ذاتی تحقق پیدا نمیکند (چون برطرف شدنش قابل فرض است.)
(دوم:) و اگر آن غیر ممتنع الزوال باشد (هرگز از بین نرود اینجا نیز دو حالت پیش میآید:
۱) این زائل نشدن غیر یا به خاطر ذاتش میباشد پس زائل نشدن امتناع ابدی و همیشگی خواهد بود.۱۱۵
۲) و اگر امتناع زوال به خاطر غیر باشد تسلسل را در پی دارد.۱۱۶
[۳-۴ قدیم بودن مؤثر و اثر]
اشاره: تأثیرگذاری مؤثر در اثر، نه به خاطر ذات مؤثر است و نه به خاطر ذات اثر (بلکه مؤثریت وصفی زائد بر اثر و مؤثر است۱۱۷) زیرا تعقلِ اثر و مؤثر، در حالی که از تأثیرگذاری مؤثر غفلت داریم، صحیح است و به خاطر اینکه تأثیرگذاری یک نسبت است بین اثر و مؤثر که با هر دو مغایرت دارد. سپس حادث بودن این امر مغایر (مؤثریت) ممتنع است و گر نه نیاز به تأثیر دیگری دارد. (که این امر به تسلسل میانجامد و باطل است) بنابراین تأثیر، دائمی خواهد بود و دائمی بودن نسبت (یعنی مؤثریت) دائمی بودن دو طرف نسبت (یعنی اثر و مؤثر) را در پی دارد.
مسأله پنجم:‌ پندارها و هشدارها:
قائلین به حدوث عالم دوگونه احتجاج کردهاند:
[۱-۵ گونه اول: بیان حدوث عالم]
به دو دلیل:
دلیل اول: ثابت شد؛ هر موجودی غیر واحد متعال، ممکن الوجود است و هر ممکنی نیاز به مؤثر دارد. این نیاز به مؤثر یا در حال بقاء ممکن است و یا در حال حدوث و یا در حال عدم (یعنی قبل از موجود شدن) فرض اول محال است؛ زیرا نیاز به مؤثر در حال بقاء تحصیل حاصل است که محال است، بنابراین نیاز به مؤثر یا در حال حدوث است و یا در حال عدم و بنابر هر دو فرض یقین حاصل میشود که هر آنچه غیر واحد متعال است محدثی است که بعد از نبودن، بود، شده است.
دوم: به تحقیق اجسام عالم متناهی، هستند و هر آن‌چه که متناهی باشد دارای مقدار خاصی است، جایز است در عقل وجودی بیشتر از آن یا کمتر از آن باشد. و هر آنچه که چنین باشد به مقدار معین خود، اختصاص نیافته مگر به واسطه اراده فاعل مختار و هر آنچه که فعلِ فاعلِ مختار باشد، او محدَث است؛ زیرا قصد به ایجاد صحیح نیست مگر در حال حدوث.
[۲-۵ گونه دوم: بیان آغاز و ابتداء داشتن حرکات]
بر این مطلب شش دلیل آوردهاند:
۱) به تحقیق ماهیت حرکت، مسبوقیت بالغیر را اقتضا میکند، (چون حرکت ابتداء و انتها دارد که در مسافتی طی میشود بنابراین باید غیری فرض شود و ما قبل آن غیر که حرکت از آنجا آغاز گردد)؛ زیرا حرکت عبارت است از انتقال از امری به امری و ماهیت ازلی بودن با مسبوقیت به غیر منافات دارد؛ پس جمع بین حرکت و ازل محال است (بنابراین عالم حادث است).۱۱۸
۲) به تحقیق هر یک از حوادث، مسبوق به عدمی است که ابتدائی برای آن عدم نیست: پس آن عدم‌ها همگی در ازل جمع شدهاند. بنابراین اگر شیی از موجودات در ازل حاصل شود لازم میآید که سابق (عدم) و مسبوق (موجود) با هم (در یک‌جا) حاصل شوند و این محال است (بنابراین عالم حادث است).
۳) اگر چیزی از حوادث در ازل واقع نشود، مطلوب و مدعای ما خواهد بود. اما اگر چیزی از حوادث در ازل واقع شود؛ اگر آن چیز مسبوق به غیر نباشد (یعنی قبل از او چیزی نباشد) پس اولین حوادث زمانی است اما اگر مسبوق به غیر باشد (یعنی قبل از او چیزی باشد) امر ازلی مسبوق به غیر خواهد شد که محال است (زیرا ازلی یعنی آنچه که قبل ندارد) بنابراین عالم حادث است.
۴) اگر برای حوادث گذشته، ابتدائی نباشد به تحقیق بینهایت پایان خواهد یافت، لکن تالی باطل است (پایان بینهایت بودن) پس مقدم هم باطل است. (ابتداء نداشتن حوادث گذشته)
۵) اگر گذشته بیپایان باشد، حتما حاصل شدن امروز وابسته میشود به سپری شدن امر بینهایت و بیپایان. و آنچه که وابستگی به سپری شدن امر بیپایان دارد، محال است. پس در نتیجه لازم میآید که حدوث امروز محال باشد. و از آن روی که امروز حادث شده میفهمیم که گذشته انتها و پایان دارد. (بنابراین عالم ازلی و قدیم نیست، بلکه حادث است).
۶) به تحقیق حوادث گذشته، (از ازل) تا زمان طوفان نوح، کمتر است از حوادث گذشته از ازل تا این زمان ما. بنابراین باید این دو زمان را دو مجموعه متناهی در نظر بگیریم. (نه ازلی و نامتناهی)
پس باید فرض کنیم تطبیق طرفی را که به ما نزدیک میشود بر طرف دیگر که از آخر به ما میرسد (یعنی مجموعه از ازل تا طوفان را بر مجموعه از ازل تا امروز تطبیق کنیم). در نتیجه یا هر مرتبهای که در طرف بیشتر یافت میشود، مقابله میکند با مرتبهای که مساوی اوست در طرف ناقص و کم‌تر؛ (که در این فرض دیگر مجموعه ناقص از مجموعه زائد کمتر نخواهد بود) بنابراین شی همراه غیر خود مانند غیر خواهد بود نه همراه غیر (و این محال است؛ زیرا هرگز کمتر نمیتواند مثل بیشتر باشد اینجا معیّت مطرح است نه مثلیّت) و یا اینکه در تطبیق، دو طرف با هم مقابل نباشند در این هنگام ترتیب از آن جانب قطع میشود (طرف ناقص قسمت از طوفان تا امروز را ندارد) و طرف زائد اضافه میشود به او از آن جانب به مقداری که از زمان طوفان تا امروز، حاصل شده است.
آن‌چه که متناهی است (یعنی از ازل تا طوفان) وقتی که به متناهی دیگری (از طوفان تا امروز) ضمیمه شود، متناهی خواهد بود. پس در نتیجه همگی (از ازل تا طوفان، از طوفان تا امروز، از ازل تا امروز) متناهی خواهند بود. (پس فرض عدم تناهی عالم و ازلی آن محال است).
[جوابهای قائلین به قدم عالم از این دلیلها:]
قائلین به عدم حدوث عالم در دلیل اول اینگونه پاسخ دادهاند: اگر منظورتان از تحصیل حاصل این باشد که با دائمی بودن اثر، دائمی مؤثر پیش میآید، چرا میگویید: این مسأله محال است.
جواب از دلیل دوم: ما نمیپذیریم که مواد افلاک قابلیت مقدار بیشتر یا کمتر از آنچه که دارا هستند را داشته باشند.
جواب از دلیل سوم: همانا حقیقت حرکت همانگونه که به «از» (به عنوان ابتدای غایت) تعلق گرفته تا اینکه بر سابق و گذشته دلالت کند به «تا» (به عنوان انتهای غایت) نیز تعلق گرفته تا برلاحق و آینده دلالت کند. سپس همانطور که این کلام وجود پایان حرکت را در پی ندارد همچنین وجود ابتداء برای حرکت را نیز در پی ندارد. (بنابراین فرض ازلی بودن عالم محال نخواهد بود).
جواب از دلیل چهارم و پنجم: دقیقاً همان ایراد در صحت حدوث حوادث پابرجاست. (آن‌جا گفتیم که هر یک از حوادث زمانی یا مسبوق به عدم است یا مسبوق به غیر که در هر دو فرض ازلیت را ردّ کرده و حدوث حوادث اثبات شد) بنابراین بر شما لازم است که برای صحت حدوث حوادث، اول و ابتدائی قرار دهید و ابتدا و آغاز داشتن صحت محال است؛ زیرا لازم میآید انتقال از امتناع ذاتی به امکان، که محال است.۱۱۹
با این جواب نقضی، دو دلیل چهار و پنج نقض شد و ازلیت ثابت گردید.
جواب از دلیل ششم: پایان یافتن امر بینهایت، در صورتی ممتنع است که آن انقضاء و پایان از مبدأ معینی شروع شده باشد اما وقتی که چنین نیست (وقتی پایان و انقضائی در کار نیست) پس ادعای امتناع آن مصادره به مطلوب است (مطلوب امتناع انقضاء است).
جواب از دلیل هفتم: اگر مرادتان از این وابستگی و توقف (حاصل شدن امروز موقوف است به سپری شدن بینهایت) این است که شرط (انقضاء بینهایت) و مشروط (حاصل شدن امروز) هر دو معدوم بودند پس شرط شروع به موجود شدن، کرد و در نتیجه بینهایت، پایان یافت سپس به دنبال آن مشروط (یعنی حصول امروز) واقع شد؛ اگر مرادتان این باشد ما هم میپذیریم که این فرضیه ممتنع است. اما این امتناع در صورتی تام و کامل است که شما برای تمامی حوادث ابتدا و اول فرض کنید لکن این خود مطلوب شماست و اگر مرادتان این باشد که امروز یافت نمیشود الّا بعد از پایان بینهایت سپس گمان کردید که این محال است این هم مصادره به مطلوب است.
جواب از دلیل هشتم: ضرب در هزار مرتبه که حاصل آن بینهایت است (یعنی هزار به توان بینهایت) بیشتر است از ضرب کردن در صد مرتبه که حاصل آن بینهایت است (یعنی صد به توان بینهایت) و هم‌چنین زیادت و نقصان از لواحق موجودات است و مجموعه حوادث با توجه به مجموعه بودن آنها، در اعیان خارجی و اذهان وجود ندارند (بلکه معدوماند) پس امکان ندارد که حوادث به زیادت و نقصان موصوف شوند.۱۲۰
هزار به توان بینهایت، بیشتر است از صد به توان بینهایت، اما با این‌که بیشتر است حاصل ضرب هر دو بینهایت میباشد حوادث بینهایت نیز چنین هستند؛ یعنی با اینکه به زیادت و نقصان متصف میشوند (گفتیم از ازل تا امروز بیشتر از ازل تا طوفان) اما به هر حال هر دو بینهایت هستند).
[مسأله ششم: از واحد، غیر از واحد صادر نمیشود]
اشاره: مفهوم قضیه «الف از علت صادر شد» مغایر است با مفهوم قضیه «ب از علت صادر شد»؛ زیرا این دو مفهوم اگر داخل در ماهیت مصدر و علت باشند همانا ماهیت مصدر (که واحد است) مرکب خواهد بود نه مفرد. و اگر خارج از ماهیت مصدر باشند و بعداً ملحق شوند و معلول آن مصدر و علت گردند، تقسیم اول اینجا برمیگردد و دچار همان اشکال میشویم (یعنی ماهیت مصدر واحد، مرکب میشود نه واحد).
و اگر یکی از دو مفهوم داخل در ماهیت مصدر باشد و دیگری خارج از ماهیت مصدر؛ پس در نتیجه ماهیت مصدر مرکب خواهد بود در حالی که معلول واحد است.
[نظر فخر رازی:] پس با این مسأله به واسطه قابل واحد، معارضه و مناقشه شده که گفتهاند قابل واحد بیش از واحد را قبول نمیکند.۱۲۱
[فخر رازی این قاعده را به هیچ عنوان نمی پذیرد. در نمط هفتم از کتاب لباب الاشارات و التنبیهات به شدت قاعده الواحد را رد می کند.]
[مسأله هفتم: تبیین حدوث ذاتی عالم]
اشاره: هر ممکنی با نظر و توجه به خودش اقتضا میکند که ذاتاً استحقاق وجود، نداشته باشد و بر او صدق میکند که استحقاق وجود را از غیر گرفته باشد؛ آنچه که وجود، ذاتی اوست؛ سابق و قبل از آن چیزی است که وجود را از غیر گرفته است. پس وجودی سابق و مقدم بر وجود، نیست. این همان حدوث ذاتی است.
« خداوند داناتر به حقیقت است».
نمط ششم
غایات و مبادی آن ها
[بخش اول: غایات۱۲۲]
[مسأله اول: نفی غایت از فعل خداوند متعال]
تنبیه: اگر واجب الوجود، پیوسته در تلاش و کوشش برای انجام فعلی باشد؛ به خاطر این‌که انجام دادن آن فعل، بهتر و نیکوتر است؛ در این صورت به واسطه انجام آن فعل، برتری و اولویت، به دست آورده است و اگر فعل را انجام ندهد اولویت و برتری را به دست نمی آورد. (این فرض سه تالی فاسد را در پی دارد):
۱. لازم می آید واجب الوجود غنی مطلق۱۲۳ نباشد؛ زیرا در به دست آوردن کمال نیازمند به غیر است.
۲. لازم می آید واجب الوجود، مالک مطلق نباشد؛ (بر خلاف نص صریح قرآن کریم که فرمود: «وَ لِلَّهِ

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید