مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِیر۱۲۴» زیرا مالک مطلق کسی است که از دیگری بی نیاز باشد ولی دیگری از او بی نیاز نباشد. بنابراین آن کس که در به دست آوردن برتری و کمال به دیگری نیازمند باشد مالک مطلق نیست.
۳. لازم می آید که واجب الوجود، جواد مطلق نباشد؛ زیرا جواد مطلق، کسی است که هر آن‌چه شایسته است را بدون غرض، می بخشد. (یعنی بی هیچ چشم داشتی، نیازمند را بی نیاز می کند.) اما در فرض مذکور، واجب الوجود کار می کند تا در عوض فعلش، برتری و کمال به دست بیاورد و حال آنکه ما بیان کردیم همان طور که واجب الوجود در ذاتش واجب الوجود است در تمامی صفاتش هم واجب الوجود می باشد.
در بی نیاز بودن و در مالک بودن و جواد بودن ….
بنابراین محال است که گفته شود: واجب الوجود آن فعل را انجام داد زیرا بهتر و نیکوتر انجام دادن آن فعل بود.
[۱-۱. حسن فعل نمی تواند هدف غنی باشد]
وهم و تنبیه: [تبیین وهم] بدان آن‌چه گفته می شود که انجام کار خیر، ربطی به این ندارد که غنی آن را اختیار کند (صرف خوب بودن: انگیزه ای برای انجام خوبی به وجود نمیآورد) ضروری و نیکو بودن فقط انجام آن کار نیکو موجب تنزیه و تزکیه و تمجید غنی است و ترک آن موجب نقص است.
[تبیین تنبیه:] تمام این سخن بر خلاف بی نیاز و غنای واجب الوجود است.
[۲-۱. راه حل نهایی : خداوند فاعل بالعنایه است]
اشاره: از آن روی که بر نفی غایت از فعل واجب الوجود برهان اقامه شد و آثار عنایت (خداوند متعال) در مخلوقات، ظاهر گردید پس حکما بین این دو جمع کرده اند و گفته اند: همانا علم خداوند متعال به این‌که بودن چگونه سزاوار است که به بهترین احوال تنظیم شود همان گونه که سزاوار علم خداست، سبب و علت برای دخول آن شی در عالم هستی می شود۱۲۵. عنایت همان علم (سابق) خداست.
حال که بحث غایت فعل الهی را بیان کردیم. پس باید غایت حرکات سماوی را ذکر کنیم.
[مساله دوم: غایت حرکات سماوی]
[۱-۲. غایت حرکت های افلاک، تشبه به عقول است]
تنبیه: به تحقیق ثابت شد؛ حرکت های سماوی ارادی هستند (در نمط سوم)؛ پس باید دارای غرض و هدف و غایت باشند، زیرا در غیر این صورت عبث و بیهوده خواهند بود و آنچه که عبث و بیهوده است هرگز دائمی و اکثری نیست. (در حالی که حرکت های سماوی یا دائمی است و یا اکثری) و سزاوار نیست که هدف و غرض آنها مصلحت سافل ها باشد (مراد از موجودات سافل همان موجودات طبیعی است)؛ زیرا بیان کردیم هر کس فعلی را به خاطر غرض و هدفی انجام می دهد پس آن شخص با آن فعل، در پی کمال یافتن است، پس اگر فعل موجودات عالی، به خاطر موجودات سافل باشد باید موجودات عالی که دارای کمال هستند به واسطه موجودات سافل که ناقص هستند کمال یافته باشند و این محال است. بنابراین برای حرکات سماوی غرض دیگری است: (بیان چند احتمال)
۱. غرض یا همیشه ممکن الحصول است.
۲. یا غرض همیشه ممتنع الحصول است.
۳. و یا غرض در اجزاء ممکن الحصول است (اما به حسب کل، ممتنع الحصول است)
اما فرض اول (باطل است؛ زیرا) پایان حرکت بعد از حاصل شدن غرض را در پی دارد و این خلف است؛ (زیرا فرض این است که حرکت فلک دائمی است).
فرض دوم اقتضاء می کند که طلب و اراده عبث و بیهوده باشد در این صورت نبایدن حرکات سماوی دائمی و یا اکثری باشند (این هم باطل است) پس فرض سوم باقی می ماند که غرض به حسب اجزائش ممکن الحصول باشد و به حسب کل ممتنع الحصول۱۲۶. (یعنی غرض یک جا و بتمامه حاصل نمی شود) و حق هم همین قسم سوم است.
بر این قاعده اموری متفرع می شود.
۱. این طلب (و شوق) تنها در مطلوبی است که بالقوه باشد. سپس امکان ندارد که به فعلیت برسد مگر جزء جزء (به تدریج) اما فلک در تمامی امور بافعل است مگر در وضعیت ها و جای‌گاههایش و همانا به فعلیت رسیدن فلک یک جا ممکن نیست بلکه باید (به تدریج و) جزء جزء باشد. بنابراین حرکات فلک جهت شبیه شدن (و شباهت یافتن) به اجزائی که بالفعل و به طور مطلق موجود هستند باید به اندازه ای باشد که سزاوار فلک است. (هر حرکت از قوه به فعل یک کمال برای فلک محسوب میشود.)
[۲-۲. سخن فخر رازی]
من می گویم: بهتر است این گونه گفته شود: به تحقیق نفس فلک، اشیاء را بالقوه تعقل می کند، پس حرکت دادن جرم فلک به واسطه نفس (محرک فلک نفس است نه عقل)، به جهت این است که به واسطه آن حرکات، تعقلات از قوه به فعل برسند. یا این‌که گفته شود: فلک به هدف مصلحت رساندن به موجودات سافل حرکت می کند نه به خاطر این‌که مقصود ذاتی اش رعایت مصلحت موجودات سافل باشد؛ بلکه مقصود ذاتی اش تشبه به عقول کرده در نظم بخشیدن مصالح موجودات سافل است،۱۲۷ اگر چه با این قصد، تشبه به عقول مجرده حاصل نمی شود. [این عبارت نظر فخر رازی است نه ابن سینا]
۲. به تحقیق تا آن گاه که جریان افلاک، بر این قرار است باید به هر تعدادی که قوه (در فلک) وجود دارد، خروج به فعلیت باشد. [فلک در حرکت ارادی و دائمی خود به سوی کمال باید هر آنچه که در امر بالقوه است را به فعلیت رساند] البته نوع فلک با تعاقب اشخاص محفوظ خواهد ماند۱۲۸.
۳. به تحقیق فلک، شباهت به اموری دارد که بالفعل هستند (یعنی عقول مجرد) از جهت برائت و دور بودن فلک از قوه و چون هر آن از قوه به فعل در حرکت اقسام و از جهت تراوش خیری که فیض رساننده (به موجودات سافل) است. (البته فیض رساندن به موجودات سافل بدین معنا نیست که فلک برای موجودات سافل کار می کند بلکه) از جهت این است فلک شبیه می شود به عالی نه از جهت فیض رساندن به سافل و مبدأ تشبه به عالی، اشکال مختلف کوکبیه است که آن‌ها اسباب زمینه ساز قبول آثار توسط ماده سفلی از جواهر عقلیه هستند. (یعنی اوضاع گوناگون کواکب، ماده سفلی را آماده میکند که فیض را از جواهر عقلی دریافت کند.) بنابراین مفیض حقیقی جوهر عقلی است نه افلاک بلکه افلاک زمینهساز افاضه فیاض هستند.
[بخش دوم: عقول]
[مسأله اول: راه اول برای اثبات عقول: کثرت عقول]
تنبیه: اگر آن چه فلک به آن تشبه می جوید، یکی باشد (یعنی عقول متعدد نباشند) باید تشبه در همه حرکات سماوی یکی باشد در حالی که تشبه مختلف است (پس باید مشبه به، یعنی عقول، متعدد باشند) و اگر برای هر یک از آن‌ها تشبه به دیگری باشد حرکات سماوی در جهات تشبه پیدا می کنند حال آن‌که چنین نیست مگر در اندکی۱۲۹. [افلاک در حرکات خویش تشبه به یکدیگر ندارند؛ زیرا اگر تشبه به یکدیگر داشته باشند باید به یک جهت و محور باشند حال آنکه فقط بعضی از آن‌ها به یک جهت و محورند.]
[۱-۱. نظر فخر رازی]
فخر رازی می گوید: این سخن شیخ (در ردّ قول دوم) ضعیف است زیرا مواد سماوی
در نوع مختلف هستند، پس احتمال دارد سبب این اختلاف عبارت باشد از این‌که ماده قبول نمی کند مگر آن نوع (خاص) از حرکت را۱۳۰. [فخر رازی معتقد است دلیلی که ابن سینا برای ابطال قول دوم آورده ضعیف است از این روی جواب دیگری را مطرح کرده که مبتنی بر اختلاف انواع افلاک است.]
شیخ برای اثبات دلیل خود سؤالی را مطرح می کند و می گوید: چرا صحیح نیست که این گونه گفته شود:
همانا مشبَّه به، (عقل مجرد) واحد است و اختلاف جهات حرکت تنها به دلیل عنایت به سافلات است، دلیل این مطلب این است: از آن روی که مقصود از تشبه، با تمامی حرکات حاصل می شود و حرکت به سمت جهت خاصی مصلحت سافلات را در پی دارد، خیر خواهی فلک برای سافلات اقتضا می کند که فلک آن جهت خاص را اختیار کند. [پس مقصد همه نفوس افلاک یکی است، منتهی اختلاف حرکات برای انگیزههای زائد در مسیر مسافت است و دلیلی بر کثرت عقول نیست.]
سپس شیخ به این سوال دو جواب میدهد:
جواب اول: اگر صحیح باشد که گفته شود: حرکت ها نسبت به فلک مساوی است به همین دلیل فلک یکی از آن حرکات را در راستای نفع رساندن سافلات برگزیده است، (مشکلی که پیش می آید این است که) باید صحیح باشد که گفته شود: حرکت و سکون نسبت به فلک مساوی است به همین دلیل، جهت نفع رساندن به سافلات، حرکت را برگزید. در حالی که این سخن ضعیف است. زیرا در هنگام سکون، کمال از قوه به فعلیت نمیرسد اما در هنگام حرکت کمال از قوه به فعل می رسد بنابراین حرکت و سکون نسبت به فلک مساوی نیست اما حرکات برای رساندن کمال از قوه به فعل در تمامی حرکات حاصل است. پس حرکتها در این جهت باهم مساوی هستند. بنابراین امکان دارد ترجیح حرکتی بر حرکت دیگر برای عنایت به سافلات باشد.
جواب دوم: همانا دلیلی که (در مورد اصل حرکت) بیان شد و (گفتیم) اصل حرکت (افلاک) برای عنایت به سافلات نیست، همان دلیل در مورد جهت حرکت هم اقامه می شود و آن دلیل این بود: هر کس فعلی را برای غرضی انجام دهد با انجام آن فعل، در پی کمال است در حالی که عالی به واسطه سافل استکمال نمییابد. (پس هیأت و جهت حرکت نیز برای نفع رساندن به سافلات نیست.)
[۲-۱. سخن فخر رازی در مورد تشبه نفس فلکی به عقول]
تنبیه: (این تنبیه از سخنان ابن سینا در اشارات نیست بلکه سخن خود فخر رازی است که در میان عبارات با عنوان تنبیه آورده است.) این نوع تشبه بنابر مذهب شیخ، سخت است. زیرا محرک قریب سماء (یعنی نفس) مبدأ ارادی (نه طبیعی یا قمری) برای افعال جزئی است پس مدرک جزئیات است پس جسمانی است و در صورتی که جسمانی باشد نمنی تواند مجرد را درک کند. در نتیجه برای نفس فلکی تشبه به عقول امکان ندارد.
اما در نزد ما (نظر فخر رازی) گاهی ادراک جزئیات برای غیر جسمانی حاصل می شود.
[۳-۱. نصیحت حکیمانه]
تبصره افزون: اکنون بر تو لازم نیست که خود را به سختی بینداری تا این تشبه را بررسی
کنی. همانا قوای بشری در حالی که در عالم غربت، به سر میبرند از رسیدن به کنه کمتر از این، هم قاصرند تا چه رسد به این گونه امور تو تجویز کن که هرگاه محرک (فلک) را تشبهی را اراده کرد از آن به نحو تجرد (در نسخههای اشارات تجدد آمده که به معنای کمال بعد کمال است) به امری برسد که در نتیجه در بدن او انفعالی پدید می آید که در خور آن تشبه باشد، یعنی طلب دوام است؛ همان گونه که وقتی نفس تو به واسطه میل به چیزی یا ترس از چیزی منفعل می شود این انفعال نفس، حرکات بدنی را در پی دارد۱۳۱. تو هرگاه با تلاش و کوشش به دنبال حق بودی چه بسا رازی آشکار و نهان برایت روشن شود.
[مسأله دوم: راه دوم برای اثبات عقول: حرکت های افلاک بینهایتاند.]
اشاره: زمان، آغاز و پایان ندارد و از لواحق حرکت است. بنابراین باید حرکتی داشته باشیم که ابتداء و و انتهاء نداشته باشد. این حرکت یا مستقیم است و یا دوری۱۳۲. فرض اول، یعنی مستقیم بودن حرکت زمان، باطل است به دوم

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید