانه می شمارند .بدین ترتیب عامل وحدتی در مواجهه با مداخلات خارجی مانند حمله نظامی یا سلطه استعمار می گردد.
بنابراین از بعد خارجی ملت با تفکر برتری خود از یک وحدت نسبت به بیگانه برخوردار می شود و از بعد داخلی نیز با وجود امتیازات مخصوص شهروندان از دیگر افراد مقیم کشور متمایز می گردد . شاید بتوان تابع یک کشور بودن را هم به عنوان خصیصه پنجم ملت بیان کرد اما واقعیت این است که ملتها و کشورها دو مقوله جدا از هم هستند .زیرا یک ملت دارای هویت گروهی است در حالی که یک کشور نوعی از حاکمیت می باشد . دولت کشور حکومت سرزمینی است که قواعد و مقرراتی بر یک سرزمین و مردم آن اعمال می کند . جامعه سرزمینی است که قواعدی بر آن اعمال می گردد می توان گفت بسیاری کشورها دولت کشور محسوب نمی گردد .مثلا” دولت شهرها وکشورهای چند ملیتی مانند امپراطوری اتریش ، مجارستان . از طرف دیگر برخی ملتها نیز دولت کشور محسوب نمی شوند مانند ملتهای ذره ای و ملتهای ناحیه ای مثلا” بلوچها در آسیا ، توتسی ها در آفریقا و رومی ها در اروپا قابل ذکرند . اگر چه در استفاده از کلمات کشور، دولت و ملت ، گاهی نویسندگان تفاوتی قائل نیستند . اما یک دولت state با حرف بزرگ S یک موجودیت سیاسی خود مختار است و با این تعریف می توان آن را مشابه کشور استفاده کرد. ملت در هرحال گروه به هم پیوسته ای از مردم است که دارای فرهنگ مشترک هستند و یک دولت کشور ملتی است که دارای همان مرزها به صورت یک کشور می باشد . ملتها گروههای متجانس فرهنگی هستند که مردم آن بزرگتر از قبیله یا جامعه محسوب می گردند ،دارای زبان مشترک ، نهادها ، مذهب و تجربیات تاریخی هستند . زمانی که یک ملت دارای یک کشور از خود باشد ، بدان دولت کشور گفته می شود. کشورهایی مانند فرانسه ، مصر، آلمان ، ژاپن و نیوزلند مثالهای خوبی از دولت کشور هستند. برخی کشورها دارای دو ملت هستند مثلا” کانادا و بلژیک را می توان گفت . حتی ممکن است اجتماعی چند ملیتی باشد . در ایالات متحده آمریکا بومی ها و ملیت های مختلفی وجود دارد که در مجموع دولت کشور گفته می شوند . زیرا فرهنگ آمریکایی دارند به عقیده مرحوم دکتر ابوالفضل قاضی « دولت کشور چارچوب ا صلی حقوق اساسی است ، ماحصل تکامل گروه بندی های انسانی است . در نقطه نهایی خطی قرار گرفته که از جماعات کوچک و ساده از قبیل خانواده ، طایفه و عشیره قبیله و امثال آن آغاز می شود و در برهه تاریخی پیشرفته تری جامعه مدینه یا دولت شهر به خود می گیرد و به صورت امروزی دولت کشور در می آید . به عبارتی از روابط ساده به پیچیده سیر می کند . اگر واژه دولت و ملت به هم گره خورده است اما از لحاظ حکومت و هویت تفاوتهایی دارند . هنوز ملتها می توانند موجودیت داشته باشند بدون اینکه دولتی داشته باشند . مثلا” ملتهای فرا دولتی مانند کردها و باسکها که در بیش از یک کشور مستقر هستند و ملل متفرقی مانند فلسطین که در سطح جهان گسترده می باشند . کشورها یی که سیستم خون را اعمال می کنند برای ا صل و نسب و تابعیت پدر اهمیت بیشتری تا محل تولد و زندگی قائل هستند . از جمله فرانسه ، سعی در اصلاح قوانین در این رابطه دارد . در عمل می توان گفت با توجه به مواردی مانند ظهور نازیسم و فاشیسم که تاکید فوق العاده ای بر ملیت و نژاد و برتری آن داشتند و سبب بروز فجایع بسیاری گردیدند در طول تاریخ «وحدت ملی یک عامل گمراهی و غلطی بوده تا اینکه به صورت یک هنجار از آن یاد کنیم. ». . باید گفت به لحاظ تعارضاتی که بین ا صل ملیت و جهانی شدن وجود دارد به لحاظ رشد روابط مردم در سطح جهان باعث تاثیر در زبان ، عرف ، هنرهای سنتی ، نژادها و دیگر عناصر مشخصه های ملی گرایی ، آینده چندانی ندارند .اگر چه با ظهور سرمایه داری جهانی ، صنعت و ا قتصاد محدود سرزمینی از بین نرفت ، دولتها نیز هیچ تعصبی ندارند .اینکه در روابط جهانی حتی اگر به حاکمیت ا نحصاری آنها نیز محدودیت هایی وارد شود . بسیاری از معاهدات قانون ساز بین المللی مانند منع کشتار جمعی ، حقوق کودک،حقوق زن و…. از گذشته تا کنون که با استقبا ل فراوانی رو به رو شده اند شاهد مثال است . از طرفی روند روبه رشد جهانی سازی در عمل ، باعث تقویت حساسیتهای ملی گردیده است . مثلا” بهای ارتباطات داخل کشورها بسیار ارزانتر از راه دور خارجی است . در جنگ تبلیغاتی بسیاری از وسایل ارتباط جمعی خارجی توسط سرویسهای داخلی مورد محا صره قرار گرفته است . بسیاری روزنامه ها و مجلات برای منا طق مختلف دنیا و حتی کشورهای خاص نسخه هایی را تهیه می کنند . حتی شبکه های مهم جهانی مانند CNN و BBC کا نا ل هایی به زبا نهای محلی در اکثر کشورها دارند . پرچم کشورها در بسیاری مراسم جهانی ، از جمله المپیک و جام جهانی به اهتزاز در می آید و همین ارتباطات گسترده جهانی است که حسا سیت ها را نسبت به ا صل ملیت کم کرده است . به طور خلاصه می توان گفت اهمیت جهانی سازی به منزله از بین بردن ملیت نیست ، بلکه ساختار هویت را تکامل می بخشد . به طوری که رشد سریع ا فراد چند تابعیتی که در دهه های گذشته مورد اشکال بسیاری کشورها بود ، امروزه موضوعی عادی تلقی می شود .اگر چه جهانی سازی مسئله ا صل ملیت را نتوانسته حل کند اما به تفکری که ساختار هویت را در نیمه اول قرن بیستم به عنوان ا صل ا نحصاری تحت حاکمیت کشورها تلقی می کرد ، پایان داده است.

مبحث دوم: مباحث گسترده جهانی شدن
گفتار اول: تداوم یا تغییر
مباحث و اختلافات پیرامون جهانی سازی ، اغلب از تعریف آن شروع می شود . اغلب مردم از این واژه استفاده می کنند بدون اینکه به درستی این ا صطلاح را بشناسند . مثلا” برخی نویسندگان جهانی شدن را به یک مرحله از سرمایه داری یا مدرنیته تعبیر کرده اند بدون اینکه ماهیت چنین عبارتی را مشخص کنند حتی برخی گفته اند جهانی شدن یک روش جدید تفکر است . برخی تعریفها نیز کمکی نمی کند مثلا” گفته شده جهانی سازی فرایند زمان ما برای جهانی شدن است . خلاصه اینکه با این مبهم گویی ها جهانی شدن برچسپی برای هر چیز که بی اهمیت باشد استفاده می شود و از بیهودگی آن سخن می گویند . مثلا” در سال 1943 یکی از با نوان نماینده کنگره آمریکا از این موضوع در سخنرانی خود شکایت می کند که همه چیز به شکل جهانی شده است. ملاحظه می کنیم این گونه رد کردن موضوع ، بی عدالتی است .همانطور که ما در واژه فرهنگ ، توسعه و بین الملل دقت می کنیم و با وسواس همه ابعاد آن را می سنجیم ، لازم است که در کاربرد جهانی شدن هم توجه کنیم . با همه جنجالها پیرامون تعریف ، روش ، ادواری شدن و توضیح موضوع جهانی شدن باید نظر کنیم که در یک مقوله ، همه اینها مشترکند که در جامعه معا صر ما تغییراتی به وجود آمده است . یکی از جامعه شناسان به نام ژیدن می گوید : ضرورت نظام جهانی یعنی اینکه دنیایی که در آن زندگی می کنیم متفاوت از سالهای قبل است . اگر جنگهای گذشته عاملی برای تبادلات اجتماعی و محرک اصلی تغییرات بود ، امروزه هرگونه تغییر ا صلی از جهانی سازی سرچشمه می گیرد و بنابراین آیا می توان گفت تمامی تغییرات اجتماعی ناشی از وضعیت جهانی شدن کنونی است؟ اگر چه ضرورت جهانی شدن در زندگی معا صر منجر به تغییر شکل ساختارهای اولیه روابط اجتماعی گردیده است اما پنج عامل اصلی در ارتباط با سازمان اجتماعی وجود دارد که جهانی شدن هم در زمینه آنها توسعه پیدا می کند .عوامل جغرافیایی ، تولید ، حاکمیت ، هویت و علم و دانش باعث تغییرات حاکم بر فرهنگ و روانشناسی اجتماعی ، مقررات و نظم جهانی و انواع اقتصاد شده است. با توجه به نقش تولید از دیدگاه ا قتصادی ، برخی جهانی شدن را کاملا” به تغییر روش شکل تولید ارتباط می دهند در حالی که گروهی نیز همان نقش تداوم را برای موضوع قائل هستند . از دید نویسندگان اقتصاد ، معاهدات نشان می دهند که بازارهای جهانی ، رقابت جهانی و مدیریت جهانی به طور اساسی تغییر شکل داده است به گونه ای که سازمان و رفتار شرکتها نیز تغییر کرده است . تاکید بر انقلاب به وجود آمده در حمل و نقل ارتباطات و فرایند اطلاعات ، دلیل این مدعاست . با وجود اهمیت مسائل

این نوشته در پایان نامه حقوق ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید