وضعیت اجتماعی

دانلود پایان نامه

د.
با اینکه بحثِ خودجوش، برنامهریزی قبلی ندارد، معلمان میتوانند از طریق آشنا شدن با پرسش‌های سقراطی عام و کسب هنرِ مطرح کردن پرسشهای استنطاقیِ پیگیرانه و دادن پاسخهای ترغیب‌کننده و مفید، خود را آماده کنند. مثال، مثال نقض و دلیل بخواهند، از بقیه بپرسید آیا با نکته مطرح شده موافقند یا خیر، موارد نظیر یا مشابهی را مطرح کنند و یا بخواهند نظرهای مخالف به بیان دیگری بازگو شود.
پرسشگری اکتشافی 
پرسشگری اکتشافی به روش سقراطی برای زمانی مناسب است که بخواهیم بفهمیم افراد چه میدانند یا چه فکر میکنند و نیز زمانی که بخواهیم تفکر افراد را درباره موضوعهای متنوع واکاوی کنیم. برای مثال، از این روش میتوان برای سنجش تفکر دانشآموزان در باب یک درس در آغاز نیمسال تحصیلی یا واحد درسی استفاده کرد. با استفاده از این روش می‌توان دریافت که دانشآموزان به چه چیزهایی بها میدهند، از حوزه‌های مسئله‌ساز یا سوگیریهای بالقوه پرده برداشت، پی‌برد که دانشآموزان در چه مواردی روشن‌ترین و یا مبهم‌ترین تفکر را دارند. با استفاده از پرسشگری اکتشافی میتوان حوزهها یا موضوعهای مورد علاقه یا محل مناقشه را کشف کرد و به عنوان زمینهای برای مطالعه یا تحلیل مبحث بعدی به کار برد. با این نوع پرسشگری سقراطی، صرفاً نه یک موضوع یا مفهوم، که دامنه وسیعی از موضوعها و مفاهیمِ بههم مرتبط را مطرح و کندوکاو میکنیم و این نیازمند کمترین برنامهریزی یا تفکر قبلی است. این نوع گفت‌وگو، نظم یا ساختاری نسبتاً آزاد دارد.
متمرکز یا هدفمند 
برای کندوکاو عمیق یک موضوع یا مفهوم و واداشتن افراد به روشنسازی، دسته‌بندی، تحلیل و ارزشیابی افکار و دیدگاهها، تمیز دادن معلومها از مجهولها و ترکیب عوامل و اطلاعات مربوط، میتوان افراد را درگیر یک بحث مبسوط و هدفمند کرد. این نوع بحث، به افراد فرصت میدهد تا بنیادیترین مفروضات خود را از زوایای مختلف و با توجه به دورترین دلالتهای ضمنی و پیامدهای آنها وارسی کنند. این بحث‌ها، تجربه درگیرشدن در یک بحث مبسوط، سامان یافته و منسجم را به افراد میچشاند؛ بحثی که کشف، پروراندن و به اشتراک گذاشتن ایدهها و بینشها را در طی آن تجربه میکنند. این مستلزم برنامه‌ریزی قبلی یا تفکر دقیق درباره دیدگاه‌های ممکن نسبت به موضوع، دلایل، نتیجهگیری، مفاهیم مسئله‌ساز، دلالت‌های ضمنی و پیامدهاست. (پاول،1390)
در کل باید به این نکته توجه داشت که این نوع گفتوگوی سقراطی با «روش سقراطی» متفاوت است؛ روش‌هایی که مثلاً در فرمهای بخصوصی از رواندرمانی استفاده می‎شود و درمانجو را به پرسیدن سؤالات «درست» در جهت کشف خویشتن ترغیب میکند و یا روش‌هایی آموزشی به ظاهر سقراطی که در آن معلمان تا جایی که فعالیت‌ها از اهداف آموزشی و تربیتی مدنظرشان دور نشود، به دانشآموزان نقشی محوری و اصلاح‎کننده می‎دهند. اینها نمونههایی از روش سقراطی هستند که در اصل نوعی از گفتوگوی آمرانه بوده که ظاهری سقراطی به خود میگیرند. (Cheyne & Tarulli نقل شده در نیکخواه، 1391: 121) روش سقراطی، در واقع، صغری و کبری چیدن منطقی، برای اقناع دیگران است و با گفتوگوی حقیقی و خالص سقراط که به دنبال تحریک مردم برای کشف حقیقت بود، تفاوت دارد.
گفتوگوی سقراطی را میتوان رویکردی برای پرورش تفکر انتقادی دانست. از نظر وی، شخص زمانی مهیای استفاده از گفتوگو می‎شود که به جهل خویش پی برد. سقراط، معتقد بود شخص، زمانی مهیای استفاده از گفتوگو می‎شود که به جهل خویش پی ببرد. این نکته سقراطی در جهان مدرن از وضوح و قوت بیشتری برخوردار شده است. بنابراین، روش سقراط به نوعی دیگرشناسی و خودشناسی است و برای رشد فکر و خرد آدمی، زمینه‎ای بهتر از گفتوگو نیست. گفتوگو، افکار و اندیشه‎ها را تشویق می‎کند که با شک آغاز کنند و سپس به یقین بیانجامند. (نیستانی،1388: 166)
2-1-2-2 نظریه گفتوگویی دیوید بوهم(نمونهای از گفتوگوی خلاق)
تعریف بوهم از گفتوگو متضمن اصول محوری و مؤلفههای کلیدی «مفهوم و معنای مشترک» و «جوهره تفکر جمعی» و همچنین «گرایش قوی و مؤثر به تقسیم و جداسازی عملکرد شعور و آگاهی است که بستر و زمینه مربوط به خرده فرهنگها، جستجو و مطالعه آزاد و غیر جهت داده شده، همراهی و رفاقت غیرشخصی را شامل می‌شود. (بوهم،1381: 18)
از نظر بوهم، گفتوگو محقَق نمیشود مگر آنکه گفتوگوکنندگان جمع خود را همچون کل یکپارچهای بخواهند که در ایجاد و حفظ آن با هم مشارکت میکنند. فقط در این جمعِ متکی بر اصل مشارکت است که «باهم اندیشی» جریان می‌یابد. بوهم می‌گوید: « مثال مردمی که با هم فکر میکنند این است که یکی ایدهای را مطرح میکند، دیگری آن را بازگویی میکند، یک نفر چیزی به آن میافزاید و اندیشه جریان مییابد، به جای اینکه تعداد افراد متفاوت و مجزایی باشند و هر یک بکوشند تا دیگران را ترغیب یا متقاعد سازند. اگر بتوانیم همگی در معنای مشترکی سهیم شویم پس با یکدیگر مشارکت کرده‌ایم.» (قاضی‌مرادی،1391: 175و176)
بوهم، برخلاف کوهن و بسیاری دیگر از فیلسوفان علم، به جریانی فکری در نحوه ادراک علمی اعتقاد دارد که بروز خلاقیت در آن متن‌گراست، نه آنی و تقابل‌گرا. به عبارت دیگر، از دید بوهم در تغییر شالوده فکری و مفاهیم، پیوستگی وجود دارد، نه گسستگی و تقابل و لذا این تغییر از طریق گفتوشنود است که صورت می‌گیرد. از نظر بوهم از طریق گفتوگو، هنر و خلاقیت فردی افراد نیز افزایش مییابد. وی می‌گوید خلاقیت چیزی نیست که بشود آن را با استفاده از کلمات تعریف کرد زیرا فهمی که از خواندن کلمات حاصل می‌شود اشاره و دلالت بر چیزی دارد که در ذهن شخص خواننده ایجاد شده است. (bohm,1998,introduction)
گفتوگو میتواند وسیله و راهبردی برای توسعه خلاقیت در فکر و همچنین روشی برای تفاهم، هنگام صحبت کردن باشد. خلاقیت برای گفتوگو و دیالوگ نقش محوری دارد زیرا آموختن و فهمیدن متقابل را امکانپذیر میسازد. پیام اصلی حمایت و طرفداری خلاق، اتخاذ چنین موضعی است: «فکر نمیکنم طرز تفکر و دید من تنها راه فهم و توصیف وقایع و دادهها باشد. از شما دعوت میکنم در ملاحظات، افکار و علایق من شرکت کنید و میل دارم به نظر شما هم توجه کنم. تحلیلی که مشترکاً میتوانیم از موقعیت‎ها به دست آوریم کامل‎تر از تحلیل فردی من است.» حمایت خلاق به معنای سرعت بخشیدن به تصمیمگیریها نیست بلکه عمق بخشیدن به روند گفتوگو را مدنظر دارد. (هارتکه‌مایر،1389: 102)
از نظر بوهم اگر قادر باشیم به شکل جمعی، معانی را بین خود مشترک سازیم تشریک مساعی صورت می‌گیرد. به عبارت دیگر، ما هرکدام در معنای مشترک سهمی خواهیم داشت و مشارکت واقعی همین است، یعنی چیزی را به اشتراک می‎گذاریم و در چیزی هم شریک میشویم و نهایتاً اندیشه‌ای مشترک شکل میگیرد که در آن نظر هیچ یک از افراد کنار گذاشته نشده است. هرفردی ممکن است عقیده خودش را داشته باشد، ولی این عقیده در گروه نیز جذب و مستغرق میگردد. به این ترتیب هرکس آزادی خودش را حفظ میکند و نوعی هماهنگی و همخوانی بین فرد و جمع به‌ وجود می‌آید.(بوهم، 1381: 57) وی بیان می‎کند: «معنی امری ثابت و ایستا نیست، بلکف سیّال و جاری است و اگر معنایی بین ما به صورت مشترک درآمد، در میان ما سیلان دارد و همه گروه را به هم میپیوندد. در این حال، هرکس نسبت به نوساناتی که در اطراف وی روی میدهد دقیق و حساس می‌شود، نه فقط نسبت به آنچه در ذهن خودش میگذرد و از این طریق است که ما میتوانیم به صورت منسجم با هم سخن بگوییم و با هم فکر کنیم. این در حالی است که معمولاً انسانها به پنداشته‌های خود پایبند هستند، نمیتوانند باهم فکر کنند و هرکس به راه خودش می‌رود. جریان معنای مشترک در گروه، اجازه فهم جدید را به آدمی میدهد و جوامع را به هم پیوند می‌زند.» (بوهم، 1381: 71)
از نظر بوهم «خود-ادراکی» توجه ما را به ساختار و روند اندیشهمان و نیز تأثیر این ساختار بر ارتباطمان با دیگران جلب میکند. ساختارهای خاص اندیشه (اسطورهها، اعتقادات ایدوئولوژیکی، پیش‌فرضهای فرهنگی و…) واسطه نگریستن ما به دیگران میشوند. ما اگر از این ساختارهای اندیشه خود، آگاه نباشیم نمیتوانیم در صحبت با دیگری گفته‌های او را به طور صحیح درک کنیم. از طریق گفتوگو با دیگران و کمک آنان می‌توان به «خود-ادراکی» رسید. آگاهی به عنوان اصل گفت‌وگو، نقشی اساسی در تبدیل تجربه هر فرد به شناخت دارد. فرد در گفتوگو با دیگران میتواند به جنبههایی از تجربه شخصیاش آگاه شود که چه بسا صرفاً به اتکای اندیشهها و احساسات خود نمیتوانست از آن آگاهی یابد. (قاضی‌مرادی،1391: 190و 191)
آرمان گفت‌وگو از منظر بوهم
اگر بتوانیم انگیزشها و همچنین پنداشتههایمان را برای مدتی از خود جدا سازیم و به آنها بنگریم، نوعی شناخت واحد پیدا خواهیم کرد. در این صورت به چیزی دست یافته‌ایم که بسیاری از مردم خواهان آن هستند؛ شعور و آگاهی مشترک. مردم میل دارند به شعور و آگاهی مشترک به عنوان یک «سعادت جمعی» فکر کنند. این امر با گفت‌وگو دست یافتنی می‌شود. (بوهم،1381: 63)
بوهم بیان می‌دارد: «بعضی اوقات پیش می‌آید که قصد طرح پرسشی را دارید و در همین حال، کس دیگری آن را مطرح می‌کند. در چنین شرایطی به احتمال زیاد، فکری که در سر شما بوده به طور ضمنی در بقیه اعضای گروه نیز پدید آمده است. پس ممکن است یک پرسش یا نظر بخصوص توسط هریک از اعضای حاضر در گروه بیان گردد. سپس فرد دیگری با رجوع به آن، بحث را ادامه دهد. اگر گروه به درستی کار را ادامه دهند، «شرایط تفکر جمعی» پدید می‌آید، مشارکت عمومی در فکر کردن، بدین معناست که گویا «یک» فرآیند تفکر توسط همه افراد در حال وقوع است. پس اگر فردی پندار یا نظر دیگری را پیش بکشد، همه سخن او را می‌شنوند و در معنی منتسب در آن شریک می‌شوند و این آرمان دیالوگ است.» (بوهم،1381: 70)
به نظر بوهم آنچه می‌تواند وضعیت اجتماعی را سر و سامان بخشد و به انسجام رساند، رشد معانی مشترک در بین گروه‌های مختلف اجتماعی است. به عقیده وی، یک گروه کوچک که فرهنگ گفت‌وگو را در خود پدید آورده قادر خواهد بود به طرق مختلف آن را در میان فرهنگ بزرگتر گسترش دهد، آن هم نه تنها از طریق تشکیل گروه‌های جدید، بلکه از طریق مبادله این دیدگاه و تشریح معانی آن با دیگران. (بوهم، 1381: 59-57)
2-1-2-3 نظریه گفتوگویی مارتین بوبر(نمونه‌ای از گفتوگوی مراقبتی)
بوبر دو شیوه‌ برقراری ارتباط با دیگران را از هم تفکیک می‌کند: یکی «من و آن» و دیگری «من و تو». «من و آن» رابطه‌ای غیرشخصی است که به انسان شیئیت می‌بخشد و افراد را از هم دور می‌کند در حالی‌که «من و تو» شیوه‌ای مستقیم و کاملاً شخصی برای برقراری ارتباط است و به معنی باز بودن ذهن طرفین، در مقابل علایق و نگرانی‌های یکدیگر است. در این رابطه، ما دیگر به واسطه‌ پست و مقام، نزاکت اجتماعی، خودنمایی یا بی‌علاقگی و… از هم جدا نمی‌شویم بلکه با هم به عنوان افراد انسانی برخورد کرده و بدون فاصله و مستقیماً با هم سخن می‌گوییم. (بوبر، 1380: 60-51)
مارتین بوبر بر این نکته پای میفشارد که انسانها باید از شیء تلقی‌ کردن یکدیگر (رابطه من وآن) دست بردارند و با یکدیگر به عنوان انسانهای همنوع مواجه و نزدیک شوند. بنابر نظر وی، اگر اشخاص وارد گفت‌وگو شوند، کنش و واکنش مجزایشان با یکدیگر، تبدیل به همکنشی خواهد شد و اما برای این دگرگونی، لازم است اشخاص ارتباط با یکدیگر را «غایت فی ذاته» تلقی کنند، یعنی هیچ یک از آنان، در این ارتباط گفت‌وگویی، اهدافی نداشته باشد که مقتضی نوعی استفاده یا سوءاستفاده از فرد دیگر باشد. هر فرد بایستی فقط به خاطر «نفس ارتباط» با فرد دیگر ارتباط برقرار کند و نباید آن را وسیلهای برای رسیدن به هدف دیگری غیر از خود ارتباط بداند. (ملکیان،1390: 146)
وقتی انسان خود را در دنیای تفکر طرف مقابل احساس کند، شرایط را برای یک جریان گفت‌وگو خلق کرده است. بایستی دیگرگونه بودن دیگران را بپذیریم، تأیید کنیم و حق دیگری را به رسمیت بشناسیم. این امر را نه از جهت مسامحه، بلکه با احترام انجام دهیم چراکه کلیت حیات واقعی انسان در چگونگی برخورد و مقابله با همنوعانش نهفته است. (هارتکه‌مایر، 1389: 43و44)
در جایی که گفتوگو، مناسب با ماهیت آن جریان پیدا میکند، افراد حقیقتاً به هم روی میآورند، با صراحت سخن میگویند و از هر گونه تظاهر آزادند. بدین ترتیب، امکان بهرهوری مشترکی به وجود میآید که قابل تأمل است و در جای دیگر نمیتوان آن را یافت. توجه واقعی به دیگری، باعث تأیید و پذیرش طرف مقابل میشود. البته مسلم است که مقصود از تأیید، صحه گذاشتن بر همه چیز نیست. اما در هر جایی که من با دیگری نظر مقابلی داشته باشم همین که وی را به عنوان رفیق گفتوگوی واقعی بپذیرم، در واقع او را به عنوان یک «شخص» تأیید کردهام. در فضای وفا و صداقت که محیط مناسب برای گفت‌وگوی واقعی است، انسان می‌تواند آنچه برای گفتن دارد، بگوید. (بوبر نقل شده در هارتکه‌مایر،1389: 49و 57)

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.