مسئولیت پذیری

دانلود پایان نامه

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

دست یابی است قصد مفرط ” و “خویشتن نگری مفرط ” دو عامل عمده اند برای آن که انسان به دنبال تعالی خویشتن نباشد. خویشتن نگری مفرط یعنی این که فرد بیش از اندازه در مورد مشکلات خود بیاندیشد و قصد مفرط یعنی این که فرد توجه بیش از اندازه برای رسیدن به بعضی از خواسته هایش داشته باشد (نیلسون ، حونز،2001 ؛ ترجمه سروری،1383).دیدگاه های فرانکل درباره دین و معنویت نگاه خاصی است. خدای او خدای یک ذهن بسته و متعصب نیست خدای یک فرقه خاص هم نیست. خدای او ، حتی خدای دین نهادینه هم نیست او یادآور می شود که حتی یک ملحد یا یک لاادری نیز مفهوم تعالی را بدون کاربرد کلمه خدا می پذیرد. این خدا آشکارا متعالی و در عین حال به غایت شخصی است و در درون همه ما هست. روی گردانی از خداسرچشمه اصلی همه بیماری هایی است . همین که فرشته ای را در درون خود طرد می کنیم دیوی را به درون خود راه داده ایم (بوئری ؛ ترجمه فریامنش ، 1385.).

نا امیدی وجودی:
نا امیدی وجودی زمانی در انسان به وجود می آید که امید انسان برای معناخواهی به نتیجه نرسدتفاوتیو ملالت از مشخصه های اصلی نا امیدی وجودی اند. نا امیدی وجودی مستقیماً بیماری محسوب نمی شود توجه افراد و حتی نومیدی شان در قبال معنای زندگی یک وضعیت روحی و نه جسمی است فرانکل خلاء وجودی را که نا امیدی را هم در بر می گیرد امری ناشی از عوامل اجتماعی دانسته و اختلال روان نژندی به حساب نمی آورد نا امیدی ناشی از بی معنا دانستن زندگی را می توان نشانه ای بر صداقت عقلانی دانست. فرانکل در آخرین نوشته های خود گسترش خلاء وجودی را امری مسلم دانست(رحیمیان ، 1377.).
حفظ خلاء وجودی:
فرانکل معتقد است که مردم حس بی معنایی خود را از طریق مختلف حفظ می کنند مانند :
1ـ سرکوبی : افراد حس روحانیت و مذهب خود را سرکوب می کنند بنابراین مراکز معنوی و روحانی احساس خود که عمیق ترین آنها حس معنا خواهی است را نادیده می گیرند. سرکوبی میل معنا خواهی باعث تغییر درکشان از وجود معنا می شود.
2ـ سرباز زدن از قبول مسئولیت : با پناه بردن به تبعیت از رسوم قراردادی ، خود کامگی ، پناه بردن به مثلث روان نژندی متشکل از : افسردگی ، اعتیاد و پرخاشگری
3ـ تحلیل رفتن سنت ها و ارزش ها
4ـ پوچ گرایی
5- تاکید ناکافی بر تعالی خویشتن : مردم اغلب برای درک این نکته که خوشبختی و موفقیت محصولات فرعی تعالی خویشتن است کمک و یاری نمی شوند و در عوض به تمرکز بیش از اندازه بر خودباوری سوق داده می شوند.
6ـ خنثی شدن انسانیت : این حقیقت که علائم و محصولات مربوط به بی معنایی بسیار گسترده هستند برای افراد غیر قابل درک است و بنابراین در جستجوی معنا ، از دیگران کمک نمی گیرند این امر پوچ گرایی ذاتی را در وجود آنان محکم تر می سازد. فرانکل راه درمان خلاء وجودی را هشیار کردن احساس های سرکوب شده مذهبی می داند (ونگ ؛2000 به نقل ار کوهی ،1387).اگر چه فرانکل مدل های خود را به صورت منظمی ارائه نداده است اما در نحوه رویارویی با مراجع مبتلا به خلاء وجودی ، سعی در افزایش آگاهی وجودی مراجع داشته و بینش وی را نسبت به محدودیت زندگی و اهمیت مسئولیت پذیری از طریق فنون اختصاصی خود ارتقاء می دهد(نیلسون، جونز ،2001؛ ترجمه بهفر ،. 1384).
انسان در جستجوی معنای غایی :
معنی درمانی ، بر آن است که با تحقق معنا ، زندگی جلوه بدیعی می یابد و همه چیز حتی درد و رنج درپرتو آن ، قابل پذیرش و تحمل خواهد بود ، ولی آن ها باید بپذیرند که هیچ کس و هیچ چیزدیگر نه پدر ، مادر ، همسر و نه مردم نمی توانند به ما احساس معنا و منظور در زندگی بدهند و دلیل این امر در مسئولیت شخصی به عنوان شرط لازم « معنا جویی » نهفته است خدایت را با تمام قلبت ، با تمام روحت و با تمام قدرتت دوست بدار و این ادعا در نظر فرانکل این معنا را دارد که : پاسخ مثبت به زندگی ، به رغم هر چه با آن روبرو می شویم ، خواه رنج و خواه مرگ یک فرمان است (شولتز ، 1977، ترجمه خوشدل ، 1384.).
مفهوم مرگ در نظریه فرانکل:
مرگ معنای زندگی را از آن نمی رباید. اگر انسان ها ابدی بودند ممکن بود که برای همیشه از انجام کارها طفره می رفتند. مردن به زندگی تعلق دارد و به آن معنی می بخشد و مسئولیت پذیری بشریت ازمحدودیت ها سرچشمه می گیرد. نتیجه این که آنها نیاز دارند که تمام تلاششان را در قبال مسئولیتی که درازاء تمام لحظات زندگی دارند ، به کار گیرند. تقدیرات نیز مانند مردن برای معنای زندگی ضروریاست تقدیرات به آن دسته از عوامل اشاره دارد که از دست بشر خارج است و آزادی را نه تنها در مفاهیمزندگی و مرگ می توان دید ، بلکه در تقدیرات نیز قابل مشاهده است. فرصت ها و امتحاناتی که برای افراد مختلف در زندگی پیش می آید باعث می شود که راهی که هر فرد طی می کند منحصر به خود اوباشد. با وجود این عوامل بیرونی ، انسان ها می توانند با قوت بخشیدن به آزادی های درونی خود ، درمقابل تقدیرات ایستادگی کنند ، اگر چه هنگام مرگ انسان قادر نیست چیزی را با خود ببرد ولی کلیت زندگی انسان در لحظه مرگ کامل می شود علیرغم این که به گذشته می پیوندد ، بیرون از قبر قرار می گیرد (فرانکل ، 1977؛ ترجمه تبریزی و علوی نیا ،.1378).پاسخ هستی گرایی تکیه بر زمان حال است هر چند گذرا باشد. زیرا آن چه در زندگی واقعا” از کف می رود امکانات و توانایی هاست. معنا درمانی با توجه به گذرایی هستی و وجود انسان به جای بدبینی و انزوا ، انسان را به تلاش و فعالیت فرا می خواند (ذاکر ،. 1385).
علت شناسی در نظریه فرانکل :
فرانکل معتقد بود که چیزی تحت عنوان روان آزردگی جسمانی ، روانی و معنوی خالص وجود ندارد ، بلکه موارد مختلط هستند و به اشکال بدن زاد ، روان زاد یا خرد زاد وجود دارند که بایستی هم از نظرتشخیصی و هم از نظر هدفمندی حدود تقریبی آن ها مشخص شود. منظور از تشخیص ماهیت هر عامل (جسمانی ، روانی و معنایی)ومشخص کردن عامل اولیه است. اگر عامل جسمانی اولیه باشد روان آزردگی بدن زاد و اگر عامل اولیه معنوی باشد ، صحبت از روان آزردگی خردزاد است تشخیص گردآوری اطلاعات از طریق سابقه دارویی ، مصاحبه های تشخیصی ، پرسشنامه ها و آزمون های روانی را در بر می گیرد. در این مرحله ممکن است خطاهایی صورت بگیرد زیرا که اطلاعات بر اساس گفته های بیمار است. اگر پیام غلط به بیمار داده شود در نتیجه اطلاعات غلط هم به وجود می آید(.پترسون ،؛ به نقل از هدایتی ،1385. 1973).

مثلث روان نژندی :
فرانکل ، افسردگی ، اعتیاد و پرخاشگری را مثلث روان نژندی می نامد. او هشدار می دهد که خشونت و مصرف مواد مخدر و دیگر رفتارهای منفی که در تلویزیون ، سینما و حتی موسیقی غرب به نمایش درمی آید ، تشنگان معنا را متقاعد می کند که زندگی آن ها فقط با تقلید آدمک وار از قهرمان هایشان بهبود می یابد. به گفته او حتی ورزش نیز پرخاگشری را ترویج می کند انسان در واقع موجودی است که در پی معنایی است که تحقق بخشد و انسان های دیگری که با آنان مواجه می شوند و یقیناً این همنوعان و شریکان برایش معنایی فراتر از صرف وسیله ای برای ارضای محرک65 و غرایز جنسی و پرخاشگرانه دارند. به گمان فرانکل ، روان درمانی نوع بشر مستلزم انسانی کردن روان درمانی است. او بر این باوراست که اگر دردهای این دوران فائق آمدنی باشند باید آن ها را به درستی درک کرد ، یعنی آنها را به عنوان معلول ناکامی وجودی دید و اگر قرار است سرخوردگی ها و ناکامی های انسان درک شود باید انگیزش های او را فهمید و به ویژه انسانی ترین انگیزش انسان که جست و جوی معناست (بوئری؛ ترجمه فریامنش ، 1385.).
بنا به فهم فرانکل روان گسیختگی نیز ریشه در اختلال تفکر و شناخت67 دارد در این مورد شخص روان گسیخته بیشتر خود را شی ء می پندارد تا شخص. اکثر ما هنگامی که تفکراتی در سر داریم می دانیم که این تفکرات از درون اذهان خود ما بر می آیند ، اما شخص روان گسیخته ، به دلایلی که هنوز معلوم نیست بالااجبار منظری منفعلانه به آن تفکرات دارد و آن ها را چون نجوا تلقی می کند و ممکن است خود را نظاره کند و به خود مظنون و بدگمان شود در این حالت او منفعلانه به خود می نگرد و آزار می بیندفرانکل معتقد است که این انفعال ، ریشه در گرایشی مفرط به خویشتن نگری دارد. گویی مفارقتی هست میان خویشتنی» که می بیند و خویشتنی که دیده می شود خویشتن نظاره گر پوچ و تهی و عاری از واقعیت و خویشتنی که دیده می شود بیگانه به نظر می آید (بوئری ، ترجمه فریامنش ، 1385 ).
خود شکوفایی در معنا درمانی :
فرانکل (1969)معتقد است ، خود شکوفایی منوط به تعالی نفس است و بعد معنوی انسان از این طریق قابل حصول می باشد . بدین ترتیب انسان ها از محدوده خویشتن زیستی و روان شناختی خود فرا تر رفته و واجد ارزش های خاصی می شوند و معنای زندگی خویشتن را می یابند. فرانکل می گوید : مراجعان باید برای وجود شان هدفی بیابند و آن را دنبال کنند و نقش درمانگر کمک به آنهاست تا به عالی ترین سطح فعالیت برسند(قنبری هاشم آبادی ،1383. ).
اثر بخشی :
اثر بخشی به کاربرد بالینی روش درمانی در فضای درمانی اشاره دارد . در واقع اثر بخشی به این پرسش باهمیت و جدی پاسخ می دهد که آیا روش درمانی مورد استفاده خارج از فضا های آزمایشگاهی نیز اثر درمانی دارد یانه (قنبری هاشم آبادی ،1383).در پژوهش حاضر منظور از اثر بخشی میزان کارایی روش آموزش معنا درمانی گروهی برای میزان کیفیت زندگی وسبک دلبستگی ناایمن بر روی سالمندان شهر رشت می باشد.
روان درمانی در نظریه فرانکل:
الف : اهداف درمانی
در یک جمع بندی می توان گفت که هدف معنا درمانی توانا ساختن بیماران برای کشف معنای منحصر به فرد خودشان می باشد. معنا درمانی می کوشد تا حدود اختیارات و آزادی های بیمار را ترسیم کند. معنا درمانی رفتاری اختیاری برای غلبه بر خلاء وجودی است و عبارت است از : کمک به مراجعان برای یافتن معنا در زندگی خود. معنا درمانگرها به دنبال جهت دهی مجدد مراجعان برای انجام فعالیت های زندگی هستند. معنا درمانی نوعی آموزش مسئولیت پذیری است که اراده مراجعان را برای ادامه زندگی تقویت می کند. احتمال تعالی خویشتن در مراجعانی که اراده خود را از راه های ارزش آفرینی ، ارزش اندوزی و ارزش های انگیزه ای به دست آورده اند بیشتر است. مراجعان باید از مسئولیت حیاتی خود برای یافتن معنای زندگیشان از طریق هشیارسازی ضمیر ناخود آگاه معنوی خود اقدام کنند. اگر چه هشیار سازی ضمیر ناخودآگاه معنوی تنها یک مرحله ناپایدار در فرایند درمان است. هدف از این درمان در ابتداء تبدیل پتانسیل ناهشیار به رفتار هشیار و سپس ایجاد راهی برای از بین بردن عادت ناهشیار است. نقش معنا درمانگرها هم گسترش و وسعت بخشیدن به حوزه های بصری مراجع است تا گستره معنا و ارزش ها در نظرشان جلوه گر شوند )محمد پور ، 1385.)شاید مهم ترین وظیفه درمانگر یاری رساندن به مراجعه کننده باشد در کشف دوباره دینداری نهانی که بنا به اعتقاد فرانکل ، درمانگر باید به بیمار اجازه بدهد تا معنای خاص خود را کشف کند به نظر فرانکل نوروز همواره ناشی از فقدان معنا نیست اما فقدان معنا و منظور در زندگی منجر به بروز نوروز اندیشه زاد می شود. در معنی درمانی هدف منحصر به احساس موفقیت و شادمانی فرد در برخورد با مسایل زندگی نیست، بلکه در معنا درمانی به بقای شخص توجه دارد ، لذا دارای ارزش حیاتی است یک درمانگرنمی تواند به بیمار بگوید که معنای زندگی چیست اما می تواند به وی نشان دهد که زندگی با معنا است منتها معنای زندگی از نظر افراد مختلف متفاوت است و برای فرد بخصوصی نیز همواره در حال تغییر است. هدف غایی در معنی درمانی ارتقاء و رشد شخص به ورای آنچه هست می باشد (رحیمیا .1378).از طریق احیای ارزش های خلاق ، در سایه کار خدمت به دیگران یا احیای ارزش های تجربی و احیای ارزش های گرایشی در بیمار ، زندگی برای او با معنا می گردد. در این حالت او برای رسیدن به هدف و منظوری که برگزیده است مدام در تلاش است. این تکاپو به زندگی او نشاط و شادی می بخشد و احساس یأس و بیهودگی را در وی از بین می برد و احساس شایستگی می کند و هستی خود را با معنا می یابد و در راه رسیدن به مقصد باز نمی ماند. برای این منظور لازم است درمانگر توجه مراجع یا بیمار را نسبت به وظایفی که در قبال زندگی دارد جلب کند و احساس مسئولیت وی را در به انجام رساندنآن وظایف بیدار نماید (رحیمیان ، 1377)
ب ـ رابطه درمانی :
این وظیفه معنا درمانی است که بیمار را در یافتن معنا در زندگی ، اندیشه های پنهانی وجود و معنای نهفته ی آن یاری کند « رابطه درمانی » در دوران درمانی اگزیستانسیالیستی (هستی درمانی)یک رابطه انتقالی و تکرار گذشته نیست. بلکه یک رو در رویی و یک ارتباط و تجربه تازه است که به فرد فرصت میدهد به افق های جدیدی دست بیابد. در این نوع رابطه بیمار یک موضوع نیست بلکه بشری است که مشکلات و مسایل ملموسی دارد و این مسایل دشواریهای عاطفی و احساسی ویژه را موجب گشته اند (نیلسون، جونز، 2001، ترجمه بهفر ، 1384 ).نقش معنا درمانگر ، وسعت بخشیدن به میدان دید بیمار است ، تا آنجا که معنا و ارزش ها در میدان دید وحیطه خود آگاه بیمار قرار گیرد. او به بیمار کمک می کند تا برای خود معنای وجودی خود را یافته و ترغیب شود آن را کاملاً محقق سازد. برای انجام این کار روان درمانگر ، آزادی و مسئولیت ، یعنی دو ویژگی بارز انسان را دوباره به بیمار بر می گرداند(فرانکل ، 1975 ؛ ترجمه صالحیان و میلانی ،1370 ). معنا درمانی از نظر شکل به درمان های کوتاهی چون درمان آدلری نزدیک تر است. معنا درمانگران گر چه اغلب به صورت صمیمانه و مقبول درباره موضوعات فلسفی بحث می کنند. برای اینکه درمانجو را متقاعد سازند که نگرشی آگاهانه تر و مسئولانه تر به خلاء وجودی پیدا کند ، به شیوه های مختلف او رامواجه می دهند و برایش دلیل و برهان می آورند. نوشته های مربوط به درمان نشان می دهند که فنوندرمانی ، علاوه بر مواجهه دادن و تعبیرها ، به مقدار زیادی به قانع سازی و استدلال نیز متکی هستند (پروچسکا، ترجمه سید محمدی ، 1381).
در تشخیص خلاء وجودی معنا درمانگرها مراقب هستند تا علائم آشکاری از قبیل جملاتی چون زندگی ام بی معنا شده و علائم نهانی چون بی تفاوتی و کسالت را نادیده نگیرند چرا که این ها بر پوچ گرایی درونیمراجعان تاکید دارند (فرانکل ، 1975 ،ترجمه صالحیان و میلانی ، 1370).
مداخلات درمانی و تکنیک در نظریه فرانکل :
فرانکل هم به لحاظ محتوای رویکرد جامع اش و هم فرایند درمانی و فنون منحصر به فردی چون قصد متضاد و بازتاب زدایی معروف است. او تاکید می کند که در جهان امروز ، تاکید بیش از حدی بر خودنگری هست او این گرایش را « روان نژندی وسواس مندانه جمعی » می نامد که با توجه و تمرکز به خود ، از

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید