اردیبهشت ۱۷, ۱۴۰۰

تأثیر شناخت قرآن بر هدایت انسان- قسمت 5

قرآن، بنی آدم را رسماً دعوت به شناخت می‌کند، تعابیر مختلفی برای دعوت استفاده شده که حاکی از مهم بودن این مسأله می‌باشد از جمله تعبیر نظر، تفکر، تدبر، اندیشه و … .
«قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ …»؛[1] بگو نگاه کنید آنچه در آسمان و زمین است.
قرآن می‌فرماید فکر کنید که در آسمان و زمین چه چیز‌هایی است، بشناسید که از این طریق جهان شناخته می‌شود، انسان شناخته می‌شود و … .
در آیه‌ی معروف «أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ»،[2] نکته‌ی عجیبی درباره‌ی شناخت خود و خود‌شناسی است. می‌فرماید: خداوند مردم را شاهد بر نفس‌های خود گرفت. شهادت دو گونه است گاهی ادای شهادت که اول چیزی را دیده و بعد برای دیگران نقل می‌کند و شهادت می‌دهد و گاهی کسی را می‌آورند تا آن‌چه را عیناً دیده شهادت دهد که تحمل شهادت می‌گویند. منظور این آیه درباره‌ی شهادت انسان بر خودش از نوع تحمل شهادت است. بشر را به بشر ارائه داد و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله.
پس دعوت قرآن به شناخت نفس، برای شناختن خداست مثل نگاه کردن به آینه.
وقتی انسان در نکات مهم قرآن تدبر کند متوجه می‌شود که قرآن، خود بهترین آیت است.
آیاتی که ذکر شد بیانگر این است که خداوند انسان را به شناخت جهان خودش و جهان اطراف دعوت می‌کند.[3]

2-1-2 منابع شناخت

اگر معلومات و شناخت‌های خود را با دقت ریشه‌یابی کنیم خواهیم دید که تمام معارف ما از سه طریق حاصل می‌شود: یا از طریق حواس، یا از طریق عقل و یا از طریق قلب.
بنابراین می‌توان گفت که حس، عقل و قلب هم، راه‌های شناختند زیرا انسان را با هستی آشنا می‌کنند و هم ابزار شناختند چون انسان با این ابزار هستی را کشف می‌کند، هم‌چنین این سه، منابع شناخت در وجود انسانند زیرا منبع به معنای مرکز و محلّ جوشش است و حس و عقل و قلب، محل جوشش شناخت‌ها و آگاهی‌های انسانند.
در وجود انسان سه دریچه برای شناخت وجود دارد که انسان با گشودن هر یک به شناخت‌ها و آگاهی‌های ویژه‌ای دست می‌یابد. نام دریچه‌ی نخست، حس، نام دریچه‌ی دوم، عقل و نام دریچه‌ی سوم، قلب است.[4]

2-1-2-1 منابع شناخت در وجود انسان

 

2-1-2-1-1 منبع حس

یکی از ابزار‌های شناخت، حواس است. انسان دارای حواس متعدد است: حس باصره، سامعه، ذائقه و … .
انسان فاقد حواس، فاقد شناخت است. جمله‌ی معروف ارسطو در تأکید این سخن که می‌گوید: «مَن فَقَدَ حِسّاً فَقَدَ علماً» هر کس که فاقد یک نوع حس باشد، فاقد یک نوع شناخت است. مثلاً اگر انسانی کور مادر‌زاد به دنیا آید، امکان ندارد که از یکی از رنگ‌ها، فاصله‌ها یا شکل‌ها تصوّری داشته باشد. با هر لفظ و لغتی بخواهید برای او یک رنگ را تعریف کنید و آن‌را به او بشناسانید، امکان ندارد.
بنابراین در این‌که حس، یکی از مبادی شناخت است شک و تردید نیست ولی آیا حس، برای شناخت کافی است؟[5]

2-1-2-1-2منبع عقل

دومین منبع شناخت در وجود انسان عقل است. عقل دریچه‌ای است که انسان از طریق آن با فضای گسترده‌تر و عمیق‌تری از فضای حسی آشنا می‌شود.
هر کس در وجود خود مرکز و جایگاهی را احساس می‌کند که مجموعه‌ی تفکرات و اندیشه‌های او در آن جایگاه تولید می‌شود. این مرکز، ذهن یا عقل نامیده می‌شود و در مبحث شناخت هر‌جا سخن از عقل می‌شود منظور، مرکز شعور و شناخت‌های انسان است.
تفکر و اندیشه، مسئولیتی است که در نظام آفرینش بر عهده‌ی عقل نهاده شده است. از دیگر وظایف عقل، ترکیب، تجزیه، تجرید، تعمیم و تعمیق مفاهیم ذهنی است. عقل با آمیختن شناخت‌های حسی، شناخت‌های ذهنی و عقلی می‌سازد. در بیان ساده یعنی حس، مفاهیم خارج را به داخل ذهن انتقال می‌دهد مثلاً چشم، تصاویر اشیاء را به ذهن منتقل می‌کند، گوش، مفاهیم صدا‌ها را به ذهن می‌رساند و … . ولی آمیختن این تصاویر و ساختن تصویر جدید، از عهده‌ی حس ساخته نیست، بلکه ذهن و عقل است که قدرت ترکیب و آمیختن این تصاویر و ساختن تصویر و مفهوم جدید را دارد.[6]
انسان برای شناختن به نوعی تجزیه و تحلیل نیاز دارد، تجزیه و تحلیل، کار عقل است که اشیاء را در مقوله‌های مختلف، دسته‌بندی می‌کند. این دسته‌بندی در اصطلاح، تجزیه نام دارد. و ترکیب کردن به شکل خاصی که منطق عهده‌دار کار‌های تحلیلی و ترکیبی است در اصطلاح، تحلیل است. اشیاء به مقوله‌های مختلف دسته‌بندی شده‌اند. مثلاً فاصله بر حسب متر، مساحت‌ها بر حسب متر‌مربع و … .
انسان تا اشیاء را دسته‌بندی نکند نمی‌تواند آن‌ ها را بشناسد. این امر یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می‌کنیم بعد به آن‌ ها تعمیم و کلیت می‌دهیم. تعمیم، یک کار عقلانی است، کار حس نیست.
یکی دیگر از کار‌های فوق‌العاده‌ی ذهن انسان، عمل تجرید است. یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم در حکم یک چیز هستند و هرگز جدا نمی‌شوند از یکدیگر جدا می‌کند چون ذهن عمل تجرید را انجام می‌دهد قادر بر تفکر و شناسایی است.
این است که برای شنا

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

سایی، ابزار حس، شرط لازم هست اما شرط کافی نیست. قوه‌ی عاقله، قوه‌ای است که تعمیم می‌دهد و تجزیه و ترکیب می‌کند. بنابراین حس یکی از ابزار‌هاست و علاوه بر آن ابزار عقل نیز وجود دارد که هر دوی این‌ ابزار برای شناختن ضرورت دارند.[7]

2-1-2-1-3 منبع قلب

سومین منبع شناخت در وجود انسان قلب است. قلب دروازه‌ای است که انسان از طریق آن به نحو گسترده‌تر و عمیق‌تر از فضای حسی و عقلی با هستی آشنا می‌شود.
واژه‌ی قلب سه معنا دارد: معنای اول همان عضو صنوبری‌شکل که در سمت چپ قفسه‌ی سینه قرار دارد و وظیفه‌ی آن رساندن خون به تمام بدن است.
معنای دوم قلب، عبارت است از مرکز فکر و اندیشه. چنان که امام کاظم u در توضیح قلب در آیه‌ی 37، سوره‌ی ق، «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ»، می‌فرمایند: منظور از قلب در آیه‌ی کریمه، عقل است. یعنی کسی که اندیشه و عقل داشته باشد و بتواند درباره‌ی آن‌چه خداوند فرموده است بیندیشد، متنبه و متذکر می‌شود.
معنای سوم قلب، عبارت است از مرکز شناخت‌ها و آگاهی‌هایی که نه حسی است و نه عقلی، بلکه از عمق وجود انسان به طور ناخود‌آگاه می‌جوشد. انسان علاوه بر شناخت‌های حسی و عقلی، شناخت‌هایی را در وجود خود می‌یابد که این شناخت‌ها نه حسی است و نه عقلی. مانند علاقه به فرزند، رحم و عطوفت، بی‌رحمی و قساوت و … .
جایگاه مهر و محبت، کینه و نفرت، رحم و شفقت و به طور کلی، مرکز همه‌ی شناخت‌های غیر حسی و کلیه‌ی عواطف و احساسات درونی، قلب و یا دل آدمی است.شناخت عقلی مساوی با علم و دانستن، و شناخت‌های قلبی مساوی با وجدان کردن و یافتن است. هم‌چنین مرکز شناخت‌های عقلی، مغز است و مرکز شناخت‌های قلبی، قلب به معنای اول است.[8]
شاهد این امر، آیه‌ی 194، سوره‌ی شعراء است که می‌فرماید: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى قَلْبِكَ»؛ قرآن را جبرئیل امین بر قلب تو نازل کرد.
قرآن بر مرکز فکر و اندیشه‌ی پیامبر r نازل نشده و با نیروی عقل، حقایق قرآنی را تحصیل نکرده است بلکه مرکز شناخت‌های غیر حسی و غیر عقلی آن حضرت، حقایق را از فرشته‌ وحی تلقی کرده است.[9]

2-1-2-2 نظر قرآن درباره‌ی ابزار شناخت

منابع حس و عقل و نقش آن‌ ها بر ادراکات و معارف و آگاهی‌های انسان، در آیه‌ی 78، سوره‌ی نحل، به وضوح مطرح شده است: «وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج ساخت در حالی‌که هیچ نمی‌دانستید، و برای شما گوش و چشم و عقل آفرید تا قدردانی کنید.
از این بیان قرآن کریم معلوم می‌شود، انسان در هنگام تولد، عاری از هر‌گونه معرفت و شناختی پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارد، ولی آفریدگار هستی ابزار‌هایی به او عنایت کرده است که با به کار گرفتن آن‌ ها، به تدریج شناخت و آگاهی کسب می‌کند. این ابزار‌ها عبارت است از: گوش، چشم، فؤاد..
چشم و گوش، ابزار‌های شناخت‌های حسی، و فؤاد، ابزار شناخت‌های عقلی است. بنابراین از دیدگاه قرآن کریم، حس و عقل هر دو در شناخت حقایق هستی نقش بنیادی دارند.
نکاتی از این آیه استخراج می‌شود که ذکر آن‌ ها ضروری می‌باشد:
1- کلمه‌ی فؤاد با توجه به قرینه‌ی صدر آن «لا تعلمون شیئاً» در مورد مرکز تعقل و اندیشه به کار رفته است.
2- در این آیه تنها دو حس از حواس پنج‌گانه نام برده شده است و شاید به این دلیل است که اکثر معارف و شناخت‌های انسان از راه چشم و گوش حاصل می‌شود و شناخت‌هایی که از راه سایر حواس به ذهن منتقل می‌شود از چند شناخت بسیار اندک و محدود تجاوز نمی‌کند.
3- تقدم حس شنوایی بر حس بینایی از آن جهت است که نقش حس شنوایی در شناخت بیش از نقش حس بینایی است و به همین دلیل ممکن است کسی فاقد بینایی باشد و به مرتبه‌ی والایی از علم و دانش برسد. این نشان می‌دهد که نقش حس شنوایی در تولید شناخت بیش از حس بینایی است.[10]

2-1-2-3 منبع اصلی همه‌ی شناخت‌ها

نکته‌ی بسیار دقیق و مهم در مورد معنای سوم قلب این است که قلب به معنای روح، مصدر و منبع اصلی همه‌ی شعور‌ها و شناخت‌ها و آگاهی‌ها و احساسات انسان است و منابع سه‌گانه‌ی شناخت، دریچه‌هایی است که روح از طریق آن‌ ها با جهان هستی ارتباط برقرار می‌کند.
تأکید این سخن، کلامی از امام علی u است که قلب را چشمه‌ی جوشان حکمت و گوش (حس شنوایی) را محل و مدخلی که چشمه‌ی قلب از آن تغذیه می‌شود معرفی می‌کند.[11]
قال علی u: «اَلقَلبُ یَنبوعُ الحِکمة وَ الاُذُنُ مَغیضُها».[12]
بخش عمده‌ای از پیام‌های قرآن از راه دل است. پیامی که تنها گوش دل قادر به شنیدن آن است و هیچ گوش دیگری را یارای شنیدن آن نیست. از این‌رو قرآن، تأکید زیادی در حفظ و نگهداری و تکامل این ابزار دارد.[13]

انواع شناخت

 

2-1-3-1 شناخت‌های فطری

فطرت و شناخت‌
های فطری از مسائل فوق‌العاده مهم و بنیادی و اساس توحید، اخلاق و فلسفه‌ تاریخ در جهان‌بینی اسلامی است. فطرت در لغت به معنای سرشت، طبیعت، نهاد و صفت طبیعی انسان ترجمه شده است.
در کتاب قاموس، فطرت عبارت است از آفرینشی که بر اساس آن، فرزند در رحم مادر آفریده شده است.
بنابراین از حیث لغت، هر صفت و خصوصیتی که ریشه در حقیقت انسان داشته باشد، با ذات انسان آمیخته باشد و از آغاز آفرینش همراه او باشد، آن صفت فطری است.
به عبارت دیگر، صفات انسان به دو دسته تقسیم می‌شود: صفات فطری و صفات اکتسابی (غیر‌فطری).
صفات فطری همان ویژگی‌هایی است که از آغاز آفرینش همراه انسان بوده است و با ذات انسان آمیخته است. در مقابل، صفات اکتسابی، از آغاز آفرینش همراه انسان نبوده بلکه به تدریج، آدمی آن خصوصیات را کسب کرده است. مثل خواندن، نوشتن و … .
با توجه به معنای صفات فطری، شناخت‌های فطری شناخت‌هایی است که مانند سایر ویژگی‌های فطری، از آغاز آفرینش انسان همراه او بوده است.
سؤالی که در این زمینه وارد می‌شود این است که، آیا ممکن است انسان در آغاز تولد یعنی وقتی به صورت جنین در شکم مادر است، شناخت داشته باشد؟
اگر مقصود از شناخت، شناخت بالقوه باشد، آری و اگر مقصود، شناخت بالفعل است، خیر. ومنظور از شناخت‌های فطری، شناخت‌های بالقوه است یعنی همان زمینه و قوه و استعداد شناخت نه فعلیت آن. مثلاً درخت سیب در زمستان، بالفعل سیب ندارد اما استعداد و زمینه‌ی سیب دادن در فصل تابستان را دارا است.
بنابر، این اساس، شناخت‌های فطری از آغاز آفرینش انسان همراه اوست نه بدین معنا که در شکم مادر، بالفعل چیزی می‌داند.
شناخت‌های فطری را در ارتباط با منابع سه‌گانه‌ی شناخت، می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف- شناخت‌های فطری حسی.
ب- شناخت‌های فطری عقلی.
ج- شناخت‌های فطری قلبی.

2-1-3-1-1 فطری حسی

شناخت‌های فطری حسی تمایلات و خواستهایی هستند که بنابر نیاز‌های جسمی انسان، به طور طبیعی در او وجود دارند. از این تمایلات تعبیر به غرایز نیز می‌شود مانند غریزه‌ی گرسنگی، تشنگی و … .

2-1-3-1-2 فطری عقلی

شناخت‌های عقلی به دو دسته تقسیم می‌شود: شناخت‌های بدیهی و شناخت‌های نظری.
شناخت‌های بدیهی، شناخت‌هایی است که خود‌به‌خود معلوم است و انسان برای معلوم شدن آن‌ ها، نیازی به فکر و برهان و دلیل ندارد بلکه عقل بدون هیچ‌گونه دلیل و برهانی آن شناخت‌ها را در خود می‌یابد. مثل بطلان تناقض، قانون علیت.
اما شناخت‌های نظری، شناخت‌هایی است که خود‌به‌خود برای عقل، معلوم و روشن نیست و عقل بدون دلیل نمی‌تواند آن‌ ها را باور کند. مانند این شناخت که «زمین کروی است» که عقل جز در پرتو اندیشه و بر اساس دلیل و برهان نمی‌تواند آن‌ ها را بپذیرد.
شناخت‌های فطری عقلی همان شناخت‌های بدیهی است. به این معنی که شناخت‌های بدیهی در فطرت و سرشت و طبیعت عقل وجود داشته است و این شناخت‌ها به صورت قوه و استعداد از آغاز آفرینش، همراه انسان بوده است و با تحقق شرایط شکوفایی به فعلیت می‌رسند.

2-1-3-1-3 فطری قلبی

شناخت‌هایی که در فطرت و سرشت قلب، یعنی مرکز شناخت‌های غیر‌حسی و غیر‌عقلی انسان، قرار دارد. مانند علاقه به فرزند. این شناخت از راه حواس پنج‌گانه برای او حاصل نشده و از طریق عقل نیز به این ادراک نرسیده بلکه این شناخت به قلب و دل و جان انسان، مربوط می‌شود.[14]

2-1-3-2 شناخت‌های غیر‌فطری (اکتسابی)

شناخت‌هایی که از آغاز آفرینش انسان، همراه او نبوده و به تدریج آن شناخت‌ها را تحصیل می‌کند. شناخت‌های غیر‌فطری نیز به سه دسته تقسیم می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *