فایل رایگان پایان نامه حقوق : اعراب و اسرائیل

دانلود پایان نامه

اندیشه کاملاً با اندیشه سلفی‌گری تضاد دارد. هم‌چنین در زمینه جبر و اختیار، و قضا و قدر الهی دیدگاه‌هایی کاملاً مخالف با سلفی‌گری مصطلح دارد.
از فتواهای فقهی محمد عبده، دو فتوا معروف شده است: یکی حلیت ذبایح و طعام اهل کتاب ، و دیگری جواز جمع بین صلاتین (نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشا) در حضر (غیر سفر) و در حال اختیار. این دو مسأله، هر دو از مسائلی بود که تا آن زمان کسی از اهل سنت درباره آن‌ها فتوا نداده بود.
محمد عبده در سال‌های فعالیت خود، در رشد و اعتلای فرهنگی مردم مصر بسیار کوشید و در مقام یک چهره تقریبی و مصلح در جهان اسلام شناخته شد.
رشید رضا شاگرد محمد عبده بود. کتاب وی در باب سیاست، «الخلافه اوالامامه العظمی» به تشریح چه‌گونگی احیای خلافت در عصر کنونی پرداخته و ماهیت آن را نیز توضیح می‌دهد. این کتاب، گرچه خلافتی را تصویر می‌کند که در عالم خارج چندان امکان وقوع ندارد، اما به‌دلیل جامعیت، درخور توجه است. اما این نکته جالب است که وی از نظریه‌های قدیم خلافت ـ که آن را نهادی بسیط، دائمی و استبدادی تصور می‌کردند ـ می‌گذرد و به شورا و نظر مردم بسیار اهمیت می‌دهد.
وی در عقاید و مبانی اعتقادی به سلفیه مصطلح نزدیک می‌شود و اختلاف‌های مذهبی میان مذهب‌ها را پررنگ و عنادگونه مطرح می‌کند. در «تفسیر المنار» در مواضع گوناگون، چنین دیدگاهی دیده می‌شود.
اندیشه‌های رشید رضا، در شکل‌گیری جریان‌های اسلامی نه‌تنها در مصر، بلکه در کشورهای دیگر اسلامی، نقش مهمی ایفا کرد؛ اما در مجموع، اندیشه اسلامی در مصر را به سلفی‌گری معاصر نزدیک کرد. به همین‌دلیل، برخی از اندیشه سیدجمال و شاگردش محمد عبده به «اسلام‌گرایی نوگرا» و از اندیشه رشید رضا، ‌شاگرد محمد عبده، به «اسلام‌گرایی سنتی» تعبیر کرده‌اند. البته برخی از غربی‌ها کوشیده‌اند رشید رضا و محمد عبده را در مجموعه سلفیه مصطلح قرار دهند که درست نیست؛ اما می‌توان گفت رشید رضا شاگردی است که در مقایسه با استادش، عبده، دیدگاه افراطی‌تری دارد و سنت‌گراتر است.
آن‌چه دیدگاه رشید رضا را به سلفی‌گری مصطلح نزدیک می‌کند، احیای خلافت است؛ اما خلافت در نگاه وی، با شورا و نظر مردم قوت می‌گیرد که این، با اندیشه سلفی‌گری تفاوت دارد. و آن‌چه دیدگاه وی را از سلفی‌‌گری مصطلح جدا می‌کند، این واقعیت است که:
“رئیس دولت یا خلیفه، به‌عنوان رهبر همه مسلمانان ـ ‌اعم از شیعه اثنی‌عشری، زیدی، اباضی و چهار مذهب سنی‌ـ ‌انتخاب می‌شود؛ ولی درصدد از میان برداشتن تفاوت‌ها یا به‌زور یکسان کردن معتقدات بر نمی‌آید، بلکه چند‌گانگی اعتقادی را جلوه استقلال رأی در اجتهاد می‌شمارد.”
جالب این‌که وی پس از کاوش برای یافتن فردی شایسته برای خلافت مسلمانان، نخست «امام یحیی یمنی» را معرفی می‌کند و وی را فردی فقیه، دارای شایستگی اخلاقی، کفایت و… می‌داند؛ در حالی که وی شیعه زیدی است.
اما مشکل اساسی در اندیشه رضا، نظرهای گاه کینه‌توزانه او درباره مذهب‌های اسلامی، به‌ویژه شیعه است که در جاهایی از «تفسیر المنار» دیده می‌شود. البته او هنگامی که برای اثبات نظریه‌اش وارد مباحث تاریخی می‌شود، نقدهایی نیز بر خلفا وارد می‌کند؛ از جمله این‌اظهارات که «انتخاب ابوبکر به‌عنوان خلیفه، مورد تأیید همه گروه‌ها قرار نگرفت»، و «نصب عمر به خلافت ازسوی ابوبکر، مبنای حکومت توارثی بنی‌امیه شد»، و هم‌چنین انتقاد وی به عثمان درباره «بازگذاشتن دست بنی‌امیه در بیت‌المال»، همگی نشانگر دیدگاه‌های انتقادی او به گذشته است. هم‌چنین وی به ‌شدت به فقیهان متحجر می‌تازد و علوم و فنون جدید و بازگشایی باب اجتهاد را می‌ستاید؛ با این حال، در نظریه‌های او گرایشی به اندیشه سلفی‌گری وهابی دیده می‌شود که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
در زمینه مقایسه سیدجمال، محمد عبده و محمد رشید رضا با یک‌دیگر، «حسن حنفی» دیدگاه نسبتاً مناسبی ارائه می‌دهد:
“جنبش‌اصلاحی‌که به وسیله سیدجمال‌الدین اسدآبادی آغاز شده بود، جنبشی عقل‌گرا و خواهان استفاده از شیوه‌های جدید نوسازی و پیشرفت و علم و صنعت، و خواهان برپایی نظام‌های سیاسی مبتنی بر آزادی و دموکراسی در قالب حکومت‌های پارلمانی و مشروطه و یا پادشاهی‌های مقید و محدود بودند؛ البته اگر امکان برپایی نظام جمهوری نبود. این جنبش، با جسارت شدید، با استعمارگران و متجاوزان خارجی رویارو شد و درصدد مبارزه با علل عقب‌ماندگی و طغیان درون جوامع اسلامی برآمد. سیدجمال، ایده جامعه اسلامی را مطرح کرد که هدف آن، یک‌پارچه ‌سازی امت اسلامی در موجودیتی واحد بود‌. اما این جنبش فراگیر، پس از سیدجمال به وسیله برجسته‌ترین شاگرد مکتب او، یعنی شیخ محمد عبده، به نصف تقلیل یافت. شیخ عبده از ایده انقلاب فراگیر سیاسی دست کشید و حتی بر هرچه سیاست است، لعنت فرستاد. وی از ثمر بخشیدن تلاش‌ها برای ایجاد دگرگونی سیاسی در یک نسل، ناامید شده، تمایل به حرکتی در مسیری طولانی پیدا کرد که چندین نسل را دربر می‌گرفت. راهی که او انتخاب کرده بود، راه ایجاد اصلاحات آموزشی و تربیتی، و دگرگون ساختن نظام آموزشی موروثی بود. وی از ایده یک‌پارچگی و وحدت امت اسلامی دست کشید و به وطن‌گرایی محدود به مرزهای سیاسی روی آورد. در انقلاب «اعرابی پاشا» شرکت [کرد] و سپس از آن برید و بدان طعنه زد. با انگلیس مبارزه کرد و سپس از در دوستی با آن درآمد. با «توفیق پاشا» مبارزه کرد و سپس آشتی کرد. در مسأله عدل به معتزله نزدیک شد و در موضوع توحید از آنان جدا شد. به این ترتیب، نیمی از عبده روشنگر و روشن اندیش، و نیم دیگری محافظه کار و سلفی بود.
این جنبش اصلاحی که در عبده به نیمی تقلیل یافته بود، بار دیگر به دست سید محمد رشید رضا که آن را به سلفی‌گری آشکار تبدیل کرد، بار دیگر به نصف فرو کاسته شد. رشید رضا پس از آن که عمری را در اصلاحگری و نواندیشی و ترقی خواهی گذرانده بود، خود را از تأثیر طلایه‌دارانی چون «طنطاوی» و سیدجمال و حتی عبده رهاند و به دامن «محمدبن ‌عبدالوهاب» پناه برد که او را به «ابن‌قیم جوزیه» و «ابن‌تیمیه» و سپس به «احمدبن ‌حنبل» می‌رسانید. وی به‌جای میل به شیوه‌های مدنیت نو و هم‌گامی با تحولات زمانه، فروبستگی و هجوم به غرب را ترجیح داد و به‌جای دفاع از استقلال ملی ملت‌ها و در واکنش به حرکت‌های لائیک در ترکیه، از ایده خلافت ـ ‌البته پس از اصلاح نظام آن‌ ـ دفاع کرد. یکی از عمده‌ترین عواملی که در تغییر نگرش و رفتار رشید رضا تأثیر نهاد، الغای خلافت عثمانی بود. وی بدون توجه به عوامل و اسباب داخلی فروپاشی عثمانی، آن را بیش‌تر، محصول توطئه‌ای خارجی جهت تضعیف جهان اسلام تلقی کرد. نشریه «العروه الوثقی» که در دو جبهه مبارزه با استعمار و عقب‌ماندگی می‌جنگید، به دست رشید رضا تبدیل به «المنار» شد که مجله‌ای فرهنگی و عمومی، و فراری از سیاست و مشغول به علم و معرفت بود.”
2.10.1. اخوان المسلمین در مصر
نهضت اخوانالمسلمین در سال 1928م.(1307 ش.) در مصر به‌دست «حسن البنا» (در گذشته‌ی 1949م./1328 ش.) پایه‌گذاری شد. اخوانالمسلمین مصر، از یک سو اندیشه‌های سلف‌گرایانه رشید رضا را در خود نهان داشت و از سوی دیگر می‌کوشید روش انقلابی و استعمارستیز سیدجمال را زنده کند. فلسفه وجودی اخوان را باید در شرایط و فضای حاکم بر آن زمان جهان اسلام بررسی کرد. به گفته‌ی‌حسن البنا، در این دوره، از یک سو احزاب موجود در مصر رویکردی کاملاً لیبرالی و ملی‌گرایانه داشتند و از سوی دیگر، گرایش‌های ضد دینی ناشی از انقلاب «کمال مصطفی» در ترکیه، بر فضای دانشگاهی و روشن‌فکرانه مصر سایه افکنده بود. در چنین شرایطی، جنبش اخوانالمسلمین مصر فعالیت خود را آغاز کرد. ویژگی این جنبش، گستردگی و فراگیری آن است؛ به گونه‌ای که این اندیشه در سایر کشورهای اسلامی نیز به‌شدت تأثیر گذاشت و در بسیاری از کشورهای اسلامی فعال شد. البته ماهیت و روش فعالیت شاخه‌‌‌‌‌‌های اخوان در کشورهای مختلف تفاوت‌های بسیاری با هم داشت.
اما آن‌چه رشد جنبش اخوان را سرعت بخشید، درگیری‌های اعراب و اسرائیل بود. هرچه ناکامی‌های کشورهای اسلامی در برابر زیاده‌ خواهی‌های اسرائیل بیش‌تر می‌شد، نفوذ و رشد جنبش اخوان گسترش می‌یافت. به همین‌علت، اوج رشد و بالندگی اخوان را می‌توان پس از شکست سنگین ارتش‌های عرب در سال 1967 م.(1346 ش.)ـ ‌که با شعار ناسیونالیسم عربی به جنگ اسرائیل رفته بودند‌ ـ دید. اخوانی‌ها جنگ اعراب و اسرائیل را جنگ اسلام و یهود، و علت شکست اعراب را دوری از اسلام می‌دانستند. «غزالی» که زمانی از رهبران ارشد اخوان شمرده می‌شد، در تبیین این نگاه می‌گوید:
«اسرائیلی‌ها می‌توانستند کشورشان را جمهوری یهود یا اتحاد سوسیالیستی یهود بنامند، همان طور که همسایگان عربشان کشورهایشان را به نام خاندان‌های حاکم بر آن، «مملکت متوکلی یمن» یا «اردن‌هاشمی» یا «عربستان سعودی» نامیده‌اند؛ ولی آن را اسرائیل نامیده‌اند که نمودگار تعلق آنان به دین و مواریثشان، و احترامشان به ارزش‌های مقدسشان است. یهودیانی که این کار را کرده‌اند، خداوندان علم و ثروتند و رهبران سیاست و اقتصاد؛ و از میان آنان کسانی بوده‌اند که در شکاف هسته اتم و بسیاری اختراعات دست داشته‌اند. مع‌الوصف، در انتساب خود به دینشان خجالت نکشیده‌اند و از واجبات آن تن نزده‌اند».
بنابراین، ماهیت سلفی‌گری اخوان، ماهیتی دینی است، نه فرقه‌گرایانه؛ یهود‌ستیز است، نه مسلمان‌ستیز. ارکان اندیشه اخوان را می‌توان در گزاره‌های زیر که در منشورشان آمده است، خلاصه کرد:
(1) اسلام نظامی جامع و متکامل بالذات است و واپسین مسیر زندگی، در همه حوزه‌های آن است.

(2) اسلام از دل دو منبع برآمده و بر آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها استوار است: کتاب و سنت نبوی.

(3) اسلام بر همه زمان‌ها و مکان‌ها ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انطباق‌پذیر است.
چنین نگرشی کاملاً در تضاد با سلفی‌گری وهابی و ارتجاع‌گونه است. این نوع نگاه، مرجعیت سلف را به عنوان منبع تشریع برنمی‌تابد و به دخالت عناصر زمان و مکان در اجتهاد اعتقاد دارد. اخوان دشمنان خود را سایر فرقه‌های اسلامی نمی‌پندارد؛ بلکه‌لبه تیز دشمنی آنان به سوی دشمنان خارجی نشانه رفته است.
اخوانالمسلمین هرچند در دوران رهبری حسن البنا روشی مسالمت‌آمیز و اصلاحی داشت، پس از کشته شدن او، در عصر «سید قطب» (در گذشته 1966م/1345ش.)، حالتی انقلابی به خود گرفت. سید قطب با بهره‌برداری از مفهوم جاهلیتی که از «سید ابوالاعلی مودودی» وام گرفته بود، جهان را یک‌سره قلمرو جاهلیت اعلام کرد.
حرکت‌هایی مانند حزب الجهاد و نظریه‌پردازانی همانند «عبدالسلام فرج»، اخوانی‌ها را تهاجمی‌تر و انقلابی‌تر کردند تا به ترور انور سادات انجامید.
2.10.2. مقایسه تطبیقی سلفی‌گری وهابی و سلفی‌گری مصر
هرچند به جریان‌های اسلام‌گرای مصر نیز سلفی گفته می‌شود، با نگاهی گذرا به‌سادگی می‌توان تفاوت‌های بنیادین سلفی‌گری وهابی یا تکفیری و حتی سلفی‌گری شبه‌قاره را با سلفی‌گری مصر مشاهده کرد.
سلفی‌گری وهابی ماهیتی تکفیری و رویکرد اعتقادی دارد؛ در حالی که سلفی‌گری مصر رویکردی سیاسی دارد و در واکنش به شرایط اجتماعی ـ سیاسی زمانه شکل گرفته است. سلفی‌گری مصر بازگشت به اسلام را در برابر مبارزه با دشمنان اسلام مانند یهود و آمریکا مطرح کرد و علت‌های شکست مسلمانان را دوری از ارزش‌ها و دین دانست؛ چنان‌که در نقلی از محمد غزالی گذشت؛ در حالی که سلفی‌گری و گذشته‌گرایی وهابیت، در راستای تکفیر مسلمانان به‌کار می‌رود و آتش فرقه‌گرایی و ستیزه‌جویی‌‌های داخلی را شعله ور می‌کند.
سلفی‌گری وهابی شرایط زمان و مکان را در اندیشه‌های خود لحاظ نمی‌کند؛ ارتجاع و گذشته‌گرایی بر تمامی اندیشه‌های آنان سایه افکنده است؛ عقل و فهم صحابه و تابعین را بر عقل و فهم اندیشمندان قرن‌های بعدی مقدم می‌داند و قدرت تعقل و تفهم خود را تعطیل می‌کند؛ در حالی که در نگاه سلفی‌گری مصر ـ ‌چه سیدجمال، چه عبده و چه رشید رضا‌ ـ و هم‌چنین در نگاه اندیشمندان اخوانی، عقل و فهم اندیشمندان قرن‌های بعدی هرگز به طور مطلق طرد نمی‌شود.
نکته دیگر این‌که، سلفی‌گری مصر، هرچند در دوره سید قطب رادیکال می‌شود، به شعله‌ور شدن آتش تفرقه میان مسلمانان نمی‌انجامد و هدفش مبارزه با سکولاریسم، لیبرالیسم و اندیشه غربی در حوزه فرهنگ و سیاست، و استیلای غیرمسلمانان به‌ویژه یهودیان است؛ درحالی که سلفی‌گری وهابی این گونه نیست.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در بعد عقاید نیز رشید رضا، ‌هرچند تا حدودی به اندیشه سلفی‌گری وهابی نزدیک شد‌، در برابر حوادث تاریخ اسلام، همچون سلفیان وهابی، چشم‌ها را نبست و به یاری قدرت تحلیل، به نقد صحابه و تابعین پرداخت و با این‌که به خلافت معتقد بود، در تعریف مرزهای آن، در زمره نظریه‌پردازان جدید خلافت قرار می‌گیرد.
چنان‌که می‌بینیم، سلفی‌گری مصر را به هیچ‌رو نمی‌توان هم‌ردیف سلفی‌گری وهابی شمرد و این دو، در مبانی، هدف‌ها و روش‌ها کاملاً با یک‌دیگر متفاوتند.
اندیشمندان مصری نیز به‌خوبی به این اختلاف‌ها اشاره کرده‌اند. شیخ محمد غزالی در کتابی با نام «هموم داعیه» به‌شدت به معتقدات وهابیت می‌تازد و آن را ضد دین و غیراسلامی می‌خواند و «محمد قطب» ـ ‌که پس از کشته شدن برادرش «سید قطب» به عربستان دعوت می‌شود تا از حضور او بهره‌برداری سیاسی شود ـ با طرح مفاهیم توحید قصوری و توحید قبوری، با وهابیت به‌شدت به مقابله برمی‌خیزد و جریانی ضد جریان وهابیت را پدید می‌آورد.
سلفی‌گری مصر با سلفی‌گری شبه‌قاره نیز تفاوت‌های اساسی دارد که البته دامنه این تفاوت‌ها، به اندازه اختلافات با سلفی‌گری وهابی نیست.
2.11. سلفی‌گری نجد
سلفی‌گری نجد، ریشه در اندیشه‌های محمد بن عبدالوهاب دارد که در صفحات گذشته به آن اشاره شد. ویژگی سلفی‌گری نقد، ورود مستقیم به مباحث اعتقادی و قرائتی غیر اسلامی از مفاهیم کلیدی همانند توحید و شرک، ایمان و کفر، سنت و بدعت و حیات برزخی است. چنین قرائتی سبب شده است که سلفی‌گری وهابی، رویکردی اعتقادی و فرقه گرا داشته باشد و از آنجا که با عمل گرایی نیز آمیخته است، از همان آغاز دعوت، به بهانه شرک و کفر، به قتل و غارت مسلمانان پرداخت و امروز نیز چنین رویه‌ای وجود دارد.
در صفحات بعد مشاهده خواهد شد که آمیخته شدن برخی از انواع سلفی با خاستگاه‌های گوناگون، موجب به وجود آمدن گونه‎های جدیدی از سلفی‎گری شده است.
نتیجه
در این فصل گفته شد که ویژگی‏های مدل نظریه بحران می‏تواند وسیله‏ای برای تبیین، میزان تأثیرات و کنترل سلفیه در فضای بیداری اسلامی باشد. از طرف دیگر سلفیه با استناد به حدیثی از پیامبر گرامی اسلام، تقلید از هیچ یک از مذاهب اسلامی را صحیح نمی‏داند، در حالی که این دیدگاه از زوایای مختلف قابل نقد است و خود بدعت جدیدی در ایجاد مذهب جدید می‏باشد. همچنین سلفیه خاستگاه واحدی ندارد و سه خاستگاه مشخص برای آن متصور است که عبارتند از: شبه قاره(مکتب دیوبند)، مصر(سلفیه جهادی) و نجد( سلفیه تکفیری). در میان این سه نوع سلفیه نیز تفاوت‏های بنیادینی وجود دارد که شناخت آنها می‏تواند در مقابله با جریان سلفیه تکفیری مؤثر باشد.

فصل دوم: ماهیت بحران
نقد و بررسی مبانی و جریان شناسی سلفی‏گری
مقدمه
اندیشه سلفی مبتنی بر مبانی خاصی است که هرچند برخی از این مبانی به عنوان ارکان اصلی دین مبین اسلام شمرده می‌شود، اما قرائتی که در اندیشه سلفی از این مبانی ارایه شده است، با اندیشه اسلامی متفاوت است و اعتقاد به این قرائت، سبب شده است، مواضعی را در حوزه اندیشه و عمل برگزینند، که نه تنها در حوزه اندیشه و اعتقادات، بلکه در حوزه عمل نیز پیامدهای ناگواری را برای مسلمانان داشته باشد. به همین سبب برای شناخت اندیشه سلفی و فهم عملکرد آنان، به ناچار باید با مبانی کلیدی این اندیشه آشنا شد.
1. مبانی سلفیه
1.1. جاهلیت
یکی از مفاهیمی که در اندیشه

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید