دی ۳۰, ۱۳۹۹

کارکردهای دین و مذهب

استارک[۱]، استاد جامعه‏شناسی در دانشگاه واشنگتن، هم در کتاب خود با عنوان «دین، کجروی و کنترل اجتماعی» در مورد قدرت بازدارندگی و کارکرد دین در برابر پدیده‏هایی چون جرم، گناه کاری جوانان، خودکشی، مصرف مواد مخدر، عضویت در فرقه‏ها و هم اینکه مریضی‏های روانی، اشاره کرده‏ است (سلیمی، ۱۳۷۹).

اون چه مسلم‏است، دین اثرات عمیق و گسترده‏ای در تبلور شخصیت افراد و اخلاق و رفتار فردی و اجتماعی داره و این نوع کارکرد دین یا اثر دین داری، فقط مخصوص دین اسلام نیس؛ چون به گزارش محققان علوم اجتماعی «دین به هرگونه که باشه هیچ جامعه‏ای رو نمی‏توان پیدا کرد که دین در اون نقش مهمی نداشته باشه. دین نه فقط به جهان معنا می بخشه، بلکه الگویی واسه جهان به گونه‏ای رمزی جفت و جور میسازه؛ یعنی طرحی از اون چه که جهان باید باشه به دست می‏دهد. واسه همینه که دین می‏تونه راهنمایی واسه رفتار بشر ـ از روابط خانوادگی گرفته تا ایده سیاسی‏های گروه‏های اجتماعی و حاکم ـ جفت و جور سازه و این کار رو هم بیشترً انجام می‏دهد» (بیتس[۲] و پلاگ[۳]، ۱۹۹۵).

 

 

۲-۲-۲- اختلافات زناشویی

زناشویی

خونواده به عنوان یه نظام تعریف می‏شه و طبق این تعریف رفتار اعضای یه خونواده تابعی از رفتار بقیه اعضای خانواده س و خونواده هم مانند هر سیستمی مایل به تعادله. بنابر این رفتار اعضای اون در کل به گونه‏ایه که تعادل سیستم حفظ شه (باغبان و مرادی، ۱۳۸۲).

ازدواج با تشکیل خونواده به قدمت تاریخ و حتی ما قبل تاریخه و مشکلات زناشویی از همون اول وجود داشته. اما دلایل پیچیده موندن مشکلات زناشویی اون هستش که ما هنوز بعد از گذشت قرن ها خونواده رو نمی‏شناسیم. ازدواج به دلایل زیادی دچار اختلاف می‏شه. از جمله مشکلات شناخته شده در این مورد می‏توان مسائل اقتصادی، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، چگونگی صرف اوقات فراغت، خیانت، تموم شدن عشق دوطرفه، مشکلات عاطفی، سوءاستفاده جسمی، ازدواج در سنین پایین، درگیری های شغلی و چیزای دیگه ای به جز اینا رو نام برد (ثنایی، ۱۳۷۸).

ازدواج

اختلاف در روابط زناشویی وقتی به وجود می‏آید که زوج ها در مورد همکاری و هم تصمیم‏های مشترک درجات متفاوتی از استقلال و اتحاد داشته باشن. درک اختلافات و کمک به همسران در یادگیری و حل این مشکلات خیلی با اهمیته. بعضی از اختلافات و اختلاف ها ممکنه در هر رابطه‏ای طبیعی باشه (ثنایی، ۱۳۷۸).

مشکلات

اما امکان اختلاف در هر انسانی هست. بعضی از زوج ها اختلافات بیشتری نسبت به بقیه دارن و بعضی می تونن با اختلافات به طور سازنده‏ای برخورد کنن. زوج هایی که نسبت به بقیه بسته‏تر هستن امکان بیشتری واسه جلب رضایت در روابط خود دارن. پس امکان اختلاف بیشتری هم دارن. اختلاف می‏تونه عشق و حتی یه ازدواج خوب رو تخریب کنه. از طرف دیگه می‏تونه تنش‏ها رو آرامش دهد و هر دو نفر رو بهتر از قبل در کنار هم بذاره. این بستگی به شرایط کلی، نوع اختلاف، روشی که بر اون تکیه می‏شه و نتیجه پایانی داره. اختلاف های درون خونواده دلیل می‏شه تا روابط اعضای خونواده به هم بخوره و از هم بگسلد و وحدت میان اعضای خونواده به خطر بیفته و در آخر منتهی به ویرانی اون شه. اختلافات زناشویی دو منشأ داره، نبود تعادل ساختار خونواده و نبود تعهد هر کدوم از زوج ها به هنجارها و تخلف از اون ها (هاشمی، ۱۳۷۶).

وقتی دو نفر در کنار هم قرار می گیرند ً اختلاف سلیقه و درگیری به وجود میاد. این به طور کاملً طبیعیه و نیاز به تغییر و تکامل رو نشون می دهد. اگه به این بدونین می تونید از قبل واسه اختلافات برنامه ریزی کنین و واسه اون آماده باشین. بعد از اون واسه رسیدن به توافقاتی که می خواهید استفاده کنین. یادتون باشه خیلی آسون تره که واسه اختلاف آمادگی داشته باشین تا این که به طور کاملً در اون غرق شده باشین و بعد بخواین ازش استفاده کنین. اختلاف قسمتی طبیعی از هر رابطه ایه و بیشتر اوقات نشونه به آخر رسیدن عمر رابطه نیس. باید به اختلافات زناشویی خوشامد گفت چون نشونه ای واسه تلاش واسه رابطه ای بهتر و تکامل یافته تر و راهی واسه فهم دوطرفه عمیق تره (بارکر، ۱۹۹۰).

توافق

دوری از اختلاف در زندگی زناشویی این واقعیت رو تغییر نمی ده که موضوع ای در زندگی زناشویی هست که باید به اون رسیدگی شه. اختلافات که بالا می گیرد دلیل بر اینه که زن و شوهر باید وقت بیشتری با هم بگذرونن. وگرنه فاصله بیشتری بین اون ها ایجاد می شه و بیشتر از هم دور می شن. اختلاف باعث از نو پیدا شدن ارزش های مهم می شه و کمک می کنه زن و شوهر واسه یه هدف مشترک دوباره با هم متحد بشن. وقتی که در زندگی زناشویی اختلافی پیش میاد دو طرف ممکنه دریابند وقت اون رسیده که نقش های الان خود رو کنار بذارن و هم انتظارهایی رو که از طرف مقابل دارن تغییر بدن. اختلاف معمولاً نشون دهنده اینه که زن و شوهر روش های قدیمی با هم بودن رو گذرونده ان و باید پیوسته واسه رابطه خود دوباره برنامه ریزی و اون رو احیا کنن. گوش کردن، صحبت کردن، ایجاد رابطه، حل موضوع، اراده کردن مشترک. . . این ها لازمه رابطه بین زن و شوهر هستن. رابطه بدون مهارت های ارتباطی و اختصاص زمان به درد بخور واسه صحبت درباره مسائل مشترک خیلی زود به دردسر می افتد و منتهی به شکست می شه (بارکر، ۱۹۹۰).

اختلاف، بیشتر دلیل مراجعه همسران واسه درمانه زوج ها ممکنه بدون دلیل به درمان گر مراجعه می کنن که نمی تونن با هم باشن و یا این که اون ها از زندگی ناراضی یا دپرس ان، بیشتر واسه رفتارای همدیگه، انگیزه های منفی فرض می کنن. یکی از ویژگی های روشن اینجور همسرانی اون هستش که وقتی طرف مقابل شون اینجور رفتاری رو نشون می دهد، اون ها شروع به ذهن خوانی می کنن و وقتی درمان گر با اینجور زوج هایی صحبت می کنه، روشن می شه که زوج ها میزانی از اختلاف رو تجربه می کنن. اختلاف مقداری از انرژی رابطه شون رو می گیرد. در این موقع ممکنه لازم باشه زوج ها یاد بگیرن تا مشکلات شون رو در بیرون با همدیگه بررسی کنن به جای اینکه ذهن همدیگه رو بخونن (سودانی، ۱۳۸۵).

بروز اختلاف در روابط آدم ها با همدیگه چیزی عادی و پیشگیری ناپذیره. اختلاف پدیده ایه که به موازات عشق در رابطه زناشویی به وجود میاد و چیزی غیرقابل اجتنابه. اختلاف وقتی پیش میاد که اعمال یه فرد با اعمال فرد دیگه تداخل پیدا می کنه، بازم که دو فرد به همدیگه نزدیک ترمی شن نیروی اختلاف افزایش می یابد. اختلاف بین اعضای خونواده به وحدت و اتحاد اون ضربه می زند. شدت اختلاف موجب بروز نفاق و خشونت و جنگ جویی و آخرسر خرابی و نابودی خونواده می شه. کانون خونواده ای که بر اثر اختلاف و نفاق و جنگ بین زن و شوهر آشفته س آثار داغون کننده ای در زندگی کودکی فرزندان و خونواده به جای می گذارد که در سال های آینده به صورت عصیان و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز می کنه (کیوچینگ، ۱۹۹۶).

نظریه های مربوط به اختلافات زناشویی

نظریه روان پویشی و رابطه شئ:

دیدگاه سنتی روان پویشی که به وجود اومده توسط الگوی روان کاوی فرویده، مشکلات زناشویی رو نتیجه های مشکلات درون روانی همسران می دونه (بارکر، ۱۹۹۰). یکی از دیدگاه های معاصر روان پویشی، نظریه روابط فردیه. برطبق این دیدگاه اشخاصی که در ازدواج به همدیگه می پیوندند، هر کدوم میراث روانی یکتا و جداگونه ای رو وارد اون رابطه می کنن. هر کدوم دارای گذشته ای شخصی، یه شخصیت بی همتا و مجموعه ای از افراد داخلی کرده و مخفی هستن که اون ها رو در همه تبادلاتی که بعداً با همدیگه دارن دخالت میدن. روابط زناشویی مسئله دار و ناآرام تحت اثر درون فکنی های آسیب زا یعنی اثرات یا خاطرات مربوط به والدین یا بقیه افراد قرار داره. این درون فکنده ها حاصل روابطی هستن که هر همسر در گذشته با اعضای نسل قبلی داشته و اینک در درون اون لونه کرده (گلدنبرگ[۴] و گلدنبرگ[۵]، ۱۳۸۲).

یکی از نظریه پردازان این راه و روش، جیمز فرامو[۶]، عقیده داره که معمولاً مشکلات خانوادگی ریشه در نظام خانوادگی گسترده داره. وجود و کیفیت رابطه زناشویی به خونواده بابایی زن و شوهر و خصوصاً به این که تا چه حد اختلافات خونواده های اون ها حل شده باشه بستگی داره (بارکر، ۱۹۹۰).

نظریه های رفتاری:

طبق مدل رد و بدل کردن رفتار، اختلاف های زناشویی تا حد زیادی نتیجه اندازه تقویت و یا تنبیه اعمال شده از طرف زن و شوهر نسبت به هم و هر رابطه تقویت و تنبیهی که هر زوج از خود نشون می دهد در نظر گرفته می شه. در درمان زناشویی رفتاری که براساس ترکیبی از نظریه یادگیری اجتماعی و نظریه مبادله اجتماعیه، فرض می شه که افراد با یه سری نیازها یا انتظارات واسه تقویت کننده ها (فواید) وارد ازدواج می شن که این انتظارات در سنین کودکی در اون ها شکل گرفته. هنگام انتخاب همسر فرد تلاش داره رابطه ای بسازه که بیشترین حد فایده و دست کم هزینه رو در ورداشته باشه. وقتی که فواید رابطه انتظارات رو برآورده نکنن یا نسبت هزینه به سود بالا باشه اختلاف رخ می دهد. در مراحل اولیه رابطه، تضادها معمولا با پذیرش یا دوری پوشونده می شن ولی اگه زن و شوهر مهارت های ارتباطی خوب یا مهارت های حل اختلاف نداشته باشن، اختلافات بالا رفته و به شکل پیچیده در می آیند. با زیاد شدن تعداد دفعات اختلافات، سازگاری زناشویی دچار اختلال شده و رضایت کمتری از رابطه دارن (بارکر، ۱۹۹۰).

نظریه های شناختی:

طبق نظریه منطقی- هیجانی الیس[۷]، پریشونی یه زوج بطور مستقیم به اعمال طرف دیگه یا شکست های سخت زندگی مربوط نمی شه بلکه بیشتر به دلیل باور و عقیده ایه که این زوج در مورد اینجور اعمال و شکست هایی داره. الیس مدعیه، تفکر غیر منطقی که ویژگی اون یعنی بزرگ نمایی زیاد، انعطاف ناپذیری بی جا، غیر عقلانی و مخصوصا مطلق گرایی در بسیاری موارد توأماً به نوروز فردی و مشکل ارتباطی می انجامد. پس، باورهای غیر منطقی به مشکل های فردی منجر می شه و باعث نارضایت مندی های بی پایه در بخش زناشویی می شه (الیس و همکاران ، ۱۹۹۵).

آرون بک[۸]، رهبر شناخت درمانی، عقیده داره که مهم ترین دلیل مشکلات زناشویی و روابط انسانی، سوءتفاهم و خطاهای شناختی و افکار اتوماتیکه. به باور اون فرق در چگونگی نگاه افراد باعث بروز اختلافات و نتیجه های به وجود اومده توسط اون می شه. هم اینکه اون عقیده داره که یکی از مهم ترین علل اختلافات زناشویی، انتظارات متفاوت زن و شوهر از نقش همدیگه در خانواده س. بیشتر زوج ها درباره دخل و خرج خونواده، نگهداری فرزندان، فعالیت های اجتماعی، گذروندن اوقات فراغت و تقسیم کار در خونواده باورهای متفاوتی دارن (بک، ۲۰۰۰).

نظریه های سیستمی:

در نظریه ساختی، مینوچین[۹] عقیده داره، خونواده وقتی خراب می شه که قواعدش اجرا نشه. وقتی مرزها خیلی سفت و سخت یا نفوذپذیر می شن، کارکرد خونواده به عنوان یه نظام دچار اختلال می شه. اگه سلسله مراتب خونواده رعایت نشه. یعنی والدین تصمیم گیران اصلی نباشن و کودکان بزرگتر بیشتر از کودکان کوچکتر مسئولیت نداشته باشن، پریشونی و مشکل پیش میاد. بعضی وقتا صف بندی های درون خونواده داغون کننده و به مثلث سازی منجر می شن. تو یه خونواده پریشون قدرت روشن نیس (شارف[۱۰]، ۱۳۸۱).

در نظریه تجربه نگر، ویتاکر[۱۱]، عقیده داره که مشکل خونواده هم از جنبه ساختاری و هم از بعد فرآیندی مورد توجه قرار می گیرد. از دید ساختاری امکان داره که مرزهای خانوادگی درهم ریخته یا نفوذ ناپذیر باعث کارکرد ناکارساز خرده نظام ها، تبانی های داغون کننده انعطاف ناپذیری نقش ها و جدایی نسل ها از هم گردند. مشکلات مربوط به پروسه می تونن موجب ویرانی امکان گفتگو و توافق اعضا واسه حل اختلاف شن و شاید باعث گردند تا صمیمت، دلبستگی یا اعتماد از بین بره. در کل ویتاکر اینجور فرض می کنه که نشونه های مشکل وقتی ظهور می کنن که پروسه ها و ساخت های دچار اختلال به مدت طولانی موندگاری می پیدا کنن و مانع توان خونواده واسه اجرای تکالیف زندگی می شن (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۹۹۹).

نظریه های بین نسلی:

در نظریه بین نسلی، بوون [۱۲]، تصور می کرد در خیلی از خونواده های مشکل دار بیشترً اعضای خونواده بدون هویت جداگونه و جدا از هم هستن و خیلی از مشکلات خانوادگی بخاطر این روی می دهد که اعضای خونواده خود رو از دید روان شناختی از خانوده بابایی جدا از هم نساخته ان (بارکر، ۱۹۹۰).

هرچه درجه نبود تفکیک یعنی از دست دادن معنی خودمون یا برعکس، وجود یه هویت شخصی ضعیف یا نااستوار بیشتر باشه امتزاج عاطفی بیشتری میان خودمون بادیگران وجود داره. آدمایی که بیشترین امتزاج رو بین افکار و احساسات شون دارن چون قادر به صورت جدا شده از هم افکار از احساسات نیستن در تفکیک خود از بقیه هم مشکل دارن و به سادگی در احساسات حاکم یا جاری خونواده حل می شن و ضعیف ترین کار کرد رو دارن. هرچه امتزاج خونواده هسته ای بیشتر باشه احتمال اضطراب و بی ثباتی بیشتر میشه و تمایل خونواده واسه پیدا کردن راه حل از راه جنگ و نزاع، فاصله گیری، کار کرد دچار اختلال یا ضعیف شده یکی از همسران یا احساس نگرانی کل خونواده درباره یکی از فرزندان بیشتر می شه. سه الگوی بیمارگون محتمل در خانوده هسته ای که محصول امتزاج شدید بین زن و شوهره عبارتند از: مریضی جسمی یا عاطفی در یکی از همسران، اختلاف زناشویی رو، طولانی و حل نشده ای که درزمان اون دوره هایی از فاصله گیری بیش از اندازه و صمیمیت عاطفی بیش از اندازه رخ می دهد، پریشونی روانی در یکی از فرزندان و منحرف کردن مشکل به اون ها. هرچه سطح امتزاج زن و شوهر بیشتر باشه، احتمال وقوع این الگو بیشتر میشه (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۹۹۹).

نظریه دلبستگی

طبق نظریه دلبستگی، افراد هنگام ایجاد رابطه نزدیک و دوستانه یکی از این سه سبک دلبستگی رو می پذیرن: ایمن، اجتنابی، و مضطرب دو سوگرا. سبک دلبستگی ایمن با میل به تشکر، توجه و فدا کردن خود بخاطر افراد نزدیک و مهم رابطه داره. سبک دلبستگی اجتنابی با از دست دادن دلبستگی و علاقه نسبت به افراد مهم و نزدیک همراه س. افراد با دلبستگی مضطرب دو سواگرا در روابط دوستانه خود احساس ناامنی و حسادت می کنن (کلینکه[۱۳]، ۱۳۸۳).

براساس این نظریه، تنش در روابط با نبود امنیت دلبستگی رابطه داره وقتی که امنیت دلبستگی مورد تهدید قرار می گیرد، عصبانیت اولین پاسخه. این عصبانیت اعتراضی در مقابل از دست دادن دلبستگی ایمنه. اگه اینجور اعتراضی منتهی به جواب دهی نشه ممکنه با ناامیدی و فشار توأم شه و به شکل یه روش هدف دار طولانی واسه کسب و حفظ الگو دلبستگی دربیاد. قدم بعدی، جستجو و جستجوئه که بعداً منتهی به افسردگی و ناامیدی می شه. اگه همه این اقدامات شکست بخوره، رابطه دچار مشکل می شه، غم انگیز شده و جدایی رخ می دهد. جواب های خشن در روابط با ترس از دلبستگی در رابطه ان که در اون زوج ها نبود امنیت خود رو با اعمال کنترل و بدرفتاری نسبت به همسر خود تنظیم می کنه. رخدادهای تروماتیک یا آسیب زایی که به پیوند بین زن و شوهر آسیب می زنند و اگه برطرف نشن باعث نگهداری چرخه های منفی و ناامنی در دلبستگی می شن، از جمله آسیب های دلبستگی ان. این رخدادها وقتی اتفاق می افتند که یه زوج نمی تونه در لحظه نیاز فوری به دیگری جواب دهد. رخدادهای منفی مربوط به دلبستگی، مخصوصاً ترک کردن ها و خیانت ها، بیشتر باعث وارد اومدن آسیب همیشگی به روابط نزدیک می شن (کلینکه، ۱۳۸۳).

 

 

ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻣﺒﺎدﻟﻪ

ﻳﻜﻲ از دﻳﺪﮔﺎه های ﻣﻬﻤﻲ ﻛﻪ در ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﻲ ﺑﻪ ﺗﻀﺎد و ﻗﺪرت ﺗﻮﺟﻪ ﻛﺮده، رﻫﻴﺎﻓﺖ ﻣﺒﺎدﻟﻪ اﺳﺖ. اﺳﺎس ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻣﺒﺎدﻟﻪ در اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮی در ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻤﺎﻳﺰ و ﺗﻔﺎوت در ﻗﺪرت ﻛﻨﺸﮕﺮان ﻣﻲﺷﻮد (ترنر[۱۴]، ۲۰۰۳).

ﺑﻼو[۱۵] ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻮﻣﻨﺰ[۱۶] ﻣﺎﻫﻴﺖ و رﻳﺸﺔ ﺗﻀﺎد و ﻗﺪرت رو در اراﺋﻪ ﺧﺪﻣﺎت ارزﺷﻤﻨﺪ ﻳﻚﻃﺮﻓﻪ ﻣﻲداﻧﺪ، ﺑﻪﻃﻮری ﻛﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ اﻳﻦ ﻣﺒﺎدﻟﻪ ﻋﺪم ﺗﻮازن اﺳﺖ (والاس[۱۷] و ولف[۱۸]، ۱۹۸۶). ﺑﻠﻮد[۱۹] و وﻟﻒ در زﻣﻴﻨﺔ ﺗﻮازن ﻗﺪرت ﺑﻴﻦ زن و ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ارزش مندی اﻧﺠﺎم داده اﻧﺪ. ﻧﻈﺮﻳﻪ اون ها ﺑﺮاﺳﺎس رﻫﻴﺎﻓﺖ ﻣﺒﺎدﻟﻪ، ﺗﻮزﻳﻊ ﻗﺪرت ﺑﻴﻦ زن و ﺷﻮﻫﺮ رو در ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮی ها ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻲﻛﻨﺪ (بلود، ۱۹۶۹).

ﺑﻨﻴﺎد اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺑﺮای ﺗﻮزﻳﻊ ﻗﺪرت در ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﺮﺣﺴﺐ ﻣﻨﺎﺑﻌﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻳﻚ از زن و ﺷﻮﻫﺮ در ازدواج ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاده آورده اﻧﺪ. اﻳﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ارزش مند ﺑﻪ ﻃﻮر اﺧﺺ ﺷﺎﻣﻞ ﺗﺤﺼﻴﻼت، ﺷﻐﻞ و ﻗﺪرت ﻣﺎﻟﻲ زن و ﺷﻮﻫﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ اون ها ﺑﺎ ﺗﻮجه به اندازه داشتن این منابع دارای قدرت اراده کردن در خونواده هستن (بهر[۲۰]، ۱۹۹۶). اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ارزﺷﻲ دﻳﮕﺮی ﻣﺜﻞ ﻋﻼﻗﻪ و واﺑﺴﺘﮕﻲ زوﺟﻴﻦ و ﺟﺬاﺑﻴﺖ ﻓﺮد ﺑﺮای ﻫﻤﺴﺮ دﺧﻴﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ در ﺗﻮزﻳﻊ ﻗﺪرت و ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺗﻌﺎرﺿﺎت ﺧﺎﻧﻮاده ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﻲ دارﻧﺪ (ریتزر[۲۱]، ۱۹۹۲).

ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻛﺎﻟﻴﻨﺰ[۲۲]

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻛﺎﻟﻴﻨﺰ (۱۹۹۱)، ﺑﺮای ﭘﺎﺳﺦ دادن ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا ﺗﻀﺎد و ﺧﺸﻮﻧﺖ در ازدواج های اﻣﺮوز روی ﻣﻲدﻫﺪ، ﭼﻬﺎر ﺗﺒﻴﻴﻦ اﺻﻠﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺧﺘﻲ وﺟﻮد داره ﻛﻪ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از:

۱ – ﺣﻖ ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ ﺟﻨﺴﻲ

۲ – ﻓﺸﺎرﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی

۳ – اﻧﺘﻘﺎل ﺑﻴﻦ ﻧﺴﻠﻲ ﺗﻌﺎرﺿﺎت

۴- ﻛﻨﺘﺮل اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ (کالینز و کولترنس[۲۳]، ۱۹۹۱).

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻛﺎﻟﻴﻨﺰ ازدواج اﻣﺮی اﺳﺖ ﻛﻪ ﻃﻲ ﻳﻚ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ و ﻣﺬاﻛﺮه ﺣﺘﻲ در ﺳﻄﺢ ﻧﻤﺎدی و اﺣﺴﺎﺳﻲ ﺑﻪوﺟﻮد ﻣﻲآﻳﺪ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ایشون ﺗﻤﺎم ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎ در ﺷﺮاﻳﻄﻲ دﭼﺎر ﺗﻌﺎرض ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. اﻳﻦ ﺗﻌﺎرﺿﺎت ﮔﺎﻫﻲ اوﻗﺎت ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﻮد. از دﻳﺪﮔﺎه ﻛﺎﻟﻴﻨﺰ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﻀﺎد در ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﻪوﻳﮋه ﻣﻴﺎن زن و ﻣﺮد واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻗﺪرت اون ها و ﻧﻴﺰ اﺳﺘﺮس هایی اﺳﺖ ﻛﻪ در ﻃﻮل زﻧﺪﮔﻲ اون ها ﺑﻪوﺟﻮد ﻣﻲآﻳﺪ (کالینز، ۲۰۰۴).

[۱] Sturk

[۲] Bitess

[۳] Pelag

[۴] Goldenberg, A.

[۵] goldenberg, H.

[۶] Jimze Framo

[۷] Ellis, A.

[۸] Aron Beck

[۹] Minochein

[۱۰] Shurf

[۱۱] Witaker

[۱۲] Buven

[۱۳] Klinke, K., L.

[۱۴] Turner, H.

[۱۵] Blau

[۱۶] Homans

[۱۷] Wallace

[۱۸] Wolf

[۱۹] Blood

 

[۲۰] Bahr

[۲۱] Ritzer

[۲۲] Collins

[۲۳] Coltrane

edame

View all posts by edame →