سیاست های حمایتی

دانلود پایان نامه

رود.)
تلاش اسرائیل برای ایجاد دولت های کوچک که از نظر نژادی و مذهبی با هم در تعارض باشند.
تلاش برای ایجاد صلح با کشورهای میانه رو عرب.
2- از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تا حوادث یازده سپتامبر آمریکا (2001 – 1991) :
بعد از پایان جنگ جهانی دوم، جنگ سرد شروع شد. بلوک غرب به رهبری ایالات متحده آمریکا در برابر بلوک شرق به رهبری شوروی، صف آرایی کردند و هرکدام سعی داشتند در عرصه های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی از طرف مقابل پیشی بگیرند ولی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، آمریکا جدی ترین رقیب خود را در عرصه ی بین الملل، ساقط شده دید و خود را تنها قدرت در عرصه ی جهانی قلمداد کرد. سرمستی از این قدرت در آمریکا موجب نضج ویروس امپریالیستی در این کشور گردیده است.
در این جا بد نیست اشاره ای به برخی نوشته هایی کنیم که مربوط به جایگاه آمریکا در نظام بین الملل بعد از سقوط شوروی می شود. در همین راستا «چارلز کراتامر به عنوان سخنگوی راست نو محافظه کار چنین می نویسد: از زمان امپراطوری رم تا کنون، هیچ کشوری در دنیا به اندازه ی آمریکا دارای سلطه ی فرهنگی، اقتصادی، تکنولوژیک و نظامی نبوده است؛ رابرت کاپلان محافظه کار نیز بیان می دارد که: پیروزی امپراطور رم در جنگ دوم پونیک مانند پیروزی آمریکا در جنگ دوم جهانی، موجب شد تا به شکل ابر قدرت جهانی درآید. جوزف نای، رئیس دانشکده حکومت در دانشگاه هاروارد اشاره دارد که: از زمان امپراطوری رم تا کنون هیچ کشوری مانند آمریکا بر جهان سلطه نداشته است.
پال کندی، مورخ معروف آمریکایی، اعتقادی فراتر دارد و مدعی است که: تا کنون در نظام بین الملل چنین تفاوت فاحش قدرتی وجود نداشته است. به نظر می رسد در محافل آمریکایی چنین اعتقاد راسخی شکل گرفته است که آمریکا از نیرو و سلطه ای برخوردار است که هیچ گونه مشابه و معادلی در میان امپراطوری های جهانی نداشته است.
تکرار نام امپراطوری رم و بحث در مورد قدرت بی همتای آمریکا در نظام بین الملل کنونی نشان دهنده ی ظهور نوعی ایدئولوژی امپریالیستی جدید است… .
استفان پیتر روزن، رئیس موسسه ی مطالعات استراتژیک اولین، نیز چنین اعتقادی دارد که: یک واحد سیاسی که دارای قدرت نظامی برتر است و از آن برای نفوذ بر رفتار دیگر دولت ها استفاده می برد، یک امپراطوری است. هدف ما مبارزه با یک قدرت رقیب نیست، بلکه هدف ما حفظ موقعیت امپراطوری خود و حفظ نظم مبتنی بر امپراطوری است.»
با توجه به چنین ذهنیتی در بین مقامات آمریکایی و در پی فروپاشی شوروی، جورج بوش (1993- 1989) که در آن موقع رئیس جمهور آمریکا بود، در یک پیام رادیویی خطاب به جهانیان در آوریل 1991، تئوری “نظم نوین جهانی” را به عنوان استراتژی ملی ایالات متحده ی آمریکا پس از جنگ سرد اعلام کرد. جورج بوش در همین نطق رادیمیی خود چنین می گوید: «جهان به این نتیجه رسیده است که نه نظام چند قطبی و نه نظام دو قطبی، بلکه تنها نظام تک قطبی است که می تواند صلح و امنیت جهان را تضمین کند و اینک ایالات متحده ی آمریکا به دلیل قدرت اقتصادی و نظامی بی رقیب بیش از هر کشور دیگری استحقاق رهبری نظام تک قطبی را دارد.»
با فروپاشی نظام دو قطبی در عرصه ی بین الملل، ایالات متحده با فراغ بال بیشتری به اصلی ترین مخالف ” نظم نوین” یعنی جمهوری اسلامی ایران، پرداخت. به همین منظور فشارها بر ایران مضاعف شد و از سوی دیگر آمریکا در پی تحکیم موقعیت اسرائیل در صدد برآمد تا صلحی پایدار بین اعراب و اسرائیل برقرار کند. از پیامدهای مستقیم فروپاشی شوروی را باید شروع فرایند مذاکرات صلح دانست چراکه کشورهای عربی که متحد با شوروی بودند عملا حامی خود را از دست دادند. از سوی دیگر دولت آمریکا به موازات تلاش هایش برای تاثیر بر تحولات بین المللی و شکل دادن نظم جدید بین المللی، برقراری نظمی تازه در خاورمیانه را در اولویت سیاست های خود قرار داد.
آمریکا بلافاصله بعد از جنگ خلیج فارس و واداشتن عراق به عقب نشینی از کویت، فعالیت هایش را در این زمینه آغاز کرد و اغلب دولت های جهان و منطقه (چه به صورت ارادی و چه در نتیجه ی اجبار محیطی) این طرح را پذیرفتند و کوشیدند که سیاست های خود را با آن منطبق سازند و آمریکا نیز که مبتکر آن بود با تمام توان کوشید آن را عملی سازد. مطابق این طرح روند صلح خاورمیانه از اکتبر 1991 با نشستی فراگیر در مادرید آغاز شد و سعی بر آن بود که با پیگیری این روند و به سر انجام رساندن آن، نظمی جدید در خاورمیانه مستقر گردد، نظمی که در چارچوب آن باید دولت ها و گروه های نا هماهنگ با آمریکا به حاشیه رانده شده و منزوی شوند. و با پذیرفته شدن اسرائیل به عنوان عضوی عادی در خاورمیانه ثبات نسبی در منطقه برقرار گردد تا امکان تحقق منافع آمریکا و اسرائیل فراهم شود.
جمهوری اسلامی ایران به عنوان اصلی ترین مخالف نظم نوین جهانی آمریکا پیش از برقراری کنفرانس صلح خاورمیانه ی مادرید در اکتبر 1991، کنفرانس بین المللی حمایت از انقلاب اسلامی فلسطین را در تهران در مهر ماه 1370 با حضور تعداد زیادی از شخصیت ها و گروه های مخالف صلح و به منظور مخالفت عملی و علنی با کنفرانس صلح مادرید و حمایت جدی از انتفاضه و مقاومت اسلامی در برابر صهیونیست ها برگزار نمود. یاسر عرفات که به رغم تلاش های فراوان به کنفرانس تهران دعوت نشده بود، طی مصاحبه ای با خبرگزاری رویترز،ضمن محکوم کردن کنفرانس تهران، اعلام کرد که اجازه نمی دهد کسی در امور فلسطین دخالت کند. از سوی دیگر رهبر انقلاب اسلامی در آستانه برگزاری کنفرانس صلح خاورمیانه در مادرید طی سخنانی چنین اعلام موضع کردند: «ما برگزاری صلحی را که شیطان بزرگ، آمریکا و حامی اصلی رژیم نژادپرست صهیونیستی پرچم دار آن باشد یک اقدام خائنانه می دانیم. کنفرانس صلح آمریکایی، حقوق انکار ناپذیر ملت فلسطین را پایمال خواهد کرد.»
این موضع جمهوری اسلامی ایران مبنی بر نادیده گرفته شدن حقوق فلسطینیان در این کنفرانس بعدها از سوی مقامات رژیم صهیونیستی به این صورت مورد اذعان قرار گرفت: «برگزاری کنفرانس مادرید یک دستاورد نمایشی سیاسی بود که دولت بوش به شدت به آن نیاز داشت. تحقق این دستاورد به همت ،بیکر، وزیر خارجه وقت آمریکا که توانست امتیازات قابل توجهی از عرفات ( که به دلیل حمایت از صدام در ماجرای اشغال کویت تضعیف شده بود) بگیرد، امکان پذیر شد. بیکر با همین امتیازات موفق شد، کله شقی مانند اسحاق شامیر را به حضور در مادرید قانع سازد. خود شامیر نیز می خواست از این کنفرانس برای تصاحب آرا در انتخابات بعدی بدون اینکه واقعا به فلسطینیان امتیازی داشته باشد، استفاده کند. کنفرانس مادرید در حقیقت یک نمایش تبلیغاتی برای کمک به اهداف انتخاباتی بوش و شامیر بود.»
به هر حال کنفرانس مادرید برگزار شد و در کل می توان گفت با فروپاشی شوروی اسرائیل بیشتر از هر کشور دیگری خوشحال شد چرا که مهم ترین متحد آمریکا در منطقه بود و از سوی دیگر شمار زیادی از یهودیان شوروی به سرزمین های اشغالی مهاجرت کردند. دوران ریاست جمهوری جرج بوش مصادف با نخست وزیری اسحاق شامیر و اسحاق رابین بود، با توجه به فضای جدید در دوره ی بوش و پایان جنگ سرد، سیاست های حمایتی نظامی آمریکا با تغییر جدی روبه رو شده بود. آمریکا سعی نمود با بهره گیری از ابزار دیپلماتیک و برتری جهانی، نظم جدیدی در منطقه ی خاورمیانه و روابط اعراب و اسرائیل ترسیم نماید.
در همین راستا بوش در یکی از سخنرانی های خود چنین می گوید: «ما باید به خلق فرصت های جدید برای ایجاد صلح و ثبات در خاورمیانه اقدام کنیم. همه ی ما به تلخی و رنج منازعه ی بین اعراب و اسرائیل آگاه هستیم و لذا می باید به فکر مصالحه باشیم… ماباید هر چه در توان داریم برای پر کردن شکاف بین اسرائیل و دولت های عربی به کار گیریم و همچنین بین اسرائیلی ها و فلسطینی ها.»
برخی گروه های اسرائیلی از این نوع روند صلح ناراضی بودند. برای همین جرج بوش، برخی کمک های آمریکا به اسرائیل را مشروط به شرکت در روند مذاکرات صلح نمود. اما با روی کار آمدن اسحاق رابین، رهبر حزب کار در اسرائیل، محیط سیاسی اسرائیل تغییر نمود. استقبال مردم از سیاست های رابین آن هم در جهت حل مسئله ی اعراب و اسرائیل این تغییر محیط را موجب گردید. مردم اسرائیل خواهان همزیستی مسالمت آمیز با اعراب فلسطینی بودند و لذا به سیاست های رابین رای مثبت دادند.
اسحاق رابین در اولین اقدام دستور توقف گسترش شهرک های یهودی نشین را داد. در اقدامی دیگر وی خود را متعهد به استمرار فرایند مذاکرات صلح دانست. در همین راستا در سال 1993 (1373) موافقت نامه ی اسلو بین اسرائیل و ساف به امضا رسید. این توافق نامه در روزهای 20 تا 22 ؤانویه 1993 در نروژ بود و نخستین توافق نامه مکتوب ساف- تل آویو بود. در این توافق نامه تصمیم به پایان بخشیدن به درگیری در سرزمین های اشغالی و تشکیل دولت خودگردان گرفته شد.
در این توافق نامه ساف، دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت و در مقابل صهیونیست ها ساف را به عنوان نماینده ی مردم فلسطین به رسمیت شناختند این توافق نامه به استقرار دولت خودگردان فلسطینی و عقب نشینی اسرائیل از شهرهای مهم نوار غزه و کرانه ی باختری و سرانجام برقراری حکومت خودگردان در حد رئیس پلیس و شهردار در برخی مناطق منتهی گردید. اما کمی بعد از این جریان اسحاق رابین گفت: من به مواضع خود پایبند هستم، هیچ کشور فلسطینی تاسیس نخواهد شد و اورشلیم (بیت المقدس) تحت حاکمیت اسرائیل باقی خواهد ماند و تا ابد پایتخت اسرائیل خواهد بود.
اما ظاهرا این صحبت ها به کمک اسحاق رابین نیامد و نتوانست مانع ترور او شود. چرا که وی احتمالا به دست گروه های تندرو یهودی ترور شد. بعد از وی نتانیاهو از حزب لیکود به قدرت رسید.و طلبکاری های اسرائیل اوج گرفت.« وی در پی فرمول صلح در برابر امنیت، به جای فرمول زمین در برابر صلح، این رهیافت را داشت که به جای اتخاذ موضعی تدافعی و محتاطانه موضعی صریح و تهاجمی داشته باشد. او عهد بست که بلندی های جولان را به سوری ها پس ندهد، مانع از تشکیل دولت فلسطینی شود و توافقی بر واگذاری حاکمیت بیت المقدس نکند و همچنین او برای برقراری صلح، دولت های عربی را به مذاکره بدون هیچ پیش شرطی فرا خواند.»
با توجه به عدم انعطاف دولت نتانیاهو در روند مذاکرات صلح، که بر خلاف سیاست های آمریکا در منطقه بود، تلاش های بسیار صورت پذیرفت تا دوباره حزب کار پیروز شد و ایهود باراک، دولت جدید را تشکیل داد.
شایان ذکر است که در راستای نظم نوین جهانی ایالات متحده ی آمریکا در سال 1991، در سال 1993 شاهد انتشار کتابی توسط شیمون پرز وزیر خارجه وقت اسرائیل هستیم. وی پس از ترور اسحاق رابین در 1993 به نخست وزیری رسید در این کتاب اصول، مبانی و اهداف طرح خاورمیانه بیان شده است. اصولا باید گفت طرح خاورمیانه ی جدید در راستای گسترش سلطه ی اسرائیل بر منطقه ی خاورمیانه و محاصره ی ایران طرح گردید.اسرائیل پس از فروپاشی شوروی دریافت که باید به هر شکلی که شده ایران را منزوی کند تا بدین شکل بتواند امنیت خود را حفظ نماید.
امضای قرارداد صلح اسلو با فلسطین در سال 1993 و سپس صلح با اردن در سال 1994 و همچنین تلاش اسرائیل برای ورود به آسیای مرکزی و قفقاز و آغاز اتحاد استراتژیک میان اسرائیل و ترکیه،همگی در راستای تحقق خاورمیانه ی جدید بود. اگر این عوامل مهیا می شد اسرائیل می توانست هژمون منطقه ای را کسب کند. اصولا خاورمیانه ی جدید در راستای نظم نوین جهانی ایالات متحده قابل تحلیل است.
روند مذاکرات ادامه داشت و لی زیاده خواهی رژیم صهیونیستی و عدم انعطاف پذیری این رژیم موجب گردید مذاکرات صلح با سوریه و لبنان به بن بست برسد. به همین دلیل شیمون پرز، به منظور کسب آرای صهیونیست های افراطی و شهرک نشین های یهودی و در نهایت پیروزی در انتخابات نخست وزیری،جنگ 1996 نیسان، موسوم به “خوشه های خشم” را علیه لبنان یا به عبارت بهتر علیه حزب الله به راه انداخت که اوج این جنگ 16 روزه، حمله ی رژیم صهیونیستی به یکی از پناهگاه های سازمان ملل در روستای قانا بود که منجر به شهید شدن 120 نفر شد.
دوره ی ریاست جمهوری بیل کلینتون (2001- 1993) مصادف بود با نخست وزیری اسحاق رابین، شیمون پرز، بنیامین نتانیاهو و ایهود باراک. در دوران ریاست جمهوری کلینتون، مذاکرات صلح اسلو (1993)، صلح اسرائیل و اردن (1994) و مذاکرات سوریه و اسرائیل (1996) صورت گرفته بود اما هیچ کدام به نتیجه ای دلخواه و مورد قبول نرسیده بود.
بیل کلینتون که در راستای تحقق نظم نوین جهانی آمریکا گام برمی داشت باید موانع تحقق این نظم نوین را برطرف می ساخت و یکی از مهم ترین و حساس ترین مناطقی که باید نظم نوین آمریکا در آن استقرار می یافت، منطقه ی ژئواستراتژیک خاورمیانه و خلیج فارس بود. اما مانع مهمی به نام جمهوری اسلامی ایران ، بر سر راه بود چرا که ایران علاوه بر مخالفت با سیاست های کلی آمریکا در عرصه ی جهانی به شدت مخالف روند سازش اعراب و اسرائیل نیز بود.به همین دلیل باید ایالات متحده، چاره ای برای این موضوع می اندیشید در همین راستا در دولت کلینتون سه طرح عمده مطرح شد:تصویب قانون داماتو و اتخاذ استراتژی مهار دو جانبه علیه ایران و همچنین بیان “نقشه ی راه” در راستای حل منازعه ی اسرائیل و فلسطین بود.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.