حکم عقل به تأثیرگذاری با وجود مرجح به خاطر ممکن الوجود بودن امر حادث است.
۹- اگر علت نیاز به مؤثر حدوث باشد باید وصف متحرکیت، در حالی که دوام دارد از حرکت بینیاز باشد (چون قائلین به حدوث نیاز به مؤثر را در بقاء اثر لازم نمیدانند بنابراین وقتی متحرکیت دوام داشته باشد دیگر نیاز به حرکت نخواهد بود چون وصف متحرکیت حاصل شده است) و باید وصف عالمیت در حالی که دوام پیدا کرده از علم بینیاز شود (این بدیهی البطلان است) و حال آنکه متکلمین قائل به این سخن نیستند و اگر علت نیاز به مؤثر حدوث باشد علم در حالی که دوام داشته باشد از حیات بینیاز نمیشود.۱۰۳
متکلمین، در اثبات مدعای خود احتجاج کردهاند به اینکه به مؤثر نیاز داریم تا شی از عدم به وجود منتقل شود و این تنها انتقال در حال حدوث شی روی میدهد.
پاسخ به این احتجاج: نیاز به مؤثر به خاطر ترجیح یکی از دو طرف وجود و عدم بر طرف دیگر است، پس آنگاه که نسبت دو طرف به ماهیت مساوی باشد نیاز به مؤثر حاصل میشود. (بنابراین ممکن الوجود بودن علت نیاز به مؤثر است).
[مسأله دوم: هر حادثی مسبوق به زمانی است که ابتداء ندارد (زمان ازلی)]
[۱-۲. استدلال بر وجود زمان]
اشاره: قبل از وجود هر حادثی عدم آن حادث است و این قبلیّت عدم، عبارت از ذات عدم نیست؛ زیرا عدم گاهی قبل از وجود است و گاهی بعد از وجود بنابراین آنچه قبل است نمیتواند بعد باشد.۱۰۴
پس قبلیت یک صفت وجودی است. بنابراین باید چیزی داشته باشیم که آن صفت (قبلیت) عارض او شود و آن چیزی که قبلیت عارض او میشود همانا زمان است پس قبل از هر حادثی زمانی است که ابتداء ندارد (یعنی ازلی است).۱۰۵
تنبیه: وقتی بگوئیم: «الله تعالی موجود بود و عالَم نبود»، پس مفهوم بود (کان) تنها وجود الله تعالی و عدم عالم نیست؛ زیرا این دو قضیه در این قول ما که میگوئیم: الله تعالی در آینده خواهد بود و عالم نخواهد بود، حاصل است بلکه مفهوم «بود» (کان الله موجودا) مفهوم «خواهد بود» (سیکون) را ندارد بلکه مفهومش وجود الله تعالی و عدم عالم در زمان گذشته است (که بعد از آن حادث شده است.)
بنابراین از آن روی که مفهوم سخن ما: «الله تعالی بود و عالَم نبود» این شد که ابتدا و آغازی برای عالم نبود یعنی همان قدم عالم (این نظر شیخ الرئیس است اما فخر رازی در آثار خود از جمله شرح اشارات این نظر را با قاطعیت رد میکند)، ضروری و بایسته است که زمان هم چنین باشد (یعنی آغاز و ابتدائی برای زمان نباشد و زمان ازلی باشد.)۱۰۶
[۲-۲. اثبات زمان ازلی و حرکت ازلی]
تنبیه: آن کس که خالق است می تواند، قبل از خلقت زمان حرکاتی را خلق کند که با ده دور به مخلوق اول منتهی شوند و میتواند حرکاتی را خلق کند که با بیست دور به مخلوق اول منتهی شوند.۱۰۷ و الّا (یعنی اگر خالق، قادر بر این خلق نباشد) در هنگام خلقت مخلوق اول، خالق از عجز به قدرت، و مخلوق از امتناع به امکان منتقل میشوند، این دو فرض محال است که با هم شروع شوند و الّا زائد مثل ناقص خواهد بود [یعنی صفت خالقیت که زائد بر ذات است. مثل: امکان که صفت نقصان برای مخلوقات است، مثل هم خواهند بود].
بنابراین قبل از خلقت زمان، امکانی وجود دارد که شامل ده دور میشود اما بیست دور را فرا نمیگیرد و امکان دیگری است، بیشتر از قبلی که بیست دور را فرا میگیرد و یا ده دور کامل نمیشود. و یکی از این دو امکان از دیگری جدا میشود چون ممکن است جزئی از دیگری باشد. اما عدم محض این چنین نیست.
بنابراین قبل از این‌که ابتدایی برای زمان در نظر بگیریم زمانی بدون آغاز و ازلی، وجود دارد.۱۰۸
[مسأله سوم: هر محدثی قبل از حدوثش، مسبوق به ماده ممکنه است]
اشاره: همانا هر محدثی قبل از حدوثش، ممکن الوجود است و در غیر این صورت، باید محدث، از ممتنع الوجود بودن به وقوع و وجود پای گذارد [که این انقلاب در ذات است و محال.] در حالی که امکان، نقیض امکانی است که بر ممتنع الوجود صدق میکند [مثل آن جا که میگوئیم فلان چیز امکان ندارد- لیس للشیء امکان] و این امکانی که بر عدم صدق میکند امر عدمی است. بنابراین نقیض او امر ثبوتی و وجودی خواهد بود پس امکان امر ثبوتی است. و معنای امکان تمکن (و توانایی) قادر متعال بر تأثیرگذاری نیست؛۱۰۹ زیرا ثبوت آن تمکن و توانایی مشروط است بر این‌که خود شی ممکن باشد.۱۱۰ در حالی که شرط شی یعنی امکان (برای صحت تعلق قدرت قادر) باخود شی مغایر است (زیرا ما صحت تعلق قدرت و توانایی۱۱۱ در نتیجه امکان صفت ثبوتی است که به ذات ممکن برمیگردد که ذات ممکن قبل از حصول وجود حاصل است پس باید ذات ممکن دارای محل باشد سپس آن محل اگر محدث است نیاز به ماده دیگری دارد که به تسلسل میانجامد و الّا (اگر محل محدث نباشد) پس محل، یک ماده ازلی است۱۱۲ و ماده از جسمیّت جدا نمیشود (مانند گِل که در او امکان استعدادی برای تبدیل به کوزه شدن، وجود دارد) پس جسم ازلی است. [از آن روی که فخر رازی این نظر را به هیچ عنوان قبول ندارد، بنابراین در ضمن طرح یک اشکال و سه دلیل در تأیید این اشکال، نظر خود را بیان میدارد.]
[۱-۳. اشکال فخر رازی بر ابن سینا]
اشکال شده: عقل حکم به امکان وجود میکند نه به وجود امکان (این اشکال طبق
مبنای فخر رازی است زیرا او امکان را امر عدمی می داند۱۱۳.)
سه دلیل بر این مطلب دلالت دارند:
۱- امکان شی در آن حال که شی معدوم است؛ اگر امر وجودی باشد (دو حالت پیدا میکند:)
اول: اگر امکان، شی قائم به امکان باشد، امر موجود قائم به معدوم (چون امکان هنوز موجود نشده) شده است. (که محال است).
دوم: اگر امکان، قائم به غیر امکان باشد، صفت شی قائم به غیر شده است (که این نیز محال است، پس ثابت شد امکان امر عدمی است).
۲- اگر امکان، امر وجودی باشد یا واجب بالذات و این محال است؛ زیرا امکان صفت برای ممکن است و صفت نیاز به موصوف دارد و آنچه که نیازمند به ممکن باشد اولی به صفت امکان است (پس فرض واجب بودن باطل شد) و اگر امکان ممکن الذات باشد سخن در امکان آن همانند امکان اول است که این فرض تسلسل را در پی دارد.
۳- همانا واجب الوجود واحد است و ماده (هیولی) ممکن است اگر امکان ماده و هیولی وابسته به ماده دیگری باشد به تسلسل میانجامد و اگر وابسته به خود باشد دور را در پی دارد؛ زیرا وجود محل (ماده) سابق بر وجود حالّ (امکان) است که در نتیجه وجود سابق بر امکان آن خواهد بود لکن امکان شی سابق بر وجودش بنابراین دچار دور میشود. [بنابراین امکان امر عدمی است نه وجودی. خلاصه نظر فخر رازی این شد: جسم و حرکت ازلی نیستند و عالم محدث است نه قدیم پس این قضیه که هر محدوثی قبل از حدوثش مسبوق به ماده ممکنه است باطل میباشد این نظر فخر رازی است]
[مسأله چهارم: ازلی بودن مؤثریت واجب تعالی]
[۱-۴. تبیین ازلی بودن مؤثریت واجب الوجود]
اشاره: هرچیزی که بودن او در متصف شدن واجب الوجود به مؤثریت ضروری است یا در
ازل حاصل بوده و یا نبوده است:
( فرض اول: ) اما اگر در ازل بوده باشد: باید واجب الوجود پیوسته در حال اثرگذاری باشد، (از ازل تا ابد) و گرنه (یعنی اگر ترتب اثر از مؤثر واجب الوجود پیوسته نباشد) فرق گذاشتن بین ترتب اثر و عدم ترتب اثر از مؤثر، اگر متوقف بر اضافه شدن قیدی به ترتب باشد در نتیجه آن چه که در اول امر حاصل شده آنچه بودن او در متصف شدن واجب الوجود به صفت مؤثریت است، نخواهد بود.
سپس سخن را بر‌گشت می دهیم به ترتب اثر همراه با ضمیمه کردن قید. و اگر تمییز و فرق گذاشتن بین ترتب اثر و عدم ترتب اثر از مؤثر متوقف بر اضافه کردن قید نباشد، ممکن الوجود در موجود شدن خود، ترجیح بدون مرجح یافته است. (که محال است)
( فرض دوم: ) اگر آنچه که در متصف شدن واجب الوجود به صفت مؤثر ضروری است؛ در ازل نباشد (بلکه حادث باشد) سخن را برگشت میدهیم به آن قیدی که شرط مؤثریت واجب تعالی است. این برگشت دادن به تسلسل نمیانجامد؛ بلکه زنجیره در نهایت منتهی میشود به ازلی بودن آنچه که واجب تعالی را متصف به وصف مؤثر میکند. در این هنگام مطلوب ما (یعنی قدیم و ازلی بودن عالم) به دست میآید.
و آن اشکالی که گفته شده: واجب تعالی خلقت عالم را به یک وقت معین اختصاص داده است؛ زیرا واجب تعالی خلقت را در آن وقت معین اراده کرده است؛
یا به خاطر این‌که واجب تعالی میدانست، خلقت فقط در آن وقت خاص حاصل میشود.
یا به خاطر این‌که مصلحت خلقت واجب تعالی، در آن وقت معین حاصل میشود.
و یا به خاطر این‌که خلقت قبل از آن وقت معین ممتنع است.
جواب: همه این فرضها باطل است؛ زیرا مقصود اشکال کننده آن گاه حاصل میشود که اینگونه بگوید: همانا «وقتی» که واجب تعالی خلقت را در آن «وقت» اراده کرده و علم به حصول خلقت در آن وقت داشته آن وقت معین در ازل حاصل نباشد یا آنچه را در حدوث ضروری است را ایجاد کرده و آنچه که در حدوث ضروری است؛ حصول آن مصلحت یا انقضا ازلیت است (با حادث شدن، ازلیت پایان میپذیرد) و حال آن‌که این فرض نیز در ازل حاصل نبوده است. سراسر این اشکال برای برگزیدن قسم دوم از دو قسم دلالت است یعنی آنچه که برای اتصاف واجب الوجود به وصف مؤثریت ضروری است در ازل نبوده است (پس اجسام ازلی نیستند) لکن ما این سخن را ابطال کردیم به این دلیل؛ آن که در مؤثریت ضروری است اگر در ازل حاصل نبوده سپس حاصل شده؛ بنابراین حدوثش نیاز به مؤثر دیگری دارد و همان تقسیم اول پیش میآید. (و به تسلسل میانجامد).
هم‌چنین این کلام آنگاه تامّ و صحیح است که این وقت از آن وقت قابل جداسازی باشد (زمان قبل و زمان بعد قابل فرض باشد) اما در ازل و قبل از خلقت «وقت» نیست پس فرض اشکال کننده محال است.۱۱۴ (به عبارت دیگر قبل از خلق زمان زمان باشد و این امری است محال.)
[۲-۴. دوام فیض؛ از ازل تا ابد]
اشاره: اگر صحت وجود اثر و صحت تأثیر مؤثر در اثر، ابتداء و آغازی داشته باشند؛ به تحقیق در هنگام خلقت، از امتناع ذاتی به امکان ذاتی انتقال حاصل میشود و این خلف است. (و محال) و اگر برای وجود اثر و صحت تأثیر مؤثر در اثر، آغاز و ابتدایی نباشد (یعنی ازلی باشد؛) بنابر این اثر، امکان دریافت فیض از مؤثر را از ازل داراست پس چگونه حکم به ممتنع بودن اثر بشود در حالی که این امکان از ازل با اوست.
به عبارت دیگر: ممتنع بودن عدم صحت حاصل شدن اثر یا عدم صحت تأثیر مؤثر در اثر یا عدم صحت هر دو؛ اگر ذاتی باشد بنابراین محال است که این امتناع ذاتی تبدّل یابد و وارد عرصه امکان وجودی شود اما اگر این امتناع ذاتی نباشد بلکه بالغیر (در اثر غیر) باشد (دو حالت پیدا میکند: اول:) اگر آن غیر، ممکن الزوال باشد پس امتناع

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید