اردیبهشت ۱, ۱۴۰۰

مقایسه سبک های مقابله با استرس در ورزشکاران مرد و زن در دو سبک برخوردی و غیر برخوردی ووشو- قسمت ۱۰

۲-۲-۱۵- راهبردهای سازشیافته و سازشنایافته

 

مقابله با استرس میتواند به شیوهای انجام پذیرد که به شخص کمک کند تا تنش را کاهش داده و بدن را به حالت تعادل خود برگشت دهد. این شیوه مقابله را راهبردهای سازشیافته می‌نامند. برخی از راهبردهای مقابله، پاسخهای سازشنایافتهاند که موجب میشوند، نیازها، تمایلات و تنش ارگانیسم شدیدتر شود و بدن در وضعیت بیثبات قرار گیرد.

 

۲-۲-۱۵-۱- مقابلهی سازشیافته

 

به کارگیری راهبردهای سازشیافته مقابله پیامدهای مثبت و طولانی مدت دارد. به این ترتیب که تنش به وسیله تلاشهای فرد کاهش مییابد و بهدنبال آن سطح عزتنفس و مهارت وی افزایش پیدا میکند و سلامت او تامین میشود. در عین حال شخص در برابر عوامل تنشزا که در آینده با آنان مواجه میشود نیز مقاومتر میگردد.
پاول و انرایت (۱۹۹۱) مقابله سازشیافته ابتدا شامل تشخیص خواستهها و عوامل تنشزای بیرونی و آگاهی از منابع شخصی مقابله میشود؛ به این معنی که شخص اول باید نسبت به آنچه در جریان است، آگاهی پیدا کند. سپس باید بهدنبال راه حلهایی برای کاهش خواستههای بیرونی و تغییر زندگی، تعیین هدف، تصمیمگیری در مورد اولویتها در تنظیم زمان، ابراز وجود بیش از پیش، یافتن راه چاره برای کاهش خواستههای درونی (زمانی را صرف ایجاد آرامش بدنی خود کردن، تغییر الگوهای نامؤثر تفکر، ابراز هیجآنانی سرکوب شده و تلاش در جهت تغییر رفتار) بگردد.

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

۲-۲-۱۵-۲- مقابلهی سازش نایافته

 

راهبردهای سازش نایافتهی مقابلهای، شیوههایی از مقابلهاند که مولد مشکلات بعدی هستند. پاول و انرایت (۱۹۹۱) مقابله سازشنایافته را اینطور توصیف میکنند: ناتوانی از تشخیص و فهم آنچه در جریان است (شامل تفسیرهای غیرمنطقی و مصیبتبار در مورد موقعیت موجود یا نشانه‌های جسمانی ناشی از موقعیت). راهبردهای سازشنایافته معمولاً به ایجاد حلقه معیوب افزایش اضطراب و نگرانی منجر میشوند. پاسخهای سازشنایافته شامل موارد زیر است: از دست دادن اعتماد به‌نفس، اجتناب از موقعیتی که مولد اضطراب است، کنارهگیری از حمایت اجتماعی، خشم و خشونت و خصومت، سوءاستفاده از داروهای آرامبخش، مصرف موادمخدر، مشکلات جسمانی و انتخاب “نقش بیمار”.
مقابله اجتنابی و برخی از جنبههای مقابله رویکردی از روشهای سازشنایافته محسوب می‌شوند. موس و اسکافر (۱۹۹۳) مقابله اجتنابی (بخصوص خیالبافی و برونریزی هیجانی) را با سازش‌یافتگی پایین توأم میدانند و بهویژه برونریزی هیجانی را عامل خطرزایی محسوب میکنند که با افسردگی بیشتر، و دیگر شاخصهای ناکارآمدی ارتباط دارد. همچنین استفاده از مقابله اجتنابی با احساس تنش بیشتر در همان زمان و آینده ارتباط بیشتری دارد. علاوه بر آن، فرزندان مادرانی که عمدتاً بر مقابلههای اجتنابی متکیاند، ناکارآمدی بیشتری را تجربه میکنند.
جنبههای سازشنایافتهی مقابله رویکردی: اگر چه جستوجوی اطلاعات و حمایت، نوعی مقابله رویکردی است، ولی با افسردگی و الکلیسم رابطه دارد، بهویژه در مواردی که عوامل تنش‌زای حاد وارد عرصه میشوند و فرآیند حل مسئله به طول میانجامد، زیرا جستوجوی حمایت میتواند حل مشکل را به تأخیر بیاندازد. گاهی ممکن است دوستان و اعضای خانواده از برقراری ارتباطهای باز در مورد عامل تنشزا بپرهیزند. گاهی هم ممکن است اشخاص از کسانی کمک بخواهند که نمی‌توانند به آنان کمک کنند. در مجموع، گردآوری اطلاعات و حمایت برای مهار عامل تنشزا کافی نیست.
جنبههای سازشیافته مقابله اجتنابی: شواهد نشان میدهند که گاهی اجتناب شناختی یا بی‌توجهی ممکن است روش مؤثری برای مواجهه با عوامل تنشزای کوتاه مدت باشد. برای مثال، انکار، در بین بیماران مبتلا به کرونر قلب در طول دوران بستری شدن در بیمارستان پیشبینی کننده وضعیت پزشکی آنان است. با وجود این پژوهشها نشان دادهاند بیتوجهی دراز مدت نسبت بهدرد و فشار که ویژگی مقابله سرکوبگرانه و انکار است، ممکن است بهکاهش توان دستگاه ایمنی و مقاومت کمتر در برابر بیماری بیانجامد (فایلا، ۱۹۹۱).

 

نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی

 

۲-۲-۱۶- مقابلهی غیرمؤثر

 

هر فرد روش خاصی برای مواجهه با استرس دارد. افرادی که با استرس برخورد مؤثر دارند، علاوه بر اینکه میدانند، چگونه باید کارهای معمول را انجام دهند، روش نزدیک شدن به موقعیت‌های خاص و تنشزا را نیز در اختیار دارند.
شیوههای غیرمؤثر مقابله به اشکال مختلفی بروز میکنند. واتز و کوپر[۹۶] (۱۹۹۲) انواع مختلف مقابله غیرمؤثر را به این نحو طبقهبندی کردهاند:
۱٫ انکار که شامل گریز (از واقعیات)، خیالبافی (فرار ذهنی) و اجتناب میشود؛
۲٫ مکانیسمهای نابهنجار که شامل هراسها، خود بیماریانگاری، فرافکنی، جابهجایی و دلیل تراشی میشود؛
۳٫ چرخههای معیوب که شامل رقابتجویی، کمالطلبی و وسواس فکری عملی است؛
۴٫ افکار نامناسبی نظیر حسرت خوردن، بازگشت، احساس قربانی شدن، سرکوبی، رفتار خود آسیبرسان، اعتیاد به کار، استعمال سیگار، مصرف الکل، اختلالهای خوردن و وابستگی به داروها.
با توجه به نقش مهم” مهارتهای مقابله با استرس “در سلامت بشر و تامین بهداشت روانی، متخصصان مختلف بر لزوم گسترش مطالعات مربوط به مقابله تاکید ورزیدهاند (کاپلان[۹۷]، ۱۹۸۱ ؛ لازاروس، ۱۹۸۲).

 

۲-۲-۱۷- سبکهای مقابله و نقش آن در بروز بیماریها

 

شناخت شیوههای مقابله میتواند در پیشگیری و همچنین در درمان اختلالها کاربرد داشته باشد. اقدامات پیشگیرانه در دوران نوجوانی و حتی کودکی از طریق آموزش روشهای مختلف مقابله می‌تواند افراد را در مواجهه با مسائل و مشکلات یاری دهد.
یکی از روشهای مؤثر در ارتقای توانایی کودکان و نوجوانان در مقابله با منابع استرس، آموزش مهارتهای حل مسئله است. منبع مداخلات درمانی نیز میتوانند عوامل تنشزا و تقویت مقاومت شخص (از قبیل منابع و فرآیندهای مقابله) را هدف قرار دهند.
برای تعیین شیوه مطلوب مقابله با استرس، نمیتوان راهبرد یگآنانی را ارائه داد، بلکه، باید انعطاف کافی وجود داشته باشد و بهتناسب ارزیابی از موقعیت و ویژگیهای فردی به انتخاب مؤثرترین شیوه مقابله مبادرت ورزید. در موقعیتهای مهارشدنی و چالشپذیر فرآیندهای مقابله رویکردی بیش از همه مؤثر واقع میشوند. اما در شرایطی که نمیتوان موقعیت را تغییر داد، فرآیندهای مقابلهی اجتنابی کارآمدترند.
انجام فعالیتهای جایگزین، در موقعیتهایی که عامل تنشزا تغییرناپذیر است، میتواند منابع جدید ارضاءرا در اختیار شخص قرار داده و سازشیافتگی وی را افزایش دهد. لیکن همین فعالیتها در موقعیتهای مهارشدنی که شخص میتواند طی آن عمل سازنده اختیار کند، ممکن است نیروی شخص را در مسیر انحرافی که به حل مسئله منتهی نمیشود، به جریان اندازد و موجب ایجاد احساس گناه و شکست گردد.
در زمینه ارجحیت شیوه رفتاری یا شناختی مقابله نیز، شیفمن (۱۹۸۹)؛ به نقل از موس و اسکافر، (۱۹۹۳) به این نتیجه رسید که هر دو شکل پاسخ مقابلهای (رفتاری و شناختی) مؤثرند، ضمن آنکه ترکیب هر دو نوع نیز بر انتخاب جداگانه هر کدام برتری دارد.
اهمیت مقابله رفتاری- شناختی در این است که مستقل از عوامل تنشزا بهکار گرفته میشود. راهبردهای مقابله شناختی دربسیاری از موقعیتها میتوانند با انعطافپذیری مورد استفاده قرار گیرند و کمتر تحت تأثیر موقعیت واقع شوند. همانگونه که اشاره شد، متغیرهای متفاوتی در انتخاب راهبردهای مقابلهای نقش دارند. افراد با ویژگیهای متفاوت با روشهای گوناگونی به مقابله با منابع استرس میپردازند. بروز بیماریهای گوناگون نیز با شیوههای مقابله رابطه نشان دادهاند؛ پژوهشهای بسیاری درمورد این رابطهها صورت گرفتهاند که در پیخواهند آمد.
سالیان متمادی متخصصان اعتقاد داشتهاند که استرسهای شدید موجب تشدید بیماریهای مختلف جسمانی میشوند و حتی جان انسان را در معرض خطر قرار میدهند. بیماریهایی نظیر زخم معده، فشارخون و بیماریهای قلبی از استرس تأثیر بسیاری میگیرند. شواهد اخیر، حوزه بیماریهای مرتبط با استرس را وسیعتر کرده است. برای مثال در آزمایشهایی با انتقال بافتهای آلوده به سرطان به موشها، مشاهده شد که تومورها در حیواناتی که تحت شوک الکتریکی قرار گرفتند، سریعتر رشد کرده و زودتر ارگانیسم را دچار مرگ کردند (دیویدسن و نیل ، ۱۹۹۰).
پتروسکی و بیرکیمر[۹۸] (۱۹۹۱) مشاهده کردند که مقابله مستقیم قویترین عامل پیشبینی کننده نشانههای روانشناختی است. علاوه بر آن، ۲۵ تا ۳۵ درصد افرادی که نشانههای بیماری را گزارش میکردند، به میزان کمی از راهبردهای مقابله مؤثر استفاده کرده و رویدادهای تنشزای اخیر زندگی خود را با شدت بیشتری ادراک میکردند.

 

۲-۲-۱۸- ویژگیهای شخصیت و راهبردهای مقابله

 

کوباسا، مدی و کان [۹۹](۱۹۸۲) برای تبیین این موضوع که بعضی اشخاص در مواجهه با مقدار مشخصی استرس، بیمار میشوند و حال آنکه بعضی دیگر در برخورد با همان مقدار استرس سلامت خود را حفظ میکنند، از نظریههای شخصیت سود جسته و الگوی شخصیت سخترو را پیشنهاد دادهاند. شخصیتهای سخترو، اشخاصیاند که توانایی تحمل استرس را دارند. سه مشخصه بارز این اشخاص، تعهد، چالشگری و احساس مهار رویدادهای زندگی است. این ویژگیها با عوامل تعیینکننده شدت استرس از چندین نظر رابطه متقابل دارند. برای مثال، متعهد بودن موجب می‌شود تا فرد هنگام بروز استرس از حمایتهای اجتماعی برخوردار باشد.
مفهوم چالشگری نیز در ارزیابی شناختی نهفته است؛ یعنی باور به اینکه دگرگونی در زندگی امری عادی است و بیشتر باید آن را فرصتی برای رشد به شمار آورد. به همین ترتیب، احساس مهار رویدادهای زندگی، موجب میشود که فرد احساس کارایی داشته باشد و در موقعیتهای تنشزا برای تغییر موقعیت اقدام کند. افرادی که فاقد این ویژگیها هستند، با احتمال بیشتری در رویارویی با استرس در دام بیماریها در مییافتند.
فریدمن و روزنمن (۱۹۵۰؛ به نقل از گری[۱۰۰] ، ۱۹۹۹) با معاینه بیماران قلبی دریافتند که بیشتر این بیماران الگوهای رفتاری مشابهی دارند. آنان اهل رقابت و پرخاشگرند؛ به آسانی عصبانی می۲شوند؛ به کار اعتیاد دارند و تلاش میکنند تا فعالیتهای خود را در مهلت محدود به پایان برسانند. فریدمن و روزنمن اصطلاح تیپ A را برای این افراد بهکار بردند. در مقابل این افراد، گروه دیگری وجود دارند که آرامش و صبر و حوصله دارند که تیپ Bنامیده میشوند و حملات قلبی در آنان اندک است.
با استفاده از مصاحبه ساختاریافته میتوان به تیپ شخصیتی افراد پی برد. نوع پاسخهای مصاحبهشوندگان و رفتارهای آنان نظیر نحوه صحبت کردن و نشستن و حرکات بدنی، اطلاعاتی در زمینه نوع شخصیتی آنان بهدست میدهد. افراد با تیپ شخصیتی A ، معمولاً تند و بلند صحبت میکنند، صحبتهای مصاحبهگر را قطع میکنند؛ مرتب پای خود را تکان میدهند؛ با انگشتان خود بازی میکنند؛ احتمال وجود فشارخون، ناراحتی قلبی ، مصرف الکل و کشیدن سیگار یا مواد مخدر در آنان بیشتر است (آیزنک ، ۲۰۰۰).
افراد تیپ A بینهایت رقابتجو و اهل پیشرفتاند؛ به فوریتهای زمانی حساساند؛ آرامیدن برایشان دشوار است و اگر کارشان به درازا بکشد یا مجبور شوند با افرادی به زعم خود بیکفایت کار کنند، بیتابی و خشم نشان میدهند؛ آمیزهای از احساس فشار برای پیشرفت و احساس خصومت کلی در این افراد مشاهده میشود (اتکینسون و همکاران[۱۰۱] ، ۱۹۸۳).
افرادی که در مقابل استرس مقاوماند، خلاِ، امیدوار، دارای ذهنی باز و آماده برای یادگیری هستند. آنان برای سبک مناسب زندگی خود برنامهریزی میکنند؛ خوشبیناند؛ بر سرنوشت خود کنترل و تسلط دارند و در تعیین سرنوشت خود نقش فعال دارند؛ بازخوردها و سبک عمل آنان منطقی است؛ به تغییرات و رویدادهای تنشزای زندگی به عنوان فرصت و چالش مینگرند، و با چالشها به روش حل مسئله برخورد میکنند (شفر، ۱۹۸۲).

 

۲-۲-۱۹- تیپهای شخصیت و راهبردهای مقابله

 

برخی از پژوهشها راهبردهای مقابله با استرس را با درنظر گرفتن تیپهای شخصیت مورد توجه قرار دادهاند. رابطه بین تیپهای شخصیتی و راهبردهای مقابله در مطالعات طولی گروسارت، ماتیکس و آیزنک (۱۹۹۱) روی نمونههای وسیعی از جمعیت عادی بررسی شده است. به نظر آنان افراد را از نظر برخورد با استرس میتوان به چند گروه تقسیم کرد:
تیپ ۱٫ افراد با ویژگیهایی نظیر رضایتطلبی، عدم اظهار وجود، تسلیمپذیری و دفاعی بودن و سرکوبی هیجانات، در این گروه قرار میگیرند. این تیپ افراد در مقابله موفقیتآمیز با استرس شکست میخورند که به بروز احساسات درماندگی، ناامیدی و افسردگی در آنان منجر میشود. این افراد مستعد ابتلا به سرطاناند (آیزنک ، ۱۹۹۱ ؛ به نقل از روبرتس ، دافی و مارتین[۱۰۲] ، ۱۹۹۵).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *