مراکز آموزش عالی

دانلود پایان نامه

5- اجاره سالن همایش ها به مراکز آموزش عالی، انجمن ها و اصناف به منظور برگزاری مراسم یا کنفرانس.
فصل دوم:
سینما، هنر، معماری
2-1- سینما و هنر:
در تلاطم گذشته دراز مدت، معترض، پرخاشجوی و پر تحول هنر، سینما همچون جنین بردباری در انتظار تولد، کهکشان فلسفه و نهضت های گوناگون را پشت سرنهاد تا به امروز- قرن ما- «این کژ آیین قرن دیوانه» به راستایی و استحکام هنری اصیل و متعهد پا به عرصه وجود نهد. تحیرانگیز است که در فاصله ابداع روزنه اتاق تاریک داوینچی، که تجسم جهان آن سوی دیوار را بر صفحه سفید داخل اتاق متبلور می ساخت و حتی پیش از آن، آنگاه که افلاطون سخن از طنین اندازی و ماندگاری تصویر در چشم می راند، تا به امروز، پیدایش هنر هفتم در نهانگاه ذهن انسان به انتظار نشسته بوده است و از آن گذشته از نظر مکانیک هم، سینما، «پیچیدگی ساختمان دوربین فیلم برداری و پروژکتور نمایش از پیچیدگی ساعت قرن هیجدهم هم بیشتر نبوده است».
از سوی دیگر، اندیشه و آرزوی بازسازی زندگی که قلمرو وسیعی را در حیطه سینما به خود اختصاص داده، همواره در مخیله انسان بوده که از نمادهای آن می توان آثار غارنشینان عهد سنگ را مثال زد که بر دیوار حفره های خود بازتاب زندگی و افکار خویش و حتی تحرک آن ها را ترسیم می کردند. «آندره بازن» معتقد است: «مطالعه و جستجو در تاریخ و روان شناسی هنرهای تجسمی مانند نقاشی، معماری، مجسمه سازی و عکاسی، انسان را رو در روی انگیزه و فسلفه مومیایی گری و در نتیجه حفظ جاودانی تن در مصر باستان قرار می دهد و اهمیت و نقش ارزنده این فسلفه و انگیزه را در تولید و گسترش هنر می نمایاند. حال می توان پنداشت که در ضمیر مومیاگر خطه نیل چه مبارزه سهمگینی با نابودی و به خاطر جاودانه بودن درگیر بوده و سلاح او در این پیکار، جز لایه ای از مومیا چیز دیگری نبوده است و بدین ترتیب انسان ذاتاً مبارز، در وحشت از پیروزی زمان که مرگ بوده و نیستی به آفرینش یکی از نخستین آثار هنری (در خارج از وجود خویش) به صورت پیکره ای از مومیا، یا تندیس دست زد و به این هم بسنده نکرد: علاوه بر این بیمه نامه و سمبل جاودانگی، «… در کنار ذرتی که می بایست خوراک مومیایی را در سرزمین تاریکی ها فراهم کند، پیکره کوچکی از فلز، هم شکل با اصل قرار داد تا مبارزه حتی در صورت غلبه احتمالی دشمن بر خود وی، به انتها نیانجامد و جانشین و بدل، پیکار را تا بی نهایت جاودانگی ادامه دهد و بدین طریق بازسازی نماینده ای از زندگی، حافظ ابدی خود آن گردید و یکی از نخستین نمادهای هنری را پایه گذارد».
«و ما که روان و روان شناسی هنر را بر تاریخ و چگونگی گذر عمر آن برتری داده ایم، از انکار این نکته عاجزیم که لاجرم، داستان هنر، داستان تشابه- و چه بهتر که بگوییم: داستان شبیه سازی از زندگی است» و بلافاصله نیز بیفزاییم که رئالیسم عکاسی و هنر سینما را یکباره و به راستی آخرین سلاح و مؤثرترین وسیله برای گریز از نابودی و امید به بقاء می یابیم. آن طور که بزرگمرد حیطه تفکر عصر ما «آندره مالرو» سینما را نقطه اوج تحولات هنر به سوی رئالیسم می خواند- رئالیسمی که به کمک عامل پرسپکتیو در عهد رنسانس تولید یافت و به مدتی دراز، باروک به قلاده اش کشید.
دودلی نقاش میان نمادگرایی و واقعیت پردازی از ابتدا در تاریخ این هنر هویدا است. گرچه نقاش قرن پانزدهم از سمبل گرایی مذهبی گریزی زد به شمایل واقعی زندگی؛ اما با کشف بُعد عمق بود که سطح بوم رنگین بیشتر از آن به طبیعت و زندگی شباهت یافت. خطوط فرار و فضاهای محو شونده در عمق طبیعت، همسان خود را بر پرده نقاشی فراوان یافتند و لئوناردو داوینچی که از روزنه کوچک اتاقش توهمی از جهان بیرون را بر دیوار زنده کرد. به کوشش های بعدی انسان، به تکامل اتاق سحر آمیز، امید فراوان بست و شاید هم دوربین «نیپس» را در میانه راه به چشم دل دید. در این میان باز هیزم مرطوب دیگری در کوره ملتهب تفکر هنری آدمی نهاده شد که دود آن به چشم هنرمند فرو رفت: آیا هنر به خاطر خود هنر ثواب است و یا به خاطر نقش موثرش در بیان و نمایش واقعیت و تفکر و قضاوت بر آن؟
راه سینما از ابتدا مشخص بود گرایش عمیق بنیانگذارانش به ثبت نمادهای طبیعت و واقعیت حتی در مراحل تدوین و تکوین این هنر، برآیندی جز انتقال تفکر و احساس واقعی نمی توانست داشته باشد و تعهد آن حتی در نخستین مستندهای «ادیسون» و «پورتر» هدف واقعی واقع گرایانه آن را بازگو کرد.
2-1-1- هنر و تاریخ:
چگونه می توان مفهوم هنر را تعریف کرد. این واژه ژرف و دراز عمر در فرهنگ انسان را واژه ای فراگیر در حیطه گسترده ای از کنش های جوامع، که به یاریش وابستگی های درونی، پیوندهای میان افراد جوامع و نیز، فرهنگ هایشان آشکار می گردد. همگون با مفاهیم «جامعه» و «علم»، مفهوم «هنر» نیز نماینده گنجینه ای است از اطلاعاتی وسیع از ساختمان تمدن بشری و در عین حال، مروری بر تاریخ آن. پدران ما از میان فعالیت های انسانی، هفت رشته را جدا از دیگر فعالیت های خود به مفهوم «هنر» گرفتند: شعر، تراژدی، کمدی، موسیقی، رقص، ستاره شناسی و تاریخ.
هر یک از این هنرها خراج گزار الهه ای خاص و دارای اهداف و قوانین ویژه خود، اما همه در انگیزه و وظایف شریک بودند. هنرها ابزاری بودند در شناخت جهان و جایگاه انسان در آن. و گرچه در گام های نخست به کار درک معمای زندگی گرفته می شدند؛ اما در خود، رفته رفته به پدیده هایی تبدیل گردیدند همگون با معمای نخستین نفوذ مذهب در آن ها و شاید گرایش خود آن ها به مذهب در زمان های دیگر، بار دیگر آن ها را به ایفای نقش اولیه شان، که بازگوی فعالیت های روانی انسان بود باز گماشت.
در واقع با مطالعه هنرهای به ویژه مردم پسند- و صرف نظر از پیشرفت تاریخی برخی از هنرهای زبده نظیر نقاشی و موسیقی جدی- مشاهده می شود که کفه ترازو هم اکنون به سود هنری سیاسی یا آگاهی های سیاسی هنر سنگین گردیده است. نگاهی عمیق تر، رشد این آگاهی ها را بی شک در ارتباطی مستقیم با پیشرفت وسایل نشر اطلاعات،‌ تحت تأثیر شدید تکنولوژی مشخص می سازد. در اینجاست که ناگهان توجه ما به سومین عامل مؤثر و مسلط بر تاریخ هنر معاصر در صد ساله اخیر جلب می شود: عامل تکنولوژی. تکنولوژی در جوامع سراپا تکنولوژی زده قرن ما قرن هنر تکنولوژیکی. هنر در مراحل ابتدایی پیشرفت، تنها در زمانی «واقعی» متبلور می شد. خواننده آواز می خواند؛ داستان سرا واقعه ای را نقل می کرد و بازیگر درامی را به نمایش می گذارد. زمان می گذشت و همه این «هنر»ها را با خود می برد که ظهور طراحی، نگارش و پیکتوگرافی وسیله ای شد در جمع آوری و نگهداری هنرهایی از این دست و حفظ آن ها در مقابل تاراج زمان، پس از آن و بدین قرار، به مدتی طولانی- قریب به هفت هزار سال- تاریخ هنر اساساً تاریخ رسانه های تصویری و ادبی باقی ماند.
پیدایش و پیشرفت هنرهای ضبط کننده (عکاسی، صدا برداری، ضبط تصویرو ویدئو) در قرن اخیر، نوعاً ارزشی همسان با ارزش ابداع نگارش در هفت هزار سال پیش یافت. این رسانه ها همگام با هم، بینش تاریخی انسان را کاملاً دگرگون ساخت. هنرهای تصویری و ادبی به هنرمند امکان آفرینش دوباره پدیده های زندگی را می داد – که درآفرینش چنین دوباره سازی هایی، قوانین، زبان و گویش و «کد»های ویژه ای ضروری بود. با پیدایش این «کد» ها همه بلافاصله تحت سلطه افرادی «خاص» قرار گرفت و در نتیجه عامل «سلیقه» عنصر اساسی در استتیک هنرهای تصویری و ادبی گردید. در این حال، به نظر زیبایی شناسان، نه تنها آنچه از طریق این هنرها بیان می شد بلکه چگونگی گفتار نیز اهمیت کافی داشت.
هنرهای ضبط کننده اکنون اختلاف خود را از این نظر با دیگر هنرها کاملاً هویدا ساخته اند. این هنرها رابطه ای مستقیم میان موضوع و مصرف کننده ایجاد می کنند. همچنین آن ها نیز دارای زبان و «کد» خاص خویش اند فیلم یا اصواتی ضبط شده ، واقعیت محض نیستند؛ اما در هر حال، گویش آن ها بسیار آسان تر، ساده تر، مستقیم تر و دارای پیچیدگی و ابهام کمتری نسبت به زبان و «کد» هنرهای نوشتاری و تجسمی است. گذشته از این، تاریخ هنرهای ضبط کننده نمایشگر پیشرفتی است مداوم و دقیق به سوی صحت، حفظ امانت و واقعیت نمایی کامل. آنچنان که فیلم رنگی نماینده قوی تری است از واقعیت تا فیلم سیاه و سفید. فیلم ناطق به موازات تجربه های انسان از واقعیت ها، رسانه ای است امین تر تا فیلم صامت و نتیجه این چنین تفاوت های کیفی میان هنرهای نمایشی و هنرهای ضبط کننده، به ویژه برای آنان که هنرهای اخیر را به مصارف علمی می رسانند، بسیار آشکار تر است. باستان شناسان، به عنوان نمونه، بر برتری فیلم نسبت به نوشته در عملیات علمی خود آگاهی بسیار دارند. فیلم، کاملاً مانع از حضور فیلم ساز، در رابطه میان موضوع و بیننده نمی شود: اما به هرحال، به مقدار حائز اهمیت از اغتشاش در واقعیت، ناشی از حضور عامل سوم یعنی هنرمند می کاهد.
پس ما هم اکنون، هم عصر با طیفی از هنرها هستیم که بر سطوحی سه گانه تمرکز دارند:
هنر های اجرایی که در زمان واقعی اتفاق می افتد همانند موسیقی.
هنرهای نمایشگر که در پی ایجاد ارتباط (تصویری و ادبی) میان موضوع و بیننده، به «کد» و قراردادهای زبانی وابسته اند مانند تئاتر.
هنرهای ضبط کننده که رابطه ای مستقیم تر میان موضوع و بیننده یا شنونده ایجاد می کنند و دارای «کد» و زبان خاص خویش اند و از نظر کیفی بسیار مستقیم تر و سهل الوصول تر از رسانه های نمایشی هستند.
2-1-2- شش هنر و هنر هفتم:
تکیه هنر هفتم بر شش هنر پیشین خود آن چنان است که از آن ها ، اسلوب و روش، قانون، کد (استتیک) و گاه محتوا می ستاند؛ در کوره خویش می گدازد و آنچه باز می نماید، نه نقاشی است، نه موسیقی، نه معماری، نه ادبیات، نه تئاتر و نه تندیس گری به صورت طبیعی آن ها. آنچه باز می نماید «سینما» است، به صورت هنری مستقل، با زبان و اسلوب ویژه خود آنچنان که گفته اند: «… سینما برای خود اجدادی مستقیم نمی شناسد…».
انسان نخستین، چشم به همنوع خود دوخت و پیش از آنکه بتوان زبان به کلام بگشاید، به اشاره و ایماء مقصود خود را گفت و تئاتر آفریده شد. با هراس و تعجب، غرش سهمگین درنده و یا نوای ملایم پرنده پس دیوار غار را شنید و به تقلید از آن، آوازی سر داد که ادامه اش موسیقی شد. به گریز از سرما و گرما و برای مخفی شدن از دید حیوانات خطرناک، آنجا که غاری نبود- نشست و نقشه کشید و سنگ روی سنگ گذارد و به این ترتیب فن معماری را آموخت. دیوار سنگی خانه بی روح و سرد بود و دریای بیکران وقت انسان و نیاز او به سرگرمی، شکل حیوان بیابان و جنگل را بر آن نقاشی کرد. به وحشت از پدیده های ناآشنای طبیعت، شکل هراس را از سنگ تراشید و به آن باج ستایش داد که از بلایا محفوظش بدارد و بعد در مبارزه عظیمش با زوال، خود را مومیایی کرد تا بماند.
مجسمه اش زاده شد گذرش که به قبیله و مردم پشت کوهستان افتاد، و راه و رسم آن ها را دید به شتاب به طایفه خود بازگشت و داستان ماورای کوهسار را با تفصیل باز گفت و پس از آنکه خط آفرید، آن را نوشت و بعدها گفتند که ادبیات تفسیر و بازگویی فرهنگ و زندگی با کلام است. آدمی که حال بر منطق چیره است و طبیعت را می شناسد همه این هنرها را در راستای برقرار کردن ارتباط با دیگران به کار می گیرد و از آن ها گزارش و تحلیل می طلبد و در سایه این گزارش، به قضاوت زندگی خود می نشیند و به کمک نتایج حاصل از آن به بهبودی بخشیدن به وضع خویش می پردازد. هنرها از زمان انسان غارنشین تاکنون در خود گسترش یافته اند، قوانین تکاملشان وضع شده و ماهیت وجودشان کاملاً شناسایی گردیده است. اما در کار سینما این هنرها چگونه تأثیر می گذارند- خود داستان جداگانه ای است.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.