تحقیق رایگان درباره جانشینی پیامبر

دانلود پایان نامه

است. در نظام اسلامی حکومت در چارچوب دستورات الهی عمل می کند. لذا در این مبحث سعی شده است نقش دولت دینی در عرصه ی فرهنگ و مبانی دخالت آن در این عرصه و اهداف و وظایف آن،بررسی شود.
گفتار نخست : مفهوم دولت دینی
دولت دینی سیمای عمومی منحصر به فردی دارد و نوع خاصی از انواع دولت است که بنا به تعریف، حاکمیت از آن خدا و شریعت است و از این حیث حکومت و حاکمان سهمی از قداست و معنویت دارند. «دولت دینی با دولت های سکولار و ایدئولوژیک تفاوت دارد.دولت دینی، دولتی است که در آن، ساخت عمومی قدرت سیاسی و یا حداقل شرایط حاکمان، از طریق معیارهای ملحوظ در نصوص دینی تعریف می شود. این اندیشه دقیقا مخالف دولت سکولار است که در اساس بر جدایی دین و سیاست استوار بوده و هر گونه مرجعیت دین در زندگی سیاسی را انکار می کند; البته اعتقاد به سکولاریسم در حوزه اندیشه سیاسی، هرگز ملازم با دین ستیزی و نفی دین نیست، بلکه معیار سکولار بودن پای بندی به استقلال عقل آدمی در شناخت پدیده ها و مصالح سیاسی است.
دولت دینی، برخلاف دولت ایدئولوژیک، تنها یک روایت ندارد، بلکه با تکیه بر ضرورت و آزادی اجتهاد، راه را برای طرح تفسیرهای مختلف درون دینی (درون مذهبی)، در خصوص خط مشی های زندگی سیاسی باز می گذارد. در دولت های ایدئولوژیک، تنها یک نظریه و روایت به طور رسمی پذیرفته شده و بقیه تفسیرها به مثابه تفسیرهای غلط و آشفته به حاشیه رانده می شوند. بر عکس، در دولت دینی، به ویژه در شیعه، به مساله خطا در استنباط احکام سیاسی و مجاری ورود خطا به ذهن و معرفت اجتهادی توجه می شود. دولت ایدئولوژیک، آرا و افکار رقیب را نه از جنس اندیشه، بلکه ناشی از اغراض شیطانی می پندارد; در حالی که در دولت دینی نه تنها تنوع آرا و اجتهادهای مختلف رسمیت و اصالت دارد، بلکه اعتبار هر تفسیر و نظر، تنها به «عیار استدلال »، سنجیده می شود. بدین سان، در دولت دینی دوام هر اندیشه و رایی به قوام دلیل آن است.
دولت دینی بر بنیاد خطا پذیری هر گونه آرای اجتهادی استوار است. لیکن دولت های ایدئولوژیک دچار توهم استغنا بوده و چنین می پندارد که حقیقت نهایی را در دست دارد. دولت ایدئولوژیک برای خود کمالی را قائل است که دیگران را فاقد آن می داند و همین پندار کمال ، راه داد و ستد معقول میان او و دیگران را می بندد، و آرمان های دیگران را به چشم تحقیر می نگرد. به هر حال، هر چند که دولت های دینی نیز به اندازه دولت های سکولار و بشری، امکان و استعداد آن را دارند که تحت شرایطی تمایلات ایدئولوژیک نشان داده و به دولت ایدئولوژیک بدل شوند، لیکن دولت دینی آرمانی که دین،پایه و داور است، علی الاصول با دولت ایدئولوژیک مشابهتی ندارد. »
دولت دینی – اسلامی، بدین سان، دولتی اعتقادی است که شالوده و سیمای آن هاله ای از عقیده و ایمان دارد.دولت اسلامی، دولتی دینی است که ارزش ها و اصول خود را از دین اسلام می گیرد; لیکن دینی بودن دولت اسلامی، هرگز به معنای ایدئولوژیک بودن آن نیست، زیرا هر چند که دولت های دینی نیز همانند دولت های غیردینی، ممکن است در شرایط زمانی و مکانی ویژه ای گرایش های ایدئولوژیک نشان دهند، اما اصولا مقوله دین بسیار گسترده تر و فربه تر از ایدئولوژی هاست.
چنان که گذشت، دولت اسلامی دولتی دینی است و معیار دینی بودن یک دولت نیز استناد به دین و پذیرش مرجعیت دین در زندگی سیاسی است.دولت دینی به خودی خود گویای آن نیست که اسلام، مسلمانان و یا عالمان اسلام چه نقشی در دولت دارند. همین ابهام موجب شده است که تفاسیر و تحلیل های متفاوتی از دولت اسلامی ارائه شود که هر یک از آنها، در واقع، نظریه ای درباره نظام سیاسی در اسلام هستند.
در این جا به برخی از این برداشت ها اشاره می کنیم:
1- «دولت اسلامی، یعنی دولت در جوامع اسلامی:
این تعریف، بدون آن که هر گونه پرسشی درباره نسبت دین و دولت در اندیشه اسلامی طرح کند، دولت اسلامی را دولتی معرفی می کند که در جغرافیای زندگی مسلمانان تشکیل شده است. این برداشت که ملهم از مطالعات مربوط به جغرافیای انسانی – سیاسی است، یکی از رایج ترین تعریف ها از دولت اسلامی است و امروزه پایه بسیاری از تشکل ها و نهادهای بین المللی، از جمله سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه بین المجالس کشورهای اسلامی و بانک بین المللی اسلامی است.
2- دولت اسلامی، دولتی است که حافظ و مجری شریعت و آموزه های اسلامی در جامعه است. این تعریف نیز همانند تعریف نخست، بدون آن که داوری خاصی درباره ماهیت قدرت و ساختار درونی دولت اسلامی داشته باشد، به دولت نگاهی ابزاری دارد. تفاوت این تلقی با برداشت نخست ،در این است که به صرف وجود یک دولت در جامعه اسلامی، چنین دولتی را مصداق دولت اسلامی نمی داند، بلکه با توجه به شرط اجرا یا عدم اجرای شریعت توسط دولت ها، آنها را به دولت های اسلامی و غیر اسلامی،یا مشروع و نامشروع،تقسیم و داوری می کند.
در این اندیشه، دولت اسلامی بدون آن که ریشه در وحی اسلامی داشته باشد، پدیده ای تاریخی است که در نتیجه تلاقی نیروها و مواجهه ی مسلمانان با دیگر ملت ها، در درون جامعه اسلامی زاده و ظاهر شده است; اسلام هیچ گاه نه به دولت اندیشیده و نه تشکیل دولت از مشاغل و دغدغه های اصلی آن بوده است; لیکن ظهور دولت، بی تردید، از نتایج جانبی و گریزناپذیر آن بوده است.
3- دولت اسلامی، دولتی است که فرمانروایان آن، شرایط و اختیارات خاصی دارند که در نصوص دینی ارائه شده است. شرط قریشی بودن خلیفه در نظریه های قدیم اهل سنت، و نیز شرط های اجتهاد و عدالت حاکم در برخی اندیشه های جدید شیعه، از نمونه های بارز این تفسیر است. نظریه های قدیم اهل سنت، با مشروط کردن خلیفه به شرایط خاص، شیوه استقرار حاکم اسلامی را،یا کلا به عهده مردم هر زمانه نهاده اند و یا با تجویز مشروعیت الگوهای هم عرضی چون الگوی نصب، انتخاب و غلبه، گزینش نهایی یکی از شیوه های فوق را امری تخییری و به اختیار مردم گذاشته اند.
همچنین، نظریه ولایت انتخابی فقیهان در اندیشه های متاخر شیعه نیز، ضمن آن که اجتهاد و فقاهت را شرط اصلی حاکم می داند، شیوه استقرار حاکم را امری عقلایی دانسته و از این حیث به تجویز شیوه انتخاب، به عنوان یکی از مناسب ترین طرق ممکن در شرایط امروز می پردازد. اینان براین باورند که دولت اسلامی، دولتی است که ارزش ها و حتی شرایط حاکمان را از دین و روش های مملکت داری را از علم و تجربه، اقتباس می کند.
4- دولت اسلامی، دولتی است که نه تنها ارزش های حاکم بر زندگی سیاسی و نیز شرایط رهبران و فرمانروایان آن از جانب دین تعیین و تعریف می شود، بلکه حتی شیوه استقرار حاکم در راس هرم دولت و به طور کلی، ساختار نظام سیاسی و روش های مدیریت امور عمومی جامعه نیز به وسیله دین بیان می گردد. بر اساس این تحلیل، تنها دولتی را می توان مصداق واقعی «دولت اسلامی یا دولت مشروع » دانست، که علاوه بر شرایط ویژه حاکمان – که در برداشت سوم گذشت – شیوه استقرار رهبران در مسند قدرت نیز، مطابق با الگوی ارائه شده در شریعت و دین باشد. نظریه نصب در اندیشه شیعه و نیز برخی تفسیرها از خلافت در اهل سنت چنین برداشتی دارند. »
نظام سیاسی شیعه
امامت نمونه عالی دولت اسلامی از دیدگاه شیعیان است. شیعیان امامت را از ارکان اعتقادی – و نه فروع فقهی – اسلام می دانند و عقیده دارند که خداوند اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام را برای اداره نظام سیاسی و هدایت جامعه اسلامی بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله برگزیده است. به اعتقاد شیعیان، پیامبر با نص خاص – اعم از نص جلی یا خفی – امام علی علیه السلام را به جانشینی تعیین کرده است.
به هر حال، شیعیان بر حسب ادله ای که دارند، این نکته را مفروض گرفته اند که رهبری سیاسی بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله از آن علی بن ابی طالب علیه السلام بوده است و لیکن برخی حوادث ناگوار پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله موجب دور شدن حضرت علی علیه السلام و دیگر امامان معصوم از این منصب و انزوای آنان شده است. در زیر به ماهیت نظام امامت اشاره می شود.
ماهیت امامت 
نظام آرمانی شیعه، نظامی است که رهبری آن را امام معصوم به عهده دارد; از این رو، شیعه برای منصب امامت جایگاه دینی به مراتب بیشتر از اهل سنت قائل است، زیرا امامت در اندیشه شیعی خلافت الهی در زمین است. مهم ترین وظیفه امام، جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله در وظایف سه گانه آن حضرت، یعنی تبلیغ دین و هدایت معنوی بشر، قضاوت و اداره نظام سیاسی است. 
بدین سان، امامت در اندیشه شیعه منصبی الهی است و به جز وحی، در تمام کار ویژه های خود، استمرار نبوت است. به همین دلیل امامت در شیعه فراتر از صرف رهبری و پیشوایی در سیاست و حکومت تلقی شده و شاید به همین لحاظ با شورا و انتخاب قابل دسترسی نیست. 

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

شیعیان استدلال می کنند که امامت نیز همانند نبوت، لطف الهی است ولاجرم، در هر عصری امام و هدایت گری باید که به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله تمام وظایف او را در هدایت بشر به عهده گیرد. روا نیست که عصری از اعصار از امام واجب الاطاعه و منصوب از طرف خداوند خالی باشد، خواه مردمان بپذیرند یا امتناع کنند، یاری اش کنند یا نکنند، اطاعت کنند یا نه، حاضر باشد یا غایب.

هویت امام
نظریه شیعه درباره امامت، بر اساس وجود نص از جانب خداوند در تعیین هویت امامان استوار است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن بیان کرده است. در نزد شیعه دوازده امامی آخرین امام معصوم حضرت مهدی (عج) است که از سال 261 هجری غیبت کرده و روزی که تعیین آن برای کسی جز خداوند معلوم نیست، برای نجات مسلمانان از ظلم و جور ظهور خواهد کرد. 
شیعه امامان را «اولوالامر» می داند که خداوند اطاعت آنان را واجب کرده است; امرشان امر خدا، نهی شان نهی خدا، اطاعتشان اطاعت خدا و سرپیچی از فرمان های آنان عصیان خدا محسوب می شود; احکام شرعیه جز از سرچشمه امامان جاری نمی شود و احکام شرعی مکلفان جز با رجوع به آنان دانسته و پذیرفته نمی گردد.
 دراندیشه شیعه، هر چند خداوند قرآن را تمام و کمال به پیغمبرش نازل فرموده، اما صرف وجود کتاب الله برای تضمین هدایت مردم و دور کردن آنان از گمراهی کفایت نمی کند. مطابق استدلال شیعه، عقل انسان عادی از درک اسرار کتاب خدا و گذر به مغز آن و احاطه بر جمیع جوانب آن ناتوان است. ناگزیر باید کسانی باشند که راسخان در علم الهی بوده و پوشیده ها و متشابهات قرآن را توضیح دهند و آنان همان اهل بیت و ائمه علیهم السلام هستند که در احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله یکی از ثقلین، سفینه نجات و ستارگان هدایت اهل زمین معرفی شده اند.
شرایط و اوصاف امام 
با توجه به اهمیت منصب امامت در شیعه، که آن را منصبی الهی و امتداد نبوت می دانند، شیعیان عقیده دارند که امام لازم است صفاتی استثنایی و فراتر از ویژگی های مردمان عادی داشته باشد. مهم ترین این صفات عبارتند از: 1- عصمت:  به نظر شیعه، امام نیز همانند پیامبر صلی الله علیه و آله، واجب است معصوم از جمیع رذیلت های ظاهری و باطنی، عمدی یا سهوی، و از کودکی تا مرگ باشد. از این حیث که سبب نیازمندی به امام بعد از پیامبر ناشی از عدم عصمت مردم است، معصوم نبودن امام مستلزم نوعی تسلسل بی نتیجه است، زیرا هرگاه رهبری معصوم نباشد، خود محتاج دیگری خواهد بود و بدین سان، در امر امامت دور یا تسلسل بی پایان وجود خواهد داشت. اندیشمندان شیعه در استدلال به عصمت امام به آیات زیادی، از جمله آیه 59 سوره نساء استناد کرده اند: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» . 2- افضل و اعلم بودن: شیعه معتقد است امام نیز همانند پیامبر، واجب است که افضل مردمان در صفات مهمی چون کمال در شجاعت، بخشندگی، راستگویی، عدل، تدبیر، عقل، دانش و اخلاق باشد و چون امام در اندیشه شیعه، صرفا مرد سیاست و جنگ نبوده و بر خلاف نظر اهل سنت، حافظ شریعت – بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله – و کاشف اسرار و احکام دین برای مردمان است، لازم است دانشی مناسب این مسؤولیت عظیم داشته باشد; دانشی که به گونه ای استثنایی، فراتر از صرف آشنایی با حلال و حرام شرعی است. 
شیخ محمد رضا مظفر توضیح می دهد که امام معصوم علیه السلام علم به جمیع معلومات و احکام و معارف الهی را از طریق پیامبر صلی الله علیه و آله یا امام قبل از خود به دست می آورد و هرگاه با پرسش و امر جدیدی مواجه شود، البته دانش لازم را از طریق الهام با قوای قدسی که خداوند در او به ودیعه نهاده است، کسب می کند. هرگز از آنها درباره چیزی سؤال نشده است که در پاسخ آن درمانده شوند و بگویند نمی دانم; و یا این که پاسخ را به زمان بعد و مراجعه و تامل موکول کنند. همچنین هیچ یک از زندگی نگاران ائمه معصوم علیهم السلام از اساتید و معلمان آنان یاد نکرده، و درباره توقف آنان در بعضی مسائل و یا تردیدشان در بسیاری از معلومات و غیره که عادت بشر در هر زمان و مکان است، گزارشی نیاورده اند.
حکومت دینی در ضمن پاره‏ای شباهت‏ها، از چند جهت با نظام‏های غیردینی تفاوت دارد. پاره‏ای از این تفاوت‏ها عبارت‏است از: 
1- تفاوت در اهداف: رژیم‏های نامبتنی بر دین – اعم از مردم‏سالار، فردسالار و الیگارشی به یک معنا دولت‏های حداقلی هستند. این معنا از حداقلی بودن غیر از اصطلاح رایج در علوم سیاسی است که دولت‏های لیبرال دموکراتیک را حداقلی و نظام‏های سوسیالیستی و فاشیستی و … را حداکثری میخوانند. در این اصطلاح همه آن رژیم‏ها حداقلی شناخته میشوند؛ زیرا حداقلی بودن در اینجا به معنای توجه انحصاری به دنیا است که ویژگی همه حکومت‏های غیردینی است. به عبارت دیگر، اساسیترین هدف آنها، تأمین نیازمندیهای دنیوی جامعه و شهروندان است و هدفی فراتر از آن در نظر ندارد؛ لیکن نظام دینی دو هدف را پیگیری میکند، یکی تأمین نیازمندیهای این جهانی و دیگر تأمین خیر و سعادت اخروی و جاودانی. 
اهداف حکومت دینی: مهم‏ترین فلسفه و اهداف تشکیل حکومت اسلامی عبارت است از : 
الف. استقرار توحید و خداپرستی در زمین و رهانیدن مردم از بندگی و فرمانبرداری غیر خدا.
ب. رشد و تعالی علمی، فرهنگی و تربیتی انسان‏ها و رهایی آنان از نادانی و جهل.
ج. آزادسازی و رهایی توده‏های مردم و انسان‏های مستضعف از چنگال ظالمان و ستمگران و از زنجیرهای اسارت و بردگی.

د. برپایی جامعه نمونه و مدینه فاضله آرمانی از راه اقامه قسط و عدل اسلامی
ه . اجرای کامل قوانین آسمانی اسلام با تمام ابعاد آن (اعم از قوانین اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، سیاسی، نظامی .
2-تفاوت در کارویژه‏های دولت: وظایف و کارویژه‏های نظام‏های غیردینی نیز متناسب با هدف آنها حداقلی است؛ یعنی، اساسیترین وظیفه آنها، تأمین بهداشت، آموزش و امنیت است. با شکست دولت حداقلی مسأله «دولت رفاه» نیز مطرح شد و تأمین رفاه و توسعه مادی نیز در شمار وظایف دولت شناخته شده است. 
همچنین در رژیم‏های مساوات‏طلب، مسأله برقراری عدالت اجتماعی از کارهای ویژه دولت شناخته میشود. در هر صورت هیچ یک از این حکومت‏ها، تلاش در راستای ایجاد زمینه رشد و کمال و فضایل عالی انسانی و ایجاد بستری مناسب در جهت تعالی انسان و سعادت جاودان را در دستور کار خود قرار نمیدهد. 
در مقابل «حکومت دینی» وظایف بیشتری بر عهده دارد؛ یعنی، علاوه بر لزوم ارائه خدمات بالا، باید به برنامه‏ریزی صحیح و تلاش در جهت تربیت دینی و معنوی جامعه، رشد و بالندگی فضایل و کمالات عالی انسانی و گسترش تقوا، همت گمارد. جامعه را به سوی تأمین سعادت پایا و فناناپذیر رهبری کند و با عوامل سقوط و نابودی شخصیت حقیقی و «من» عالی آدمی و موانع رشد و کمال «انسانیت» مبارزه کند. 
3-تفاوت در روش‏ها: تفاوت در اهداف و کار ویژه‏های حکومت دینی و غیردینی در گزینش شیوه‏ها و ارزش‏ها نیز کارگر خواهد افتاد. 
در نظام‏های بی اعتنا به دین،

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید