چرا نباید در محل کار، خودِ واقعی را به نمایش گذاشت؟

امروزه بیشترین نصیحتی که واسه موفقیت در زندگی کاری خود از بقیه می شنویم، عبارت «خودت باش» است. این جمله کوتاه، که از مدیران ارشد کمپانیای بزرگ گرفته تا سخنرانان جشنای علم آموختگی دانشگاه ها، همه اونو استفاده می کنن، در نگاه اول بسیار منطقی و کاربردی به نظر می رسه. اما در بازار کار واقعاً به کار میاد؟

یکی از آدمایی که تونسته با موفقیت این جمله رو استفاده کنه، معاون ارشد شرکت نرم افزاری «ScribbleLive» کانادا، «مایکل فردریش» است. عبارت خودت باش واسه فردریش به معنی پوشیدن شلوارک سر کار و خودمونی شدن با مشتریان بالقوه بوده، و تا کنون به همین سبک تونسته زندگی موفقی داشته باشه.

به گفته آقای فردریش، ایشون تونسته به لطف تسلط بر زبانای خارجی و مهارتای رفتاری که طی سفرهای خود، به جا رفتن به دانشگاه کسب کرده، شغلایی با درآمد بالا بدست بیاره. اون موفق شده بر خلاف رفتارای غیر عادی خود در شرکت ترفیع رتبه دریافت کنه.

مایکل ۴۴ ساله میگه:«نگران وجهه خود به معنی سنتی کلمه نیستم. من خودمو همینگونه که هستم قبول کردم و به اون افتخار می کنم.» اما عبارت «خودت باش» در مورد همه صدق می کنه؟ چه مقدار از خودِ واقعی رو باید به همکارانمون نشون بدیم؟ و این منش واسه بعضی نسبت به بقیه مناسب تره یا نه؟

مرزهای ناپیدا

به گفته پروفسور «هرمینیا ایبارا»، مدرس رفتار و رهبری سازمانی در دانشکده بازرگانی دانشگاه های لندن و اینسید فرانسه، خودِ واقعی همیشه بهترین گزینه نیس، و بعضی وقتا نتیجه برعکس داره.

طبق تحقیقات ایشون، آدمایی که پیشرفت درجه پیدا می کنن، اگه تصور ثابتی از خودِ واقعی داشته باشن، معمولاً بیشتر از بقیه با خطر نبود موفقیت در نقش جدید مواجه هستن. اونا بجای تطبیق دادن خود با شرایط جدید، بازم مانند گذشته رفتار می کنن.

به گفته خانوم ایبارا، مثلاً افراد خودمونی و صمیمی زیادتر از اندازه افکار و احساسات خود رو با بقیه به اشتراک می ذارن، و در نتیجه اعتبار و تاثیرگذاری خود رو از دست میدن. اونم اینکه عقیده داره:«آسونترین تعریف از خودِ واقعی، صادق بودن با خویشتنه. اما خودمون می تونه خودِ امروز من باشه، خودی که همیشه بوده ام یا خودی که فردا خواهم بود.»

خود آزمایش

مردم معمولاً «واقعی بودن» رو بهونه ای واسه موندن در محدوده امن خود قرار میدن. به گفته ایبارا افراد بیشتر وقتا می گن:«من این جوری نیستم.» و با این طرز فکر، از تغییر می گریزند.

بنا به گفته «مارک اسنایدر»، روانشناس اجتماعی از دانشگاه مینه سوتا، راحتی افراد واسه تطبیق رفتارشون با شرایط جدید بستگی به اندازه «آفتاب پرست» یا «رُک» بودن ایشون داره. اون واسه اندازه گیری این موضوع یه تست روانشناسی با عنوان «ترازوی خود آزمایش» طراحی کرده.

اسنایدر عقیده داره آفتاب پرستا، زندگی رو فرصتی واسه بازی در نقشای جور واجور دونسته، در نتیجه کلمات و حرکات خود رو واسه تاثیر مناسب، با دقت انتخاب می کنن. در مقابل آدمای رُک روابط اجتماعی رو وسیله ای واسه نمایش خودِ واقعی خود قرار میدن.

مشکل اساسی با عبارت «خودت باش» در بازار کار، مزیت روشن آفتاب پرستا نسبت به آدمای صادقه. چون که بیشتر مشاغل به خصوص در سطوح بالای سازمانی، نیازمند نقش بازی کردن و مهارتای تاثیرگذاری بوده و بیشتر مناسب افرادیست که کردار خود رو متناسب با شرایط تغییر میدن.

اثبات لیاقت

بقیه تحقیقاتی که در این مورد انجام شده نشون میدن اتفاقاً وقتی که به سطوح بالای سازمانی می رسید، قدرت و فرصت مناسب واسه «واقعی» بودن رو پیدا می کنین؛ در واقع واسه رسیدن به چیزی که روانشناسان اجتماعی «اعتبار فردی» می گن، باید زمان زیادی صرف کنین.

پروفسور ایبارا اما میگه:«افراد سن بالا امتحان کردن، آزمایش کردن، به روش آزمون و خطا نسخه های مختلفی از خود رو تجربه کردن، هرآنچه به دردشون می خوره پیدا کرده و در آخر سبک خود رو ساخته ان. اونا با قصد پاک به دانشجویان جوون می گن خودت باش، در حالی که فراموش میکنن همین روند واسه خودشون نزدیک به ۳۰ سال زمان برده.»

«جرمیا استون» متخصص استخدام در شرکت «Hudson PRO» در نیویورک میگه:«بخشی از خطر جمله خودت باش در این نهفتهه که مردم فکر می کنن تا همین حد بسه. معنی جمله این نیس که وقتی به مصاحبه یا محیط کاری می رید باید با بقیه مانند رفقای خود رفتار کنین، بلکه یعنی قراره وارد رابطه واقعی با افراد دیگری شید که شخصیت شما رو درک کرده و مسائل مهم و چیزایی که براتون ارزش دارن رو خواهند شناخت. در کل خودت باش نصیحت بدی نیس، اما فقطً کاربردی هم نیس.»

نظر مایکل فردریش هم در این باره جالبه، اون عبارت «خودت باش» رو خیلی با فکر نمی دونه و میگه:«چیجوری میتونی خودت باشی وقتی خودتو نمی شناسی؟ خود رو بشناس و ببین چی تورو خوشحال می کنه.»