اند و از سرگرمی ها و موانع حسی روی گردانند، در حالی که پیوند با بدن دارند از آن لذت، بهره ای بسیار می یابند که گاهی استمرار و تمکن از آن، آنان را از همه چیز باز می دارد.
دوم: به تحقیق چون که با دلیل اثبات شد این ادراک موجب این لذت بزرگ می شود، دانستیم که نبود این لذت (ممکن است به چند دلیل باشد:) یا به خاطر نبود قوه نفسانی که آن لذت را بفهمد؛ این دلیل باطل است زیرا قوه نفسانی که آن لذت را بفهمد وجود دارد و یا به خاطروجود چیزی که مانع از حصول این لذت می شود؛ این دلیل حق (و مطابق واقع) است؛ زیرا مشغول شدن نفس به عقائد باطل یا به تدبیر بدن مانع حصول این لذت (بزرگ عقلی) می شود.
[۲-۳. بیان نظریه فخر رازی بر مغایرت لذت و ادراک]
[از این‌جا به بعد فخر رازی نظر خودش را بیان می کند و در مقام رد کلام شیخ الرئیس قرار می گیرد.]
[فخر رازی:] من می گویم: اعتراف به حاصل نشدن لذت با این‌که ادراک وجود دارد، برهان قاطعی است بر اینکه لذت با ادراک مغایر است۱۷۴ در حالی که شیخ، لذت را به نفس ادراک تعریف کرده بود. پس این اعتراف نقض کلام شیخ در تعریف لذت است. هم‌چنین از آن روی که ثابت شد ادراک، غیر از لذت است در نتیجه حصول ادراک بعد از مرگ (بعد از جدا شدن نفس از بدن و مشغله های آن ادراک عقلی حاصل می شود)، حصول لذت را در پی ندارد [شیخ می‌گوید: چون بعد از مرگ و مفارقت نفس از بدن موانع ادراک لذت عقلی برداشته می شود؛ پس برای نفس لذت عقلی حاصل می شود اما فخر رازی می گوید: طبق نظر خود شیخ هر جا ادراک باشد لذت هم حاصل است اما ممکن است قبل از مرگ به خاطر وجود مانع لذت حاصل نشود. فخر رازی معتقد است: بعد از مرگ هم می توان همین سخن را بیان کرد چون نتیجه این شد که تلازمی بین ادراک و لذت نیست و بعد از مرگ هم شاید لذت بردن مشروط به حالتی باشد که بعد از مرگ آن حالت یافت نشود.] زیرا احتمال دارد، اینکه ادراک ، لذت را در پی دارد، مشروط باشد به حالتی که آن حالت بعد از مرگ یافت نمی شود پس به ناچار (در می یابیم که) این لذت حاصل نمی شود.
[مسأله چهارم : نفس بعد از مرگ، از ملکات نفسانی رنج می برد]
اگر این حجاب هایی که مانع از ظهور این لذت عقلی است، مستقر بشوند نفس بعد از
مفارقت از بدن مانند رنج هایی خواهند بود که در نفس تمکن و استقرار داشته اند ولی به خاطر وجود مانع احساس نمی شدند، پس حالا که فراغت برای نفس حاصل شده، آن آلام و رنج ها را از آن جهت که منافی با کمال نفس است احساس می کند. این الم و رنج عقلی و روحانی، مقابل آن لذت روحانی و عقلی است که قبلا وصف شد و آن همان ألم و رنج آتش روحانی است که فوق دردها و آلام آتش جسمانی است.
[مسأله پنجم : مراتب ارواح]
تنبیه: مراتب ارواح به حسب عقل نظری، چهار گروه اند:
[دسته اول:] مقربان ؛ آنان کسانی هستند که شناخت ذات و افعال و صفات واجب الوجود به واسطه برهان های قاطع در ارواح آنان تجلی کرده است.
[دسته دوم :] اصحاب یمین؛ کسانی هستند که به ذات و افعال و صفات واجب تعالی اعتقاد تقلیدی قوی دارند.
[دسته سوم :] اصحاب سلامت؛ و آنان کسانی هستند که نفس هایشان از عقاید حق و عقاید باطل خالی است که این گروه دو فرقه اند:
اول: (نفوسی که استعداد کمال دارند) نفوس سلیم : که بر فطرت (که خداوند همه را بر طبق آن فطرت آفریده است)، باقی مانده اند و مباشرت با امور سخت دنیوی آن ها را خشن و زبر نکرده است (و به قساوت قلب گرفتار نشده اند.). اینان به گونه ای هستند که هر گاه ذکری روحانی و معنوی بشنوند به حالات مجردات توجه می یابند و ذکر روحانی آن ها فراگرفته و به ذوق می آورد که به حسب ظاهر علت آن را نمی دانند سرور فرح انگیز همراه لذت فرح انگیز را می یابند که حیرت و وحشت منجر می شود.
دوم: [نفوس خالی از کمال] بُلْه : اینان اگر پیرهیزگاری پیشه کنند از بدن به سوی سعادتی که سزاوار آن هاست، رهنمون می شوند. شاید اینان از کمک جسمی که ابزار برای تخیلات‌شان باشد بی نیاز نمی شوند و ممتنع نیست که آن ابزار تخیل جسم سماوی باشد.۱۷۵ شاید همین امر این گروه را در نهایت به استعدادِ اتصالِ سعادت آور (اتصال به عالم قدس) که برای عارفین است، برساند. [این همان تبیین تکامل برزخی است که روشن شد این ها بر خلاف دسته چهارم دارای تکامل برزخی هستند.]
اما دسته چهارم : اشقیاء که هلاک می شوند و اینان کسانی هستند که در مورد خداوند به اعتقادات باطل پیوسته اند و بر این اعتقادات باطل اصرار می ورزند. حکماء می گویند : عذاب این ها دائمی است زیرا این عده (بعد از مرگ که حقائق را می بینند) به معرفت و شناخت حقائق مشتاق می شوند اما ابزار به دست آوردن آن ها را ندارند پس باید در عذاب دائمی باقی بمانند. [در واقع این گروه از تکامل برزخی محروم هستند و کمالی که پس از مرگ امید آن می‌رود، به خاطر نقصان استعداد قابل جبران نیست.]
[۱-۵. نظریه فخر رازی درباره تکامل برزخی اشقیاء]
من می گویم۱۷۶ : از آن روی که نفس جزئیات را درک می کند محال و ممتنع نیست که بعد از مرگ از نقص به کمالات منتقل شود. [خواجه طوسی به این سخن، پاسخ داده به این‌که : این کسانی که اضداد کمالات یعنی نقصان ها در نفسشان نقش بسته و اعتقادات باطل را کمال پنداشته و امید وصول و رسیدن به آنچه درک کرده بودند را داشتند به ناچار بعد از مرگ آنچه را که حق پنداشته بودند را نمی یابند پس نا امید شده و به خاطر از دست دادن آنچه که به امید رسیدن به آن تلاش کرده بودند معذّب شده و گرفتار عذاب می شوند؛ بنابراین عذاب به خاطر عدم وصول است نه به خاطر زوال جزم که آن اشکال پیش بیاید۱۷۷.]
[۲-۵. مراتب ارواح طبق عقل عملی]
اما مراتب ارواح به حسب عقل عملی سه دسته اند :
۱- صاحبان اخلاق طاهر که به اینان سعداء گویند
۲- صاحبان اخلاق پست. حکما گفته اند : عذاب این ها همیشگی نیست.
۳- گروهی که خالی از دو نوع اخلاق قبلی هستند که به اینان نیز اهل سلامت گفته میشود.
[فخر رازی، در بحث تکامل برزخی و بیان مراتب ارواح به حسب عقل عملی و عقل نظری، از شرح خود بر اشارات و تنبیهات استفاده کرده است.]
[مسأله ششم : کیفیت ابتهاج و لذت موجودات مجرد]
اشاره : کسی که از نفس خویش کمالی را ادراک کند از درک آن کمال لذت می برد.
[مراتب ابتهاج و لذت موجودات پنج مرتبه است:]
مرتبه اول : کامل ترین کمالات و ادراکات آن چیزی است که (واجب) نخستین دارد. بنابراین ادراک تام او برای کمال تامش موجب ابتهاج تام و عشق تام می شود. پس شکوهمند ترین بهجت نسبت به چیزی همان بهجت (واجب) نخستین به خویش است. او عاشق ذاتش و معشوق ذات خویش است، حال دیگری عاشق او باشد یا نباشد.
مرتبه دوم : بعد از عشق اول تعالی عشق و بهجت جواهر عقلی قدسی است که به ذات واجب تعالی مبتهج هستند (لذت می برند) و از آن روی که به ذات واجب تعالی مبتهجند به ذات خود نیز مبتهج هستند. و نسبت دادن شوق به حق تعالی و به تالین حق(کسانی که در پی حقند) که اولیاء پاک و خاص او هستند، روا نیست زیرا شوق حالتی است که از عدم کمال حاصل می شود و عدم کمال در مورد مفارقات۱۷۸ (موجوداتی که مکان مند نیستند) محال است.
مرتبه سوم : مرتبه عاشقان مشتاق؛ ایشان از آن روی که عاشق مشتاقند، چیزکی یافته اند که از آن لذت می برند و از آن جهت که مشتاقند اصناف آنان را رنجکی خواهد بود و این رنج چون از جانب اوست رنج لذت بخشی است.۱۷۹ و شکوهمندترین احوال نفوس بشری این است که عاشق مشتاقی باشد که هرگز از علاقه شوق رها نشود.
مرتبه چهارم : نفوس بشریه ای که بین دو مرتبه ربوبیت و مرتبه سافلیت و پایین برطبق درجاتشان این سو و آن سو می روند.۱۸۰
مرتبه پنجم : این ها نفوسی هستند که طبیعت بر آن ها حاکم است، نفوس پست و کم ارزشی که هیچ تواضعی برای گردن های شکسته آن ها نیست.۱۸۱
خداوند آگاه به حقیقت است.
نمط نهم
مقامات عارفان‏
[نظر فخر رازی در مورد این نمط]
این باب در نهایت زیبایی است از این جهت انتخاب بخش هایی از آن بس دشوار است و هر آن‌چه در آن است همگی زیبا است؛ اما ما از میان این زیبایی ها آن‌چه خوش رائحه تر است را بر می‌گزینیم.۱۸۲
[مسأله اول : تعریف زاهد، عابد و عارف]
تنبیه: کسی که از متاع دنیا روی گردان باشد زاهد است ( یعنی از کالا و لذت‌ها و خوشگذرانی های دنیا دوری کند) و آن‌که بر عبادات مواظبت نماید؛ عابد نامند و آن کس که فکر خود را متوجه عالم قدس کرده تا نور حق پیوسته بر باطنش بتابد؛ عارف نامند. در برخی موارد هم بعضی از این ویژگی‌ها با برخی دیگر ترکیب می‌شود.
[مسأله دوم : هدف عارف و غیر عارف از زهد و عبادت]
تنبیه: زهد، نزد غیر عارف معامله ای بیش نیست که گویا با متاع دنیا ، متاع آخرت را می خرد۱۸۳ اما زهد در نزد عارف پیراستگی است از هر آن‌چه او را از حق باز دارد.
عبادت، نزد غیر عارف معامله ای بیش نیست که گویا در دنیا کار می کند به خاطر مزدی که در آخرت آن را دریافت کند اما عبادت برای عارف نوعی ریاضت۱۸۴ است جهت پرورش همت ها۱۸۵ و تقویت نفس متوهمه و متخیله تا نفس خویش را به وسیله برگشت دادن از جانب باطل و دروغین به جناب حق، به حرکت بیندازد تا آن‌گاه که حضرت حق برای او تجلی می کند، تسلیم سر باطنی شده باشد نه این‌که با آن در گیر باشد. پس سرّ و درون مخصوص پرتو نور حق می گردد و همین ملکه مستقری می شود که هر گاه عارف سر را اراده کرد به نور حق اطلاع پیدا می کند بدون مزاحمت اراده ها بلکه همراه یاری آن ها پس با تمام وجود خویش به دور از نا خالصی ها، در سلک قدس در می آید.
[۱-۲. هدف عارف تنها حق تعالی است]
اشاره: عارف، حق تعالی را اراده می کند نه به خاطر چیز دیگری (مانند ثواب و عقاب) و هیچ چیز در عرفان او تأثیر نمی گذارد و حق را فقط برای حق می پرستد چون تنها او سزاوار عبادت است۱۸۶ و چون عبادت نسبت شریف اوست. عبادت عارف به خاطر چشم داشت یا ترس نیست که اگر این دو وجود داشته باشد آنچه که در آن میل و رغبت است یا از آن ترسیده می شود همان مطلوب است و حضرت حق غایت و هدف نیست بلکه حق تعالی واسطه است. [هدف اصلی شوق بهشت و ترس از جهنم خواهد بود نه خداوند متعال]
[۲-۲. مشمول رحمت بودن طالب بهشت (عابد و زاهد)]
اشاره: کسی که واسطه بودن حق تعالی را (برای رسیدن به بهشت) روا بداند۱۸۷ از جهتی مورد رحمت است؛ زیرا او لذت بهجت و سرور را نچشیده است۱۸۸ تا این‌که خواستار آن‌ها باشد. او تنها با لذات ناقص آشناست و از غیر آن ها غافل است. مَثل چنین کسی نسبت به عارفان مثل

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید