پایان نامه درمورد سودآوری، سرمایه در گردش، مدیریت سرمایه، دارایی ها

دانلود پایان نامه

محافظه کارانه دارای بازدهی و سودآوری بالاتری بوده اند(فتحی و توکلی، 1388، 109).
مزایای یک سیاست تهاجمی کاهش هزینه ها و افزایش سود می باشد. چندین هزینه با استفاده از یک سیاست تهاجمی ممکن است کاهش یابد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1- هزینه های موجودی کالا پایین تر و در نتیجه نگهداری کمتر موجودی ها و حرکت چرخش سریع موجودی. 2- کاهش هزینه های بودجه بندی به دلیل استفاده از سیاست اعتباری تهاجمی. 3-کاهش هزینه های بودجه بندی به دلیل استفاده زیاد از بدهی های کوتاه مدت(فتحی و توکلی، 1388، 109).
لازم به ذکر است برای شرکت های کوچکتر به دلیل استفاده بیشتر از بدهی ها در مقایسه با شرکت های بزرگتر ، سیاست سرمایه در گردش تهاجمی می تواند سودآوریشان را به طور قابل ملاحظه ای افزایش دهد. اگر چه باید توجه داشت که سیاست های سرمایه در گردش تهاجمی، ریسک ناتوانی در ادای تعهدات را هم افزایش می دهد(فتحی و توکلی، 1388، 109).
در کل می توان این چنین استدلال کرد که سیاست های سرمایه در گردش جسورانه، اگر چه ریسک زیادی را نیز دارا می باشد در مقایسه با سیاست های سرمایه در گردش محافظه کارانه دارای سودآوری بیشتری است. و شرکت ها باید از طریق موازنه ریسک و بازده که شالوده تمام تصمیم گیری های مالی است، سیاست های سرمایه در گردش مناسب را اتخاذ نمایند(فتحی و توکلی، 1388، 109).
2-2-14-2. شاخص های مدیریت سرمایه در گردش و عملکرد:
در این بخش ارتباط بین شاخص های مدیریت سرمایه در گردش یعنی مدت زمان وصول مطالبات، مدت زمان پرداخت حساب های پرداختنی، مدت زمان نگهداری موجودی کالا و چرخه نقدینگی را با سودآوری و نقدینگی به عنوان دو شاخص عملکرد با استفاده از شواهد تجربی حاصل از یافته های جانسن و سوئنن در این زمینه بررسی می کنیم(فتحی و توکلی،1388، 109).
الف- نقدینگی و شاخص های مدیریت سرمایه در گردش: سرمایه گذاری در سرمایه در گردش یک موقعیت نقدینگی خوب برای شرکت ایجاد می کند که برای بقای آن حیاتی است. نکته مهم این است که نقدینگی باید به خوبی مدیریت شود و در حد بهینه قرار گیرد. ائلجی؛ مدیریت نقدینگی کارا را شامل برنامه ریزی و کنترل دارائی های جاری و بدهی های جاری می داند به نحوی که ریسک ناتوانی در پرداخت تعهدات کوتاه مدت را کاهش می دهد و از سوی دیگر از سرمایه گذاری افراطی در این دارائی ها اجتناب کند(فتحی و توکلی،1388، 110).
سطح بهینه نقدینگی حداقل سطح نقدینگی است که برای پشتیبانی از فعالیت های تجاری و تولیدی ضروری است و از آنجا که عامل کلیدی سطح نقدینگی بهینه چرخش نقدینگی است، برای رسیدن به نقدینگی بهینه باید چرخه نقدینگی را در حداقل ممکن نگهداریم. یعنی در سطح حداقل بهینه ای که با سطح جاری فعالیت های تجاری و تولیدی سازمان سازگار بوده و سازمان بتواند به اهداف خود دست یابد و خود را با تغییرات بازار تطبیق دهد. بنابراین نقدینگی بیش از اندازه نمی تواند به عنوان معیاری برای عملکرد خوب باشد. پس می توان چنین نتیجه گرفت که برای رسیدن به نقدینگی بهینه به عنوان معیاری برای عملکرد، سازمان ها باید چرخه نقدینگی خود را در حداقل ممکن نگه دارند و نگه داشتن چرخه نقدینگی در حداقل بهینه مستلزم کاهش مدت زمان وصول مطالبات، مدت زمان پرداخت حساب های پرداختنی و کاهش تعداد روزهای نگهداری موجودی کالا می باشد(فتحی و توکلی،1388، 110).
ب- سودآوری و شاخص های مدیریت سرمایه در گردش: برای مشخص شدن ارتباط بین سوداوری و شاخص های مدیریت سرمایه در گردش به نمونه هایی از تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده است اشاره می شود. گارسیا و همکاران با مطالعه شرکت های کوچک و متوسط اسپاتیایی در طی دوره زمانی 2002-1996 انجام دادند به این نتیجه رسیدند که مدیران می توانند از طریق کاهش مدت زمان نگهداری موجودی کالا و کاهش مدت زمان وصول مطالبات و در نتیجه کاهش چرخه نقدینگی ایجاد ارزش نموده و سودآوری خود رابهبود بخشند. وانگ نیز یک نمونه از شرکت های تایوانی و ژاپنی را طی دوره 1996-1985 مورد بررسی قرارداد و دریافت که چرخه نقدینگی کوتاهتر با عملکرد عملیاتی بهتر مرتبط می باشد.یافته های بوک و همکاران مبین این مسئله است که سازمان ها با نرخ موجودی کالای بالا به احتمال زیاد عملکرد مالی بدی دارند.
از مجموع شواهد تجربی اشاره شده در بالا می توان چنین استدلال کرد که ارتباط معناداری بین کاهش مدت زمان وصول مطالبات، مدت زمان نگهداری موجودی کالا و مدت زمان پرداخت حساب های پرداختنی و در نتیجه چرخه نقدینگی کوتاهتر و سوداوری شرکت ها وجود دارد و شرکت ها با نگداشتن چرخه نقدینگی و اجزای تشکیل دهنده آن در حد بهینه می توانند به سودآوری بالایی دست یابند(فتحی و توکلی،1388، 112).

2-2-15. تاثیر مدیریت سرمایه در گردش بر سودآوری
نتایج به دست آمده از هزینه ها و منافع سرمایه گذاری در سرمایه در گردش، یک رابطه بشکل U وارونه را بین سرمایه گذاری در سرمایه در گردش و سودآوری نشان میدهد. از اینرو، شرکت ها باید یک سطح سرمایه در گردش بهینه داشته باشند که بین هزینه ها و منافع توازن برقرار کند ، سودآوری را حداکثر نماید و هرگونه انحراف از این سطح بهینه (مثبت یا منفی) موجب کاهش سوداوری می شود(کابالرو، 2012، 519).
دلاف(2003) بیان میکند که سطوح کم موجودی، سیاست های اعتباری معاملاتی و کاربرد اعتبار معاملاتی به دست آمده به عنوان ابزار تأمین مالی می تواند خطرات مرتبط با موجودی را افزایش داده محرکهای فروشی را کاهش و صورتحساب قابل پرداخت ه
زینه ها را افزایش دهد. بنابراین مدیران همیشه باید توازن نقدینگی و سودآوری را در زمان مدیریت سرمایه در حال گردش مورد بررسی قرار دهد. افزایش سریع هزینه سرمایه گذاری در سرمایه در حال گردش، مرتبط به مزایای حفظ موجودی بیشتر است و یا ضمانت اعتبار معامله برای مشتریان ممکن است باعث کاهش سودآوری شرکت شود. دلاف و چند تن دیگر، همگی رابطه منفیای را بین چرخه تبدیل پول و سودآوری شرکت پیشنهاد میدهند.
از طرف دیگر، چرخه تبدیل وجه نقد دارای سه عنصر تشکیل دهنده است. دوره تعویق پرداخت حساب دوره تبدیل مطالبات حسابها و دوره تبدیل موجودیها. شرکت میتوانند چرخه تبدیل وجه نقدشان را از طریق بهینه سازی جداگانه هر کدام از این سه عنصر تشکیل دهنده به حداقل برساند.
به عنوان مثال حسابهای قابل پرداخت می تواند منبع قابل تغییر و کم هزینه تأمین مالی شرکت ها باشد. تأخیر در پرداخت تأمین کننده های شرکت چرخه حسابهای قابل پرداخت را افزایش میدهد که هرکدام به صورت کار آمدی طول ccc را کاهش داده و سرمایه در حال گردش را پر بازده تر می کنند. تحقیقات قبلی نشان میدهد که این بازده افزایش یافته سرمایه در حال گردش موجب افزایش سودآوری میشود. به عبارت دیگر، موجودیهای اضافی و چرخه طولانی تر حساب های دریافتنی، چرخه تبدیل وجه نقد را افزایش میدهد و سودآوری و بازده را افزایش یافته نشان میدهد. بازده سرمایه در حال گردش بر مبنای اصول سرعت بخشیدن به مجموعه های پول و کاهش پرداخت پول است. در نتیجه شرکت هایی که با موجودیهای کم عمل میکنند و مطالباتشان را سریعاً جمع آوری میکنند دارای ccc کمتری بوده و میتوان آنها را به عنوان مواردی پربازدهتر مشاهده کرد که بصورت مثبت بر سودآوری تاثیر میگذارد(انکوئست، 2014، 39).

2-3. مفاهیم سود
آدام اسمیت از اقتصاد دانان برجسته سود را مبلغی تعریف نموده که می توان بدون وارد نمودن آسیب بر سرمایه ثابت و سرمایه در گردش مصرف نمود.
سود دارای مفاهیم متفاوتی است که از بین آن می توان به سود اقتصادی و سود حسابداری اشاره نمود. اما به طور کلی می توان گفت سود حسابداری شامل تفاوت درآمد کل و هزینه کل یک بنگاه اقتصادی می باشد. اما سود اقتصادی شامل سود حسابداری منهای هزینه های ناپیدای آن بنگاه است.
معمولا حسابداران در تعریف سود به دو مفهوم اقتصادی تغییر در میزان رفاه و به حداکثر رساندن سود اشاره نموده و دو تعریف برای سود ارائه می نمایند. تعریف اول بیان می دارد که سود جامع عبارت است از تغییر در حقوق صاحبان سهام یک واحد تجاری در طی یک دوره که بیانگر مفهوم نگهداشت سرمایه است و تعریف دوم اظهار می دارد که برای آزمون موفقیت آمیز بودن یا نبودن فعالیت های واحد تجاری باید به بیشتر یا کمتر بودن وجه نقد دریافتی نسبت به وجه نقد مصرفی در بلند مدت توجه نمود(هندریکسون، 1385).
به طور کلی سود به عنوان مبلغ مازاد پس از حفظ رفاه (ثروت یا سرمایه)تعریف می شود. در مورد واحدهای انتفاعی، رفاه به منزلع ارزش این واحدها تلقی می گردد. به بیان دیگر، سود سهامداران را می توان به عنوان خالص گردش وجه نقد (سود سهام منهای سرمایه جدید) به علاوه تغییر در ارزش سهام واحد انتفاعی تعریف نمود(شباهنگ، 1386).

2-3-1. شاخص های سودآوری
2-3-1-1. حاشیه سود ناخالص
این نسبت از تقسیم سود ناخالص بر فروش به دست می آید. این نسبت کارایی سیاست قیمت گذاری و کارایی تولید را منعکس می کند. اگر صورت کسر به دلیل افزایش قیمت محصولات، افزایش یابد؛ ممکن است در دراز مدت به دلیل کاهش قدرت خرید مشتریان و یا قدرت رقالت محصولات شرکت باعث متضرر شدن شرکت گردد. طریقه محاسبه این نسبت به قرار زیر است:
حاشیه سود ناخالص = (فروش-رفته فروش کالای شده تمام بهای)/فروش

2-3-1-2. نسبت سود عملیاتی خالص
این نسبت از تقسیم سود عملیاتی بر فروش به دست می آید و خود سود عملیاتی از تفاوت فروش خالص از بهای تمام شده کالای فروش رفته و کل هزینه های عملیاتی به دست می آید.

سود عملیاتی خالص نسبت = (فروش-رفته فروش کالای شده تمام بهای-عملیاتی های هزینه کل)/فروش

2-3-1-3. بازده ناخالص دارایی های غیرمالی
این نسبت از تقسیم سود ناخالص به تفاوت بین دارایی های کل و دارایی های مالی به دست می آید و نشان دهنده عملکرد اجرایی شرکت است. بوسیله این نسبت ما می توانیم موفقیت یا شکست فعالیت های عملکردی را اندازه بگیریم(انکوئیست، 2014).

GOI = (ناخالص سود)/(دارایی کل-مالی دارایی)

2-3-1-4. حاشیه سود فروش
این نسبت از تقسیم سود خالص بر فروش به دست می آید.
حاشیه سود فروش = (خالص سود)/فروش

2-3-1-5. بازده کل دارایی ها(ROA)
نسبت بازده کل دارایی ها از تقسیم مجموع سود خالص و بهره وام ها بر کل دارایی ها به دست می آید. این نسبت، بازده بعد از مالیات بر درآمد شرکت را از نظر سهامداران و وام دهندگان در مقایسه با کل سرمایه گذاری آن ها نشان می دهد. به عبارت دیگر نرخ به دست آمده از این نسبت، بازدهی است که شرکت برای تمامی سرمایه گذارانش، از جمله وام دهندگان تحصیل نموده است. این نسبت بر ارزیابی سودآوری شرکت متمرکز شده و از طریق موارد خاص پنهان نشده و تحت تاثیر ساختار سرمایه شرکت قرار نمی گیرد. بنابراین می تواند به عنوان شاخصی کلی، سودآوری را مورد بررسی قرار دهد.
بازده کل دارایی ها = ( بهره +خالص سود)/(ها دارایی کل)

2-3-1-6. نسبت بازده حقوق صاحبان سهام(ROE)
هدف مدیریت، ایجاد حداکثر بازده برای سرمایه گذاری سهامداران است. بنابراین، بازده حقوق
صاحبان سهام بهترین معیار سنجش موفقیت شرکت در رسیدن به هدف مزبور است. این نسبت از تقسیم تفاوت سود خالص و سود سهام پرداختی به صاحبن سهام ممتاز بر حقوق صاحبان سهام عادی به دست می آید.
بازده حقوق صاحبان سهام = ( خالص سود-ممتاز سهام صاحبان به پرداختی سهام سود)/(عادی سهام صاحبان حقوق )

2-3-1-7. سود هر سهم(EPS)
نسبت سود هر سهم، از متداولترین نسبت های مالی است که شرکت ها به دست می آورند. با محاسبه این رقم، سودی که نصیب مالک یک سهم می گردد به دست می آید. برای محاسبه این نسبت تفاوت سود پس از کسر مالیات و سود سهام ممتاز زا بر تعداد سهام عادی منتشره به دست می آورند.
سود هر سهم عادی = ( مالیات کسر از پس سود-ممتاز سهام سود)/(منتشره عادی سهام تعداد )

2-3-1-8. سود تقسیمی هر سهم(DPS)
این نسبت نشان دهنده مبلغ سودی است که شرکت بابت هر سهم پرداخت می کند. برای محاسبه این نسبت، سود نقدی پرداخت شده به صاحبان سهام عادی را بر

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید